قطعه شمارهٔ ۱۳۰
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به لطف و مهربانی آصف کفایتا اشاره میکند و با وجود لطافت روح خود، از درد چشمانش شکایت دارد. او احساس میکند که به دلیل درد، نمیتواند به درگاهی که میخواهد برود، اما در عین حال، دلش میخواهد حضور خواجه شریف را حس کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که چشمانش را بر روی در بسته است، اما سرما و ضعف چشمانش مانع از حرکتش میشود.
آصف کفایتا لطف و رافتت با آنکه طبع بنده لطیف است چون کنم
هوش مصنوعی: ای آصف، با وجود اینکه من انسانی حساس و لطیف هستم، از مهربانی و محبت تو چگونه میتوانم بهرهمند شوم؟
از درد چشم نیست مجال ترددم لیکن حضور خواجه شریف است چون کنم
هوش مصنوعی: به خاطر درد چشمم نمیتوانم درست فکر کنم، اما چون جناب خواجه در کنارم است، چطور میتوانم به این حال ادامه دهم؟
بربستهام دو دیده به عزم درت ولی سرما قوی و دیده ضعیف است چون کنم
هوش مصنوعی: من دو چشمم را به امید دیدن تو بستهام، اما سرما بسیار شدید است و چشمانم ضعیف. حالا چه کار کنم؟