غزل شمارهٔ ۱۵۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساس عمیق نسبت به معشوق است. شاعر با بیان اینکه حتی اگر معشوق ناز و ظلم کند، او را شکایت نخواهد کرد و معتقد است که همیشه نمیتوان تنها از جانب معشوق بدی دید. او به این نکته اشاره میکند که محبت و لطف معشوق نیز وجود دارد و در برخی مواقع به چشم میآید. شاعر همچنین تأکید میکند که صبر او به نهایت رسیده و انتظار دارد روزی برسد که محبت معشوق او را در بر گیرد. در نهایت، شاعر بیان میکند که در مسیر عشق، بیابانی وجود دارد که در آن همه سرگردانند و اشاره به این دارد که عشق و تمنا بیپایان و بیحد و مرز است.
بر منت ناز و ستم، گرچه به غایت باشدحاش لله که مرا از تو شکایت باشد!
هوش مصنوعی: هرچند که محبت و سختیهایی که از تو میکشم بسیار زیاد است، اما به خدا قسم که هرگز از تو شکایتی نخواهم داشت.
جور معشوق همه وقت نباشد ز عتابوقت باشد که خود از عین عنایت باشد
هوش مصنوعی: سختیها و بیمهریهای معشوق همیشه وجود ندارد؛ گاهی هم ممکن است به خاطر لطف و توجه او باشد.
من نه آنم که شکایت کنم از دست کسیخاصه از دست تو، حاشا چه شکایت باشد؟
هوش مصنوعی: من آنقدر شاکی نیستم که بخواهم از کسی، بهخصوص تو، شکایت کنم. اصلاً شکایتی وجود ندارد.
پادشاهی چه عجب گر ز تو درویشان رانظر مرحمت و چشم رعایت باشد!
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد که اگر پادشاه نسبت به درویشان لطف و توجه داشته باشد.
چارهای کن که مرا صبر به غایت برسیدصبر پیداست که خود تا به چه غایت باشد
هوش مصنوعی: یک راهی پیدا کن که من دیگر نتوانم بیشتری از این صبر کنم. مشخص است که صبر تا کجا میتواند ادامه پیدا کند.
روز مهر تو نهایت نپذیرد که مرامطلع هر غزلی صبح بدایت باشد
هوش مصنوعی: روز مهر تو هرگز پایان نخواهد داشت، زیرا برای من هر صبح یک شروع جدید و زیباست.
خاک پای تو بجان میخرم، ار دست دهداثر دولت و آثار کفایت باشد
هوش مصنوعی: من خاک پای تو را با جانم خریدارم، اگر به من برکت و نشانههای توانگری بدهی.
در بیابان تمنا همه سر گردانندتا که را سوی تو توفیق و هدایت باشد؟
هوش مصنوعی: در بیابان آرزوها، همه سرگردان و آواره هستند، در انتظار اینکه چه کسی به سوی تو رهنمون و هدایت میشود.
نیست این بادیه را حد و درین ره سلماناین چنین بادیه بیحد و نهایت باشد
هوش مصنوعی: این مسیر هیچ مرزی ندارد و در این راه، سلمان نمایندهای است که بادیهنشینی بیپایان و بدون محدودیت را تجربه میکند.