غزل شمارهٔ ۳۲۴
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از درد و رنج عاشقانهاش سخن میگوید. او تحت تأثیر مشکلات و غمها، چشمانش پر از اشک شده و تنها تصویر محبوبش در دلش باقی مانده است. او سالهاست که در درگاه عشق محبوبش نشسته و از بیتوجهی محبوبش رنج میبرد. در عین حال، او از قول محبوبش یاد میکند که قرار بوده است کمکی به او کند، اما این وعده محقق نشده است. شاعر به طور خاص به رفتار محبوبش اشاره میکند که در ظاهر جفا میکند اما در باطن دلش به او وابسته است. او در بین این پریشانیها به عهدی با محبوبش اشاره میکند و از عدم وجود نشانهای از او در طبیعت ابراز نارضایتی میکند. در نهایت، او به غم و غصههایی که در دلش دارد اشاره و به دنبال شناخت دلایل این غمهاست.
قدم خمیده گشت، ز بار بلاست این اشکم روان شدست، ز عین عناست این
هوش مصنوعی: قدمهایم به خاطر سختیها خم شده و اشکهایم به خاطر محبت و توجهی که دریافت نکردهام جاری است.
در خویش ره نداد دلم هیچ صورتی غیر خیال دوست که گفت آشناست این؟
هوش مصنوعی: دل من هیچ تصویری جز خیال دوست را نمیپذیرد، که او میگوید آشناست.
عمریست تا نشستهام ای دوست بر درت!نگذشت بر دلت که برین در چراست این؟
هوش مصنوعی: سالیان زیادی است که من به در خانهات نشستهام، ای دوست! آیا بر دل تو نگذشته که چرا من اینجا منتظر هستم؟
میگفت: کام جان تو از لب روا کنماین خود نکرد جان به لب آمد رواست این
هوش مصنوعی: او میگفت: خواستهی تو را از لبهایم برآورده میکنم، اما در حقیقت این خود جان من بود که به لب رسید و این تقاضا رواست.
بگذشت دوش بر من و انگشت مینهاد بر دیده گفتمش: صنما بر کجاست این؟
هوش مصنوعی: دیشب از کنار من گذشت و با انگشت بر چشمانم گذاشت. به او گفتم: عاشق من، این کجا است؟
تهدید مینمود ولی گفت: چشم من دل میبرد ز مردم والحق جفاست این
هوش مصنوعی: او تهدید میکرد، اما گفت که چشم من دل را از مردم میگیرد و درست است که این کار نادرستی است.
او میکند جفا و من انگشت مینهم بر حرف عین خویش که عین خطاست این
هوش مصنوعی: او به من ظلم و ستم میکند و من بر روی اشتباهات خود تأکید میکنم، در حالی که میدانم این کار غلط است.
عهدی است تا نمیشنوم بویت از صبا از توست یا ز سستی باد صباست این
هوش مصنوعی: تا زمانی که بوی تو را از نسیم صبح نمیشنوم، نمیدانم که این بوی توست یا ناشی از ضعیف بودن نسیم صباست.
میزد غم تو حلقه و در بسته بود دل جان گفت در مبند که دلدار ماست این
هوش مصنوعی: غم تو به دور دل من حلقه زده بود و احساس میکردم که قلبم بسته است. جانم گفت که نگران نباش، زیرا معشوق ما در اینجاست.
سر در رهش نهادم و گفتم: قبول کن! گفتا: چه میکنم که محل بلاست این؟
هوش مصنوعی: من تمام تلاش و کوشش خود را در راه او گذاشتم و از او خواستم که مرا بپذیرد، اما او پاسخ داد که این مسیر پر از درد و مشکل است و نمیداند چه باید بکند.
پرسیدهای که ناله سلمانت از چه خواست؟آیینه را بخواه و ببین کز چه خاست این؟
هوش مصنوعی: اگر از من پرسیدهای که چرا سلمان ناله میکند، کافی است به آینه نگاه کنی تا بفهمی دلیل آن چیست.