بخش ۷۰ - رفتن جمشید به دژ خورشید و دیدن او
هوش مصنوعی: در این غمنامه، شاعر از قصهای غمانگیز سخن میگوید که دلش را در نامهای نهاد کرده و آن را پیش کسی به نام شکر میبرد. او از دلی پرخون و قصر زیبایی سخن میگوید که در آن کسی به نام جم حضور دارد و دعوتی میکند برای ملاقات. در شب، دلو آبکشی میکند و امید به وصال محبوبش دارد. سپس شاعر به فراز و نشیبهای عشق و انتظار میپردازد و در انتها دچار مشاعر عمیق و پیچیده عشق و خیانت میشود. او از محبوبش میخواهد تا به یاد پیمانها و سوگندهای گذشتهاش برگردد و او را از غم و درد رهایی بخشد. شاعر بیان میکند که حالا دچار حسرت و اندوه از جدایی شده است و از محبوبش درخواست میکند تا به آغوش او برگردد.
در آن غمنامه چون داد سخن داددل خود در میان نامه بنهاد
هوش مصنوعی: در آن نامه غمانگیز، وقتی صحبت کرد، دلش را در میان آن نامه قرار داد.
بپیچید و نهادش پیش شکرکه این غمنامه من پیش جم بر
هوش مصنوعی: عطر شادی را به خود بپیچان و آن را در مقابل شیرینی قرار بده، چون این نامه غمانگیز من در برابر جمشید است.
بگو او را اگر داری سر مابیا امشب گذر کن بر در ما
هوش مصنوعی: بگو اگر او را دوست داری، امشب گذرت به درخانه ما بیفتد و سراغ ما را بگیر.
برین قصر است هندویی چو کیوانکه هست او بر در خورشید تابان
هوش مصنوعی: در این قصر، موجودی مانند کیوان (سیاره زحل) وجود دارد که او در دروازهای مشابه نور خورشید تابان است.
ز زیز قلعه بر بالا به دولابهمه شب بهر بستان می کشد آب
هوش مصنوعی: در بالای قلعه، شبها آب را با دلو برای بستان میکشند.
بباید آمدن نزدیک آن دلوچو خورشیدی نشستن خوش در آن دلو
هوش مصنوعی: باید نزدیک آن دلو برویم و مانند خورشید در آن دلو به آرامی بنشینیم.
دگر بار از مدار چرخ شایدکه این دولاب ما در گردش آید
هوش مصنوعی: شاید دوباره در گردش زمان، روزی خوشی و سعادت به سراغ ما بیاید.
بگویم تا در آرندت به دولابشود باغ من از وصل تو سیراب
هوش مصنوعی: اگر بگویم که از وصال تو باغ من سیراب میشود، شاید مرا به دور خود بگردانند.
ترا ای آب حیوان، چند جویم؟چه باشد گر تو باز آیی به جویم
هوش مصنوعی: ای آب حیات، من چند بار باید به دنبالت بیفتم؟ اگر تو دوباره به من برگردی، چه چیزی خواهد بود؟
چو چرخ این یوسف زرین رسن رابرآورد از چَهِ مشرق به بالا
هوش مصنوعی: وقتی که این چرخ طلایی یوسف از چاه مشرق را بالا میآورد و به سمت بالا میکشاند، همه چیز روشن و قابل مشاهده میشود.
دو بزم افروز خنیاگر چو ناهیدبرون رفتند شاد از پیش خورشید
هوش مصنوعی: دو نوازندهی خوش صدا همچون ستارهی ناهید با شادی از حضور خورشید خارج شدند.
به شهرستان قیصر سر نهادندملک را زان سعادت مژده دادند
هوش مصنوعی: در شهرستان قیصر، به احترام و به نشانه احترام، سر تعظیم فرود آوردند و به خاطر آن خوشبختی و سعادت، خبر خوبی به ملک (پادشاه) دادند.
