غزل شمارهٔ ۵۴
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و مستی ناشی از آن است. شاعر به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که هر که عاشق او شود، به نوعی هشیارتر میشود. در دنیای عشق، عقل و خرد جایی ندارد و همه مُست عشق محبوباند. شاعر از جراحت و درد دل ناشی از این عشق سخن میگوید و به زیبایی محبوبش میبالد. او همچنین به شبهای طولانی و بیدار ماندنهایش اشاره میکند که تنها خیال محبوبش در فکرش جا دارد. در نهایت، عشق را به یک بارندگی تشبیه میکند که جان عاشق را زنده میکند.
چشم سر مست خوشت، فتنهٔ هشیاران استهر که شد مست می عشق تو، هشیار آن است
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و جذاب تو، باعث گیجی و شور در دل هشیاران است. هرکس که به عشق تو گرفتار شود و به حالت مستی درآید، در حقیقت آن فرد هشیار و هوشیار واقعی است.
در خرابات خیال تو خرد را ره نیست یعنی او نیز هم از زمرهٔ هشیاران است
هوش مصنوعی: در میخانهی عشق تو، عقل و خرد جایی ندارد، به این معنا که او نیز از میان هشیاران به شمار میآید.
دلم از مصطبهٔ عشق تو بویی بشنیدزآن زمان باز مقیم درِ خماران است
هوش مصنوعی: دل من از جستجوی عشق تو به یاد عطر و بوی خاصی افتاد و اکنون دوباره در حالی از سرخوشی و نشئگی به سر میبرم.
عشق با روی تو هر بوالهوسی، چون بازد؟عشق کاری است که آن، پیشهٔ عیاران است
هوش مصنوعی: عشق، مانند دیوار تو، چگونه میتواند به راحتی از بین برود؟ عشق، عملی است که فقط برای مردان دلیر و باهوش مناسب است.
حال بیماری چشم تو و رنجوری من داند ابروی تو کاو بر سر بیماران است
هوش مصنوعی: حال بیماری چشمان تو و رنجوری من را فقط ابرویت میداند، که بر سر بیمارانی چون من سایه افکنده است.
دارم آن سر که سر اندر قدمت اندازم وین خیالیاست که اندر سر بسیاران است
هوش مصنوعی: من در حال حاضر قصد دارم به پای تو سرکه بریزم و این فقط یک خیال نیست، بلکه افکاری است که در ذهن بسیاری وجود دارد.
شرح بیداری شبهای درازم که دهدجز خیال تو که او مونس بیداران است
هوش مصنوعی: در شبهای طولانی بیداری، تنها چیزی که در ذهنم میگذرد، خیالت است، زیرا تو تنها همدم بیداران هستی.
در هوی و هوس سرو قدت سلمان را دیده ابری است که خون جگرش باران است
هوش مصنوعی: در دل آرزوهای بزرگ و شگفتانگیز تو، سلمان، که نشاندهنده یارانهها و عواطف عمیق است، به یاد میآید؛ چون همچون ابر، اشکهایش از دل زخمیاش به عنوان باران فرو میریزد.