بخش ۹۰ - غزل
هوش مصنوعی: داستان درباره درخواست عروسی پسر امپراتور روم از دختر پادشاه هند است. پادشاه روم پس از دریافت درخواست، سه شرط تعیین میکند: اول اینکه داماد باید نیمی از سلطنت خود را به پادشاهی هند بدهد، دوم اینکه باید از کشورهای فرنگی طلا و ثروت بیاورد و سوم اینکه نباید به سمت کشور شام برود و در همان جا بماند. فرستادگان پادشاه هند پس از شنیدن این شروط خوشحال شده و داستان را به پادشاه خود میگویند. اما پسر امپراتور روم میگوید که این کار دشوار است و باید با پدرش مشورت کند و به او وعده میدهد که پس از یک سال دوباره به این موضوع بازگردد.
عشق مرا از هزار کار برآوردگرد جهانم هزار بار برآورد
هوش مصنوعی: عشق باعث شد که من از هزار کار بیرون آیم و در هر گوشه از جهان هزار بار تجربه کنم.
یار مرا خوی تنگ بود به عادتعشق دلم را به خوی یار برآورد
هوش مصنوعی: یار من به خاطر عادت عشق، حال دلم را به سبک و سیاق خود تغییر داده است.
لشکر سودای عشق بر سر من تاختاز تن خاکی من غبار برآورد
هوش مصنوعی: عشق مانند یک لشکر بر من حمله ور شد و از وجود مادیم گرد و غباری بر سرم نشاند.
خیز و بیا چشم روزگار برآورکز تو مرا چشم روزگار برآورد
هوش مصنوعی: بیا و به پا خیز تا امید زندگی را دوباره زنده کنیم، چرا که زندگی من به وجود تو وابسته است.
با تو بیا تا دمی به کام برآرمهمان که فراقت ز ما دمار برآورد
هوش مصنوعی: بیایید همراه یکدیگر باشیم تا لحظهای خوش را تجربه کنیم، همانگونه که دوری و فراق تو برای ما مشکلات و ناملایمات بسیاری به همراه داشته است.
کام من جان به لب رسیده برآورز آن لب شیرین کزین هزار برآورد
هوش مصنوعی: خواستهام به پایان رسیده و جانم به لب آمده است، از آن لب شیرین کمکم کن، که از این وضعیت هزاران نفر به آغوش مرگ رفتهاند.
بس که مرا چون صبا هوای خیالتگرد گلستان و لاله زار برآورد
هوش مصنوعی: احساس طراوت و شادی من به خاطر یاد تو، مانند نسیم صبحگاهی، مرا به باغها و دشتهای پر از گل و لاله برده است.
قد تو در چشم من به جلوه درآمدسرو سهی را ز جویبار برآورد
هوش مصنوعی: تو با قامت زیبای خود در چشم من ظاهر شدی و مانند سرو بلند و خوشفرم، از جویبار بالا آمدی.
به پاسخ گفت با بانو جهاندارنخست اندیشه میباید در این کار
هوش مصنوعی: او به بانو جهاندار پاسخ داد که ابتدا باید در این کار خوب فکر کنیم و تأمل کنیم.
نیابی خیر از آن شاخ برومندکه سازد با درخت خشک پیوند
هوش مصنوعی: از شاخهی تنومند درختی که با درخت خشک ارتباطی ندارد، خیری پیدا نخواهی کرد.
چرا در خاک سیمی را کنم گمکه میشاید به کحل چشم مردم؟
هوش مصنوعی: چرا باید یک شیء باارزش را در خاک پنهان کنم که ممکن است به راحتی برای دیگران قابل دیدن و استفاده باشد؟
بری طوبی ز خلد جاودانیبری در غیر ذی زرعش نشانی
هوش مصنوعی: بهشتی که طوبی دارد، همیشه و جاودانه بهشت است، اما در غیر از آن مکان، نشانی از سرسبزی و زراعت نیست.
هر آنکو کرد با ناجنس پیوندقرین بد گزید از بهر فرزند
هوش مصنوعی: هر کسی که با شخص یا چیز نامناسب ارتباط برقرار کند، در نهایت برای فرزندانش دچار مشکل خواهد شد.
به جای نور چشم خویش بد کردبه دست خویش قصد جان خَود کرد
هوش مصنوعی: به جای اینکه به چشماش نور و روشنی ببخشد، به دست خود بدی کرد و تصمیم به نابودی خود گرفت.
اگرچه قطره زاد از ابر لیکنبه بحر افتاد و شد در بحر ساکن
هوش مصنوعی: اگرچه قطرهای از ابر به دنیا آمده است، اما در دریا جا خوش کرده و به زندگی خود ادامه میدهد.
به لطف خویش بحر او را بپروردیتیم بحر نام خویشتن کرد
هوش مصنوعی: به لطف پروردگار، دریا به او کمک کرد و او که یتیم دریا بود، نام خود را به عنوان دریا معرفی کرد.
بزرگی و هنر از یم درآموختهنرهای بزرگان زو هم آموخت
هوش مصنوعی: بزرگی و هنر از آب جاری یم به وجود آمده است و هنرهای بزرگترها نیز از همین منبع سرچشمه میگیرد.
چو صاحب مکنت و صاحب هنر شدسزای گوشوار و تاج و زر شد
هوش مصنوعی: وقتی کسی به ثروت و هنر دست پیدا کند، سزاوار شنل و تاج و زر میشود.
تو یک مه گر به لطفش میبخوانیبه خورشید جهانتابش رسانی
هوش مصنوعی: تو مانند یک ماهی، با لطف و زیباییات میتوانی نور خورشید را به جهان برسانی.
تو خورشید جمالی او مه نونظر میدارد از لطف تو پرتو
هوش مصنوعی: تو مانند خورشیدی، زیبایی تو درخشان است و او مانند ماه نو، زیبایی تو را با محبت و محبتش تماشا میکند.
گرفتم خود نه از فغفور چین استخردمندیش ما را خود یقین است
هوش مصنوعی: من به خودم دست یافتهام و میدانم که دلیل این امر خرد و دانش من است، نه به خاطر هیچ کس دیگری.
همه شب بود با قیصر دراین رازهمی راند از غم و شادی سخن باز
هوش مصنوعی: در تمام شب با قیصر بود و در مورد این راز صحبت میکردند و از غم و شادی حرف میزدند.