شکر بنهاد پیش شاه نامهملک صد بار بوسیدش چو خامه
هوش مصنوعی: شکر با احترام و ارادت نامهای به پیش شاه گذاشت و بارها آن را به عنوان نمادی از محبت و ارادت بوسید، گویی که آن نامه به اندازهای ارزشمند بود که همچون قلمی زیبا به آن توجه میکرد.
به حرفی کز سواد نامه برخواندهزارش دامن زر بر سر افشاند
هوش مصنوعی: اگر کسی از محتوای یک نامه با دانش و آگاهی خود چیزی بگوید، میتواند هزاران دامن طلا بر سر بگذارد.
بیاض کاغذش تعویض جان ساختسوادش را سواد دیدگان ساخت
هوش مصنوعی: سفیدی کاغذ جان تازهای به آن بخشید و سیاهی آن سبب بینایی و بصیرت شد.
ملک با دیده یکسان مینهادشروان زو میچکید آب از سوادش
هوش مصنوعی: فرشته با نگاهی برابر به او مینگریست و از سرش آب میچکید.
جهان چون در لباس شب روان شدز سهمش روز در کنجی نهان شد
هوش مصنوعی: جهان زمانی که شب فرامیرسد، به آرامی حرکت میکند و روز به گوشهای پنهان میشود.
چو زنگی سیه در سهمگین شبنهاد انگشتشان انگشت بر لب
هوش مصنوعی: در دل شب تاریک و ترسناک، زنگی سیاه انگشتش را به آرامی روی لبش گذاشت.
هوا پوشیده چشم زهره و ماهز تاریکی کواکب کرده گم راه
هوش مصنوعی: هوا چهره زیبای ستارهها را پنهان کرده و ماه نیز در سایه تاریکی دیگر ستارهها گم شده است.
کواکب کرده پنهان از فلک چهرتو پنداری پرید از آسمان مهر
هوش مصنوعی: ستارهها از آسمان به خاطر چهره تو پنهان شدهاند، انگار که خورشید از آسمان به پایین پریده است.
زمین از آسمان پیدا نمیشدتو گفتی آسمان از جا همی شد
هوش مصنوعی: زمین به قدری تاریک و ناپیدا بود که اگر تو نمیگفتی، حتی آسمان هم به نظر میرسید که در حال تغییر مکان است.
به خواب اندر شده بهرام و ناهیدهمه شب بر سر ره چشم خورشید
هوش مصنوعی: بهرام و ناهید در خواب فرو رفتهاند و تمام شب در مسیر خورشید، چشم به راه او هستند.
چو مه در جامههای شبروانهسوی دژ شد ملک آن شب روانه
هوش مصنوعی: مثل ماه که در لباسهای شبپوش به سوی قلعه میرود، آن شب ملک هم به سوی شب شروع به حرکت کرد.
پیاده شکر و مهراب با شاهچو ناهید و عطارد در پی ماه
هوش مصنوعی: شکر و مهراب، با قدمهای خود، به همراه شاه به سوی او در حرکتاند، مانند ناهید و عطارد که به دنبال ماه میروند.
بدان دژ متصل گشتند با خوفهمی کردند گرد آن حرم طوف
هوش مصنوعی: آنها به قلعهای متصل شدند و با ترس دور آن حرم، طواف میکردند.
چو چشم جم سیاهی دید مهرابکه از خندق به بالا می کشد آب
هوش مصنوعی: زمانی که چشم جم سیاهی را میبیند که مهراب، آبی را از خندق به سمت بالا میآورد.
ملک را گفت این آن وعدهگاه استکه شکر گفت و این شخص آن سیاه است
هوش مصنوعی: پادشاه به او گفت که اینجا همان جایی است که وعده داده شده و او با شکرگزاری اشاره کرد که این فرد همان شخص مورد نظر است.
