غزل شمارهٔ ۱۶۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت به معشوق خود وابسته است و بیان میکند که هیچگاه نمیتواند او را فراموش کند. او اشاره میکند که هرچند ممکن است جانش برود، اما عشق و یاد معشوق از دلش محو نخواهد شد. دل شاعر در کوی معشوق مقیم شده و هیچگاه به جایی دیگر نخواهد رفت. او دربارهٔ غم و رنج ناشی از این عشق سخن میگوید و اعلام میکند که حتی اگر غمزه و نیش معشوق جانش را بگیرد، عشق او از قلبش بیرون نخواهید رفت. به طور کلی، شعر پر از احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی است.
مرا هوای تو از سر بدر نخواهد شد شمایل تو ز پیش نظر نخواهد شد
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم از یاد تو بیرون بروم و تصویر تو از جلوی چشمانم نخواهد رفت.
اگر سرم برود گو برو مراد از سر هوای توست مرا آن ز سر نخواهد شد
هوش مصنوعی: اگرچه جانم را فدای تو کنم، اما به خاطر خودت نیست؛ بلکه تمام آرزو و خواستهام وابسته به توست و از سر عشق و محبت نمیتوانم دل بکنم.
دلم به کوی تو رفت و مقیم شد آنجا وزان مقام به جایی دگر نخواهد شد
هوش مصنوعی: دل من به سوی کوی تو رفت و در آنجا سکونت پیدا کرد و از آن مکان دیگر به جایی نخواهد رفت.
سرم برفت به سودای وصل، میدانم که این معامله با او به سر نخواهد شد
هوش مصنوعی: من به خاطر آرزوی وصال دوست، به شدت دچار شوق و شیدایی شدهام، اما میدانم که این ارتباط هرگز به پایان خوشی نخواهد انجامید.
چنان ز چشم تو در خواب مستیم که مرا ز خواب خوش به قیامت خبر نخواهد شد
هوش مصنوعی: چنان به مشکل خواب و خیالت گرفتار شدم که حتی از خواب خوش هم بیدار نخواهم شد و برایم هیچ خبری از قیامت نخواهد آمد.
به نوک غمزه چون نیشتر بخواهی ریخت هزار خون که سر نیشتر نخواهد شد
هوش مصنوعی: اگر بخواهی با ناز و غمزهای چون نیشتر، دل را بسوزانی، هزاران اشک و درد از دل میریزد، ولی این ناز و غمزه هیچگاه به عطش خود نخواهد رسید.
خدنگ غمزهات از جان اگر چه میگذرد ولیکن از دل سلمان بدر نخواهد شد
هوش مصنوعی: خنجر نگاه تو هرچند میتواند به راحتی از جانم بگذرد، اما هرگز نمیتواند از دل سلمان بیرون برود.