قطعه شمارهٔ ۷۱
هوش مصنوعی: در این شعر، گویا یک شخصیت عقل با چوپانیان صحبت میکند و از آنها میپرسد که چرا در گذشته گردن از آسمان میافراشتند و اکنون از دشمنان فاصله گرفتهاند. عقل پاسخ میدهد که مردم چون گوسفندانی در بیابان، یکدیگر را گرگ میپنداشتند و بدون چوپانی که از آنان محافظت کند، به حال خود رها شده بودند. در نهایت، با رسیدن به دوران پادشاهی، گله باید در برابر حوادث کمکم استوار بماند. به طور کل، شعر به موضوعاتی مانند رهبری، وحدت و حفاظت از جامعه در برابر خطرات اشاره دارد.
عقل را گفتم که عمری پیش ازین چوپانیان گردن از گردون گردان از چه میافراشتند
هوش مصنوعی: به عقل گفتم که مدتی پیش از این، چوپانها چگونه گردنشان را از آسمان بلند میکردند و به آن مینگریستند.
این زمان آخر چرا زین سان جدا از خان مان پشت بر کردند و روی از دشمنان برداشتند
هوش مصنوعی: این زمان چرا از خانهمان جدا شدیم و پشت به هم کردیم و روی از دشمنان برگرداندیم؟
گفت ای غافل تو از صورتگران روزگار نیستی آگه کزین صورت بسی انگاشتند
هوش مصنوعی: ای بیخبر، تو نمیدانی که سازندگان سرنوشت چه کارهایی انجام میدهند و از ساختن صورتها و شکلها چقدر میگذرد.
پیش ازین چون گله در صحرای گیتی مردمان خویشتن را گرگ یکدیگر همی پنداشتند
هوش مصنوعی: قبل از این، انسانها مانند گلهای در بیابان، یکدیگر را گرگ میپنداشتند و به همدیگر شک داشتند.
چون نبود این گله را از حفظ چوپانی گریز میر چوپان را به چوپانی برو بگماشتند
هوش مصنوعی: زمانی که این گله بدون نگهبانی و مراقبت چوپان باشد، به دنبال رهایی از خطرات میرود و در این شرایط، چوپان را به کار نگهبانی گماشتهاند.
میر چوپان را به چوپانی گریز گرگ و میش آن داوری را از میان برداشتند
هوش مصنوعی: بهتر است که چوپان به کار خود ادامه دهد و از درگیری با گرگ و میش دوری کند، زیرا مواقعی هست که مشکلات بزرگتر از آن هستند که بخواهیم دخالت کنیم و در نتیجه از میان برداشته میشوند.
تا به عهد دولتت شاهنشه ایران رسد گله را ار خواستند ار نه بدو بگذاشتند
هوش مصنوعی: تا زمانی که حکومت تو، شاه ایران، برقرار باشد، اگر خواستهای از گله (رعیت) باشد، آن را به تو منتقل میکنند و اگر نه، به این نیازها توجهی نخواهند کرد.