بخش ۲۳ - اجازه سفر خواستن جمشید
هوش مصنوعی: ملک جمشید به راز مشهور توجه کرد و از درگاه فغفور خواست تا نادیمش را طلب کند و حکایتهای شب را برایش بخواند. او به دنبال حکمی از فغفور بود و وقتی این داستان را شنید، بسیار خشمگین شد و به نادیمش گفت که برود و از آن شخص ویژه بپرسد چرا او باید تاج و تخت را ترک کند. او خواستار نپذیرفتن از نصیحتهای دیگران بود و به نادیمش هشدار داد که پادشاهی را از دست ندهد.
او به مادرش رفت و برایش از احساساتش نسبت به پسرش گفت و از نگرانیها و امیدهایش در مورد آینده سخن گفت. مادر از جان پسرش ترسید و سعی کرد او را آرام کند. ملک در نهایت تصمیم به تدبیر و سفر گرفت تا جان فرزندش را نجات دهد. کاروانی با شکوه برای سفر آماده شد و مردان جنگآور و خادمان زیادی را برای همراهی انتخاب کرد. این کاروان به سمت هند حرکت کرد و در این مسیر نامدار و آوازهی خویش را به همراه داشت.
ملک جمشید کرد آن راز مشهورفرستاد از در و درگاه فغفور
هوش مصنوعی: ملک جمشید آن راز معروف را شناخت و آن را از در و درگاه فغفور به بیرون فرستاد.
ندیمی را طلب فرمود و بنشاندحکایتهای شب یک یک فروخواند
هوش مصنوعی: حکیم به جمعی از دوستانش دعوت کرد و نشاندشان تا داستانهای شب را یکی یکی برایشان روایت کند.
به عزم روی دستوری طلب کردمثال حکم فغفوری طلب کرد
هوش مصنوعی: با اراده و هدفی مشخص، درخواستی شبیه به تصمیم حکومتی در مورد فغفوری مطرح کرد.
چو شاه این قصه را بشنید در جمعبرای روشنایی سوخت چون شمع
هوش مصنوعی: زمانی که شاه این داستان را شنید، در جمع حاضر، به خاطر روشنی و آگاهی که از آن دریافت کرده بود، مانند شمعی شعلهور شد.
لبالب شد ز خشم و قصه بنهفتبه زیر لب سخن پرداز را گفت
هوش مصنوعی: او از خشم پر شده و ماجرا را مخفی کرده و در دلش به سخنگو گفت.
«برو از من بپرس آن نازنین راپدید آرنده تاج و نگین را
هوش مصنوعی: برو و از من بپرس درباره آن معشوقی که تاج و نگین را به وجود آورده است.
بگویش این خیال از سر به در کنبه تارک ترک تاج و تخت زر کن
هوش مصنوعی: به او بگو که این خیال را کنار بگذارد و بر روی تاج و تختی از طلا قرار بگیرد.
چرا چون نافه ببریدی ز مسکنچرا چون لعل برکندی ز معدن؟
هوش مصنوعی: چرا وقتی که از خانه بیرون رفتی، مثل گل هم دریدي و هم لذت نبردی؟ چرا مانند سنگ قیمتی، از جایی که هستی جدا شدی؟
عزیز من مکن پند مرا خوارجوانی، خاطر پیران نگهدار
هوش مصنوعی: عزیزم، خواهش میکنم نصیحت مرا نادیده نگیر. جوانی خود را به خاطر بینظمی ترک نکن و به یاد داشته باش که باید به خواستههای و تجربههای پیران احترام بگذاری.
به پیران سر مکن از من جداییمده بر باد ملک و پادشاهی
هوش مصنوعی: به بزرگترها بیاحترامی نکن و از من جدا نشو، زیرا که از دست دادن قدرت و حاکمیت بسیار دردناک است.
نمیدانم پدر با تو چه بد کردکه خواهی کشتنش در حسرت و درد
هوش مصنوعی: نمیدانم پدر با تو چه کرد که اینقدر عذاب و حسرت برات ایجاد کرده و حالا میخواهی او را به خاطر این حسرت و درد نابود کنی.
مرو از دست من ای شاهبازمکه چون رفتی نخواهی یافت بازم
هوش مصنوعی: ای پرندهٔ آزاد من، از پیشم نرو، زیرا وقتی بروی دیگر نتوانی مرا پیدا کنی.
به گیتی چون تو فرزندی ندارمدلارایی و دلبندی ندارم
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچکس مانند تو را ندارم و هیچ عزیز و محبوبی به اندازه تو در زندگیام نیست.
پدر دوران عمر خویش راندهستمرا غیر از تو خود عمری نماندهست
هوش مصنوعی: پدر در تمام عمرش مرا از خود دور کرده است و حالا غیر از تو چیزی برای من باقی نمانده است.
تو نیز اکنون بخواهی رفتن ای عمرنمیدانم چه خواهی گفتن ای عمر»
هوش مصنوعی: اگر تو هم بخواهی که از زندگی جدا شوی، نمیدانم بعد از آن چه چیزی خواهی گفت و چه احساسی خواهی داشت.
رسول آمد حکایت با ملک گفتملک چون روزگار خود برآشفت
هوش مصنوعی: پیامبر با فرشتگان سخن گفت و فرشتگان از چگونگی حال و روز خود در زمانهای سخت صحبت کردند.
به سوی مادر آمد رفته در خشمروان بر برگ گل بارانش از چشم
هوش مصنوعی: او به سمت مادرش برگشت، در حالی که خشمگین بود و اشکهایش مانند باران بر روی گلهایش میریخت.
