غزل شمارهٔ ۲۱۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به معشوق است. شاعر بیان میکند که این عشق و سودای معشوق هرگز از دل او نمیرود، حتی اگر خود او در جستجوی آن باشد. او به شدت تحت تأثیر زیبایی و نور معشوق قرار گرفته و احساس میکند که نمیتواند از این عشق فرار کند. همچنین، شاعر نگرانیهایی دارد درباره ناتوانی در ادامه مسیر عشق و اینکه ممکن است در اثر این عشق، جانش را از دست بدهد یا دلش آسیب ببیند. در نهایت، او تحت تأثیر این احساسات شدید قرار دارد و نسبت به درد و رنج ناشی از عشقش بیتاب و بیقرار است.
سر سودای تو هرگز ز سر ما نرودبرود این سر سودایی و سودا نرود
هوش مصنوعی: عشق و شوق تو هرگز از وجود ما جدا نخواهد شد، حتی اگر این جنون و دیوانگی برطرف شود.
پرتو نور تجلی رخت، ممکن نیستکه اگر کوه ببیند دلش از جا نرود
هوش مصنوعی: نور زیبایی و جلوه چهرهات آنقدر درخشان است که اگر کوه این نور را ببیند، قلبش نمیتواند در جای خود بماند و به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد.
پای سست است و رهم دور از آن میترسمکه سر من برود در طلب و پا نرود
هوش مصنوعی: پاهایم ناتوان است و ترس من این است که در پی چیزی بروم و نتوانم پیش بروم.
هر که را گوشه دل خلوت خاص تو بوددلش از گوشه خلوت به تماشا نرود
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش گوشهای مخصوص به تو دارد، نمیتواند دلش را از آن جا به تماشا و نگاه به دیگران بکشاند.
عشقت آمد به سرم وز من مسکین به ستمعقل و دین بستد و دانم که بدینها نرود
هوش مصنوعی: عشق تو چنان بر من مسلط شد که هم عقل و هم دینم را از من گرفتند و میدانم که این وضعیت ادامه نخواهد داشت.
سیل خون دل ما میرود از دیده بگوبا خیال تو که در خون دل ما نرود
هوش مصنوعی: اشکهای ما از عشق تو به اندازهای زیاد است که شبیه سیل میشود. اما به یاد تو میگویم که این درد و رنجی که در دل داریم، سرنوشت ماست و نباید از آن برود.
ما دلی ناسره داریم به بازار غمتدرم قلب ندانم برود یا نرود
هوش مصنوعی: ما دلی شکسته و نگران داریم که به بازار غم تو میرود، اما نمیدانم که آیا قلبم خواهد رفت یا نه؟
چند گویی که دلم رفت به خوبان سلمان!دیده بردوز و دل از دست مده تا نرود
هوش مصنوعی: چند بار میگویی که دلم به دلبرهای سلمان رفته است! چشمهایت را ببند و دل را از دست نده تا از دست نرود.