غزل شمارهٔ ۱۲۵
هوش مصنوعی: شعر درباره زیبایی و عشق سخن میگوید. شاعر بیان میکند که هر ذرهای که از زیبایی معشوق عکسی ندارد، ارزش دیدن و شناختن را ندارد. طبیعت پر از نور و تجلی است، اما همه نمیتوانند زیبایی را درک کنند. شاعر به رازهای عشق اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند به درون این رازها برسد. او به دلشقایق و غم بلبل در باغ گل اشاره میکند و میگوید که حتی با وجود زیبایی، برخی نمیتوانند از آن بهرهمند شوند. همچنین به دلتنگی و درد عاشقانهاش اشاره میکند و میگوید که در حالی که دیگران خود را میدانند، او غم و دردی دارد که تنها خود او برای آن پاسخی ندارد. در نهایت با اشاره به کفر و ایمان، تأکید میشود که زیبایی و عشق نمیتواند نادیده گرفته شود.
هر ذره که عکسی، ز رخ یار، نداردبا طلعت خورشید بقا، کار ندارد
هوش مصنوعی: هر بخشی که نمیتواند تصویری از چهره محبوب به نمایش بگذارد، ارتباطی با زیبایی جاودان خورشید ندارد.
کوه و کمر و دشت، پر از نور تجلی است لیکن همه کس، طاقت دیدار ندارد
هوش مصنوعی: در هر طرف کوهها، دشتها و زمینها، نور و زیبایی وجود دارد، اما همه افراد نمیتوانند این زیبایی را ببینند و از آن لذت ببرند.
در دل تویی و راز تو غیر از تو و رازت کس راه درین پرده اسرار ندارد
هوش مصنوعی: در دل تو نه تنها خودت هستی، بلکه رازهای تو نیز با کسی دیگر در ارتباط نیست. هیچکس نمیتواند به این اسرار عمیق پی ببرد.
دامن مکش از من، که رفیق گل نازک خارست و گل از صحبت او عار ندارد
هوش مصنوعی: دامنت را از من دور نکن، زیرا رفیق من مانند یک گل نازک است و گل از همراهی او شرمنده نیست.
بلبل همه شب در غم گل بر سر خار است گو گل مطلب هر که سر خار ندارد
هوش مصنوعی: بلبل شب را در غم گل میگذراند و بر روی خارها نشسته است. هر کسی که بر روی خار نشسته باشد، حق دارد درباره گل صحبت کند.
در آینهاش، جمله خلایق نگرانند فیالجمله، یکی، زهره گفتار ندارد
هوش مصنوعی: در آینه تصویر او، تمام مردم نگران هستند و به طور کلی، یکی از آنها قدرت بیان احساساتش را ندارد.
هر آینه دارد طرف روی تو، زنگار آن آینه کیست، که زنگار ندارد
هوش مصنوعی: هر کسی که به تو نگاه کند، در حقیقت تصویری از تو را میبیند. اما آیا کسی هست که دچار آلودگی یا نقص نباشد؟
دریاب که افتاد، زناگه، به دیارت بیمار و غریب این دل و تیمار ندارد
هوش مصنوعی: بفهم که در جایی که تو هستی، قلبم به شدت بیمار و تنهاست و هیچ کس به فکر من نیست.
در چشم تو زهاد نمایند، که چشمت مست است و غم مردم هشیار ندارد
هوش مصنوعی: در نگاه تو، عابدان و زاهدان به تماشای تو مینشینند، اما غم و اندیشهی مردم هشیار در چشمان تو جایی ندارد، زیرا چشمت شاداب و سرمست است.
دارم غم جان و دل بیمار و در این حال آنکس کندم عیب، که بیمار ندارد
هوش مصنوعی: من در آلام جان و دل خود رنج میبرم و در همین حال، به کسی عیب میزنم که خودش هیچ دردی ندارد.
آورد به کفر شکن زلف تو، سلمان اقرار و بدین کیش، کس انکار ندارد
هوش مصنوعی: سلمان به کفر زلف تو اعتراف کرد و هیچکس نمیتواند منکر این ایمان و اعتقاد باشد.