قطعه شمارهٔ ۸۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به اشارهای الهی اشاره میکند که شخصی برای کسب زر و طلا به ملک فارس میرود. او در ابتدا این موضوع را غیرمحتمل میداند، اما معتقد است که سرنوشت و قضا و قدر بر چنین سفری حکم کرده است. شاعر بیان میکند که اگرچه رفتن این شخص ممکن است دیرهنگام باشد، اما اکنون که در حال رفتن است، بهتر است زودتر برود. او همچنین از نگرانی خود نسبت به آینده میگوید و میخواهد که کاری امروز انجام دهد، زیرا ممکن است اگر بیشتر انتظار بکشد، دیگر فرصتی برای انجام آن نداشته باشد.
خدایگانا چو شد اشارتت که رهی به ملک فارس به تحصیل وجه زر برود
هوش مصنوعی: ای خداوند، وقتی اشاره کردی که راهی به سرزمین فارس باشد تا به دنبال جمعآوری پول طلا برود.
گمان بنده نبود آنکه بعد چندین سال ز درگهت به چنین کار مختصر برود
هوش مصنوعی: تصور نمیکردم که بعد از این همه سال، کسی از درگاه تو به این کار کوچک اقدام کند.
ولی به حکم قضا بر رضا چه چاره بود چو هست حکم قضا گو بدین قدر برود
هوش مصنوعی: ولی بر اساس سرنوشت و تقدیر چه راهی وجود دارد؟ وقتی که تقدیر اینگونه رقم خورده، باید همینطور پیش برود.
به خاک پای عزیزت که گر به آب سیاه اشارت تو بود چون قلم به سر برود
هوش مصنوعی: به زمین پای محبوب تو، اگر اشارهات به آب سیاه باشد، مانند این است که قلم بر سر نوشته شود.
اگرچه رفتن او هر چه دیرتر بکشید کنون چو میرود آن به که زودتر برود
هوش مصنوعی: هرچند که رفتن او هر چه بیشتر طول بکشد، اما الان بهتر است که هرچه زودتر برود.
بساز کار من امروز زانکه میترسم که گر دو روز بمانم یکی دگر برود
هوش مصنوعی: امروز مشغول کارم شو، زیرا نگرانم که اگر دو روز دیگر بمانم، یکی دیگر از فرصتها از دست برود.