غزل شمارهٔ ۱۷۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره بازگشت جان و روحی است که از دوری و غم رنج میبرد. شاعر از آن یاد میکند که جان جهان به زندگی و شادی بازگشته است. او از دل رفتهاش میخواهد که بازگردد و میگوید صبح خوشبختیاش از دور نمایان شده و بختش دوباره بیدار شده است. شاعر چشمهایش از عشق و غم گریان است و در این حال، روحش در پی آن جان گمشده است که به زندگی و شادابی بازگشته است. او به دل و تن خشکیدهاش میگوید که وقتی جان دوباره به زندگی شادی میآورد، باید آن را پرورش دهند و در هوای آن جان به رقص و شادابی بپردازند.
جان چو بشنید که آن جان جهان باز آمد از سر راه عدم رقص کنان باز آمد
هوش مصنوعی: وقتی جان خبر میشنود که آن روح بزرگ و زنده دوباره از راه عدم به سوی زندگی آمده، با شوق و شادی به رقص در میآید.
ای دل رفته ز پیش من و آزرده به جان لطف کن با من و باز آی که جان باز آمد
هوش مصنوعی: ای دل، تو که از کنارم رفتهای و دلتنگم کردهای، لطفاً به من رحم کن و برگرد، چون برگشتن تو به من جان دوباره میبخشد.
صبح اقبال من از کوه امل سر بر زد بخت بیدار من از خواب گران باز آمد
هوش مصنوعی: صبح خوشحالی من از دامن کوه آرزوها طلوع کرد و شانس من که در خواب عمیقی بود، بیدار شد و به زندگی بازگشت.
رفت و میگفت که آیم ز درت روزی بازهر چه او گفت ازین باب بدان باز آمد
هوش مصنوعی: او رفت و میگفت که روزی دوباره به سراغت میآید، اما هر چه او گفت، در نهایت همان حرفها را دوباره تکرار کرد و به من بازگشت.
بس که چشمم چو صراحی ز غمش خون بگریستتا به کامم چو قدح خنده زنان باز آمد
هوش مصنوعی: چشم من به خاطر غم او آنقدر اشک ریخت که مثل یک شیشه شراب پر از خون شد، تا اینکه دوباره به حالت خوشحال و خنده کنان برگشت.
عمر ماضی چو خبر یافت به استقبالشحالی از راه بپیچید عنان باز آمد
هوش مصنوعی: زمان گذشته وقتی از آمدن عمر آگاه شد، حالتی به خود گرفت و به عقب برگشت.
در پی او دل سرگشته نایافته کامرفت و گردید همه کون و مکان باز آمد
هوش مصنوعی: دل سرگشته و گم شده در دنیای عشق، به دنبال او میگردد و هر جایی از جهان، برای اینکه به او برسد، تلاش میکند. در نهایت، پس از تمام این جستجوها، دوباره به سوی او بازمیگردد.
چه طپی ای تن خشکیده چو ماهی در خشک!جان بپرور که به جوی، آبِ روان باز آمد
هوش مصنوعی: ای تن خشکیده، مانند ماهی که در خشکی است، حرکت کن و جانت را پرورش ده، زیرا آب زنده دوباره به جوی بازمیگردد.
جان بر افشان به هوایش چو نسیم ای سلمان!که بهار تو علیرغم خزان باز آمد
هوش مصنوعی: ای سلمان، جان خود را برای عشق او فدای کن، چون نسیم که بهاری دوباره حتی در برابر خزان و سردیها به وجود آمده است.