قطعه شمارهٔ ۷۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با یادآوری خسرو، به عشق و دلدادگی خود نسبت به او اشاره میکند. او به سوگند بر تخت خسروی قسم میخورد و از دل در بند و چشم زخمی که بر او تاثیر گذاشته سخن میگوید. شاعر میخواهد به معشوق خود خدمت کند، اما بخت و سرنوشت او را از این کار محروم میکند. او از عشقی عمیق صحبت میکند که دلش را از خود جدا کرده، ولی نمیتواند چشمش را از محبوبش برگیرد.
خسروا یاد میکنم هر دم به سر تخت خسروی سوگند
هوش مصنوعی: هر لحظه نام بزرگان را به یاد میآورم و به عزت و مقام شاهانه آنها قسم میخورم.
که به همراهی مواکب شاه هست چون دیدهام دل اندر بند
هوش مصنوعی: من در کنار کاروان شاه هستم و چون این را مشاهده کردهام، دلام در عشق و دلبستگی گرفتار شده است.
چشم زخمی رسید ناگاهم درد چشمم ز راه باز افکند
هوش مصنوعی: چشمم به ناگه زخمی شد و از درد آن، دیگر نتوانستم راه بروم.
خواستیم تا کنم به دیده و دل خدمتت منع کرد بخت نژند
هوش مصنوعی: خواستم به تو خدمت کنم و در دل و چشمم تو را ببینم، اما بخت بد مانع شد.
دل به کلی ز خویش برکندم دیده را بر نمیتوانم کند
هوش مصنوعی: دل خود را کاملاً از تمام وابستگیها و تعلقاتش آزاد کردهام، اما نمیتوانم از دیدن آنچه در اطرافم میگذرد، خود را جدا کنم.