ز بالا منتظر بر منظری ماهنهاده دیده امید بر راه
هوش مصنوعی: از بالا به منظرهای نگاه میکنم و امیدوارم که ماه، به زودی در راه بیفتد.
سوادی دید دل دادش گوائیکه خواهد دید از آنجا روشنائی
هوش مصنوعی: یک شخص باهوش و آگاه، به دیگری میگوید که اگر هوشمندانه عمل کند و تلاش کند، میتواند از تجربیات گوناگون خود روشنایی و آگاهی بیشتری به دست آورد.
چمان شد سوی دولاب آن سهی سروروانی رفت چون خورشید در دلو
هوش مصنوعی: سرو زیبایی به سمت چرخش و گردش رفت، مانند خورشید که در دل آب در حال درخشیدن است.
فرود آمد به شاه آن آیت حسنچو ماه چارده در غایت حسن
هوش مصنوعی: فرشتگان به نزد شاه متعالی آمدند که مانند ماه چهاردهم در اوج زیبایی و کمال است.
چو بارانی که شب از لطف باریفرو بارد به گلبرگ بهاری
هوش مصنوعی: مثل بارانی که در شب با رحمت نازل میشود و بر روی گلبرگهای بهاری مینشیند.
ملک خورشید را شب در هوا دیدچو صبح صادق از شادی بخندید
هوش مصنوعی: ملک خورشید، که نماد روشنی و شادی است، شب را در آسمان مشاهده کرد و هنگام صبح نورانی و روشن به خاطر شادی ناشی از این دیدار، لبخند زد.
روان چون ماه شد در پایش افتادگرفتش در کنار آن سرو آزاد
هوش مصنوعی: روان مانند ماه شد و در پای او افتاد و او را در کنار آن درخت آزاد گرفت.
دو عاشق دستها در گردن همبسی بگریستند از شادی و غم
هوش مصنوعی: دو عاشق با دستهایشان در گردن یکدیگر را در آغوش گرفته و به خاطر شادی و غمشان، بسیار اشک ریختند.
دو ماه مهربان، دو یار عاشقبه شکل توأمان هر دو موافق
هوش مصنوعی: دو ماه دوستانه و دو یار عاشق به یک شکل، هر دو با هم همنظر هستند.
ملک را گفت: «ای جان تن و هوشمرا یکبارگی کردی فراموش
هوش مصنوعی: فرشته به خداوند گفت: «ای روح و جان من، تو به یکباره من را فراموش کردی.»
کجا شد آن همه میثاق و سوگند؟کجا رفت آن همه پیمان و پیوند؟
هوش مصنوعی: کجا رفتند تمام آن وعدهها و قسمها؟ کجا شدند همهی آن پیمانها و ارتباطها؟
چرا ای سرو ناز از ما بریدی؟مگر یاری دگر بر ما گزیدی؟
هوش مصنوعی: چرا ای درخت زیبای نازنین از ما جدا شدی؟ آیا به دوست دیگری روی آوردهای؟
ز پیش دوستانم راندی ای دوستبه کام دشمنم بنشاندی ای دوست
هوش مصنوعی: ای دوست، تو مرا از جمع دوستانم دور کردی و به خواسته دشمنانم جا دادهای.
تو رسوا کردهای در کوی و برزنهمه راز مرا بر مرد و بر زن
هوش مصنوعی: تو همه اسرار من را در دل شهر برای همه، چه مرد و چه زن، فاش کردهای.
مرا از تخت و گنج و پادشاهیبر آوردی، ازین بدتر چه خواهی؟
هوش مصنوعی: تو مرا از موقعیت و ثروت و مقام پادشاهی به پایین آوردی، پس چه چیز بدتری از این میخواهی؟
تو همچون گل مدامی با پیالهچو بلبل من قرین آه و ناله»
هوش مصنوعی: تو مانند گلی هستی که همیشه با من، مانند بلبل، در اندوه و ناله در ارتباطی.