غزل شمارهٔ ۱۱۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و تاثیر عطر و بوی معشوقش اشاره میکند و میگوید که در هر جا که میرود، یاد و خاطره معشوق را با خود دارد. او همچنین از درد و رنج خودش در غم معشوق و نگاه دشمن به او سخن میگوید و از او میخواهد که بر او شماتت نکند، زیرا دلشکستگی و رنج از عشق، برای بسیاری از مردم اتفاق میافتد و این موضوعی عادی است.
نه تنها، بر سر کوی تو ما را، کار، میافتد که هر روی در آن منزل، ازین، صد بار میافتد
هوش مصنوعی: ناامیدی به ما دست نمیدهد، فقط در کوی تو دچار درد و رنج میشویم، بلکه هر بار که کسی به آن خانه نگاه میکند، ما دوباره به این احساس دچار میشویم.
به بویت باد شبگیری، چنان مست است، در بستان که چون زلفت ز مستی، بر گل و گلزار، میافتد
هوش مصنوعی: بوی شبانهات چنان خوش و مست کننده است که در باغ، همچون زلفهای پر عشق تو، بر گلها و باغچهها میافتد.
به خون مردم چشمم، شماتت کم کن، ای دشمن چه شاید کرد، مردم را ازین، بسیار میافتد
هوش مصنوعی: ای دشمن، خودت را از سرزنش کردن کم کن و به خون مردم نگاه نکن، زیرا مردم بارها دچار مشکلات و سختیها میشوند و چه کاری از دست ما برمیآید.