چو نور چشم خود را دید گریانهمایون گشت چون زلفش پریشان
هوش مصنوعی: وقتی او نور چشم خود را مشاهده کرد، به شدت از شوق گریه کرد و مانند زلفی که به هم ریخته، خوشحال و آشفته شد.
روان برخاست چشمش را ببوسیدپس ار بوسیدنش احوال پرسید
هوش مصنوعی: سپس، روح او برخواست و چشمانش را بوسید. بعد از اینکه او را بوسید، حالش را پرسید.
پسر بنشست و با او راز میگفتحدیث رفته یک یک باز میگفت
هوش مصنوعی: پسر نشسته و با او صحبت میکرد و رویدادهای گذشته را یکی یکی برایش شرح میداد.
به دارای دو گیتی خورد سوگندکه گر منعم کند گیتی خداوند
هوش مصنوعی: به داراییهای این دنیا سوگند که اگر خداوند نعمتهایی بدهد، دنیا نیز به من نعمت خواهد داد.
به خنجر سینه خود را کنم چاکبه جای تخت سازم بستر از خاک
هوش مصنوعی: میخواهم با خنجر سینهام را پاره کنم و به جای تخت خواب، بستر خود را از خاک بسازم.
چو مادر قصه دلبند بشنیدز جان نازنین او بترسید
هوش مصنوعی: زمانی که مادر، داستان دلبندش را شنید، به خاطر جان نازنین او نگران شد.
بسی پند و بسی امید دادشبدان امیدها میکرد شادش
هوش مصنوعی: او به او درسها و امیدهای زیادی داد و با همان امیدها او را شاد میکرد.
ملک را گشت معلوم آن روایتکه با او در نمیگیرد حکایت
هوش مصنوعی: نظراتی که در مورد پادشاه وجود دارد، به او ثابت کرده است که داستانی که با او در ارتباط نیست، شایسته توجه نیست.
فرستاد و شبی مهراب را خواندبسی با او ز هر نوعی سخن راند
هوش مصنوعی: او را فرستاد و شب در کنار مهراب، مدتی با او صحبت کرد و از هر موضوعی سخن گفت.
ملک را گفت مهراب: «ای خداونداگر خواهی بقای جان فرزند
هوش مصنوعی: ملک به مهراب گفت: «ای خداوند، اگر میخواهی که زندگی فرزند ادامه یابد...».
بباید ساختن تدبیر راهشکه دارد ایزد از هر بد نگاهش
هوش مصنوعی: باید راهی برای مدیریت و تدبیر اوضاع را پیدا کرد، زیرا خداوند همیشه از هر بدی نگاهی میکند و از آن مراقب است.
روان میبایدش کردن هم امروزمگر گردد به بخت شاه فیروز»
هوش مصنوعی: باید امروز روح او را آرامش بخشید تا شاید روزی خوشی برای شاه فیروز بیفتد.
نهاد آنگه ملک سازه ره آغازبه یک مه کرد ساز رفتنش ساز
هوش مصنوعی: سپس پادشاهی تصمیم به ساختن سرزمینی جدید گرفت و به کمک یک ماهتاب، راهی برای رفتن به آن سرزمین گشود.
غلامان سمن رخسار، سیصدکنیزان پری دیدار، بیحد
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت دوشیزگان و کنیزان میپردازد. تصویر ذهنی خلق شده از تعداد بسیار زیادی از دختران زیبا و دلربا به همراه چهرهای معصوم و دلنشین است. شایستگی و جذابیت آنها بسیار فراوان و غیرقابل شمارش است.
بسی شد هودج و کوس و علم راستهیونان را به هودجها بیاراست
هوش مصنوعی: بسیاری از هودجها، ساز و زنگها و پرچمها به خوبی برای سواران برپا شدند و زیبایی خاصی به آنها بخشیدند.
نشانده نازکان را در عماریچو اندر غنچه گلهای بهاری
هوش مصنوعی: زیبا رویان را در دانی مثل گلهای بهاری درون غنچه قرار داده است.
ز نزدیکان دوراندیش بخردروان کرد اندران موکب تنی صد
هوش مصنوعی: از افرادی که دوراندیش و دانشمند هستند، روح خود را به سوی جمعی از افراد با جسد و تن فرستاد.
بسی جنگ آوران رزم دیدهجفای نیزه و خنجر کشیده
هوش مصنوعی: بسیاری از جنگجویان باتجربه که در نبردها با نیزه و خنجر آسیبهای زیادی دیدهاند.
بسی مردم ز هر جنسی فرستادبسی پند و بسی اندرزشان داد
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم از هر نوعی به او پیام فرستادند و مشاوره و نصیحتهای زیادی به آنها ارائه داد.
روان شد کاروانی فوج بر فوجتو پنداری که زد دریای چین موج
هوش مصنوعی: کاروانی به سرعت در حال حرکت است، به طوری که به نظر میرسد که امواج دریا در حال طغیانی هستند.
درایش ناله بر گردون کشیدهدرنگ او به هندوستان رسیده
هوش مصنوعی: نالهای که از دل برمیخیزد، به آسمان رسیده و حالا درنگ کردن او به دوردستهایی مانند هندوستان ختم شده است.
جلاجل را هان بر مرحبا بودهمه کوه و در آواز درا بود
هوش مصنوعی: پیشتر، صدای خوشی که از دور میآمد، موجب خوشامدگویی به هر گوشه و کناری بود و همه جا پر از آواز زیبا و دلنشین بود.