بخش ۱۰۰ - غزل
هوش مصنوعی: در این متن درباره پیروزی ملک جمشید و بازگشت او از شام به روم صحبت شده است. جمشید با امید و خوشحالی به دیدار قیصر میآید و مورد استقبال سران قرار میگیرد. قیصر به خاطر غنایم و پیروزیهایش شاد است و به جمشید احترام میگذارد. جمشید نیز خود را غلام قیصر میداند و این موفقیتها را به او نسبت میدهد. در ادامه، جشنی بزرگ به مناسبت این پیروزی برپا میشود و همه جا را با شادی و رنگ و بویی جدید آراسته میکنند. در این جشن، زیباییها و زرق و برق خاصی به تصویر کشیده میشود و دو شخصیت مهم، یعنی مه (ماه) و خورشید، به هم پیوند داده میشوند. این مراسم به قدری با شکوه است که برکاتش به تمام شهرها و کویها میرسد.
سوی کلبه فقیران به سعادت و سلامتبه کجا همی خرامی صنما خلاف عادت؟
هوش مصنوعی: ای محبوب، به کدام سمت به سوی کلبه فقیران قدم برمیداری، در حالی که این کار بر خلاف عادت توست؟ تو چرا اینگونه با سلامت و سعادت در این راه پیش میروی؟
سوی کشتهای گذر کن به بهانه زیارتبه شکستهای نظر کن به طریقه عیادت
هوش مصنوعی: به سوی کسی که کشته شده است برو و بهانهات زیارت او باشد، و به کسی که زخمی شده نگاه کن تا به طریقه عیادت از او دلجویی کنی.
الا ای تازه وَرد ناز پروردبدین صحرا کدامین بادت آورد
هوش مصنوعی: ای گل تازه و زیبا که به آرامی پرورش یافتهای، چه بادی تو را به این دشت آورده است؟
به خورشیدی چه نقصان راه یابداگر بر خانه موری بتابد
هوش مصنوعی: اگر خورشید بر خانهای که موری در آن وجود دارد بتابد، برای خورشید هیچ کسری و کاهشی پیش نخواهد آمد.
سُهایی را منور کرد ماهیگدایی را مشرف کرد شاهی
هوش مصنوعی: ماه، نوری به سُها (نرمخوی) بخشید و توجه یک گدا را به یک شاه جلب کرد.
بگسترد آفتابی سایه بر خاکگذاری کرد دریایی به خاشاک»
هوش مصنوعی: نوری تابید و سایهای بر زمین افکنده شد، مانند دریایی که بر روی کاه و خاک نشسته باشد.
به پاسخ گفتش آن خورشید شب روملک را کای جهان سالار خسرو
هوش مصنوعی: در پاسخ به او گفت آن خورشید، شب را فرمانروایی میکند که این جهان، سالار و امیر است.
من اندر خواب خوش بودم به مسکنخیالت ناگه آمد بر سر من
هوش مصنوعی: من در خواب شیرینی غرق بودم که ناگهان خیال تو به سراغم آمد.
غمت در دامن جان من آویختدرین سودا ز خواب خوش برانگیخت
هوش مصنوعی: غم تو به جان من چفت شده و در این حال، خواب خوش را از من گرفته است.
کشانم بخت بیدار تو آوردشب وصل تو امشب روزیم کرد
هوش مصنوعی: با خودم بخت خوب تو را به همراه دارم، امشب که شبی از وصالت است، روز من شده است.
ملک آشفته بود و سخت بی خویشحجاب شرم دور انداخت از پیش
هوش مصنوعی: فرشته به شدت در هم ریخته و بیخود شده بود و لباس شرم را از روی خود کنار زد.
به پاسخ گفت: «ای حور پری زادجمالت آنکه جانم داد بر باد
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت: «ای نهالی از زیبایی و طراوت، زیباییات آنقدر دلم را میبرد که جانم را در خطر میاندازد. »
چه باشد گر بدین طور تمنیکند بر عاشقان نور تجلی؟
هوش مصنوعی: چه اشکالی دارد اگر به این روش، کسی عشق و محبت خود را نسبت به عاشقان نور و روشنایی ابراز کند؟
مرا دیدارش امشب در خیالستزنان را یک نظر دیدن حلالست
هوش مصنوعی: دیدن محبوب در خیالم، امشب برایم لذتبخش است و اینکه یک بار فقط زنان را ببینیم، اشکالی ندارد.
هوس دارم که از دورش ببینمبه چشمان درد بالایش بچینم»
هوش مصنوعی: میخواهم از دور چشمانش را ببینم و از درد و رنجی که در چشمانش وجود دارد، بهرهبرداری کنم.
جوابش داد بانو کاین خیالستبه شب خورشید را دیدن محالست
هوش مصنوعی: بانو به او گفت که این افکار تخیلی است، زیرا دیدن خورشید در شب غیرممکن است.
شبست اکنون و از شب رفته یک بهررهی دورست از اینجا تا در شهر
هوش مصنوعی: شب است و از زمان شب یک فرصت برای رفتن به سفر به دور دستها از اینجا تا شهر وجود دارد.
کجا خورشیدت امشب رخ نماید!مراد امشبت فردا برآید»
هوش مصنوعی: کجا میتوانم ببینم که خورشیدت امشب نمایان میشود! منظورم از شب تو فردای روشنت است.
درین بود او که شهناز از ره راستبدین ابیات مجلس را بیاراست
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که شهناز با خلوص نیت و به طور مستقیم، با این اشعار مجلس را زینت بخشیده است.
دل من در پی آن ماه، که جانانه ماستگشت سرگشته و او همدم و همخانه ماست
هوش مصنوعی: دل من به دنبال آن محبوب است که وجودش جان ما را زنده میکند. در این راه، دلم سرگشته و پریشان شده و او نیز رفیق و همراه من است.
آنکه بیرون زد ازین خیمه سراپرده حسنهمچنان گوشه نشین دل دیوانه ماست
هوش مصنوعی: کسی که از این خیمه زیبا خارج شد و به دنیای بیرون قدم گذاشت، همچنان در گوشه دل ما که پر از عشق و جنون است، جای دارد.
چو شاه چین ز مشرق راند موکبروان شد خیل زنگی سوی مغرب
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاه چین از سمت مشرق حرکت کرد، جمعیت زیادی از زنگیها به سوی مغرب روانه شدند.
خروش کره نای و گردش گردبه گردون در، زحل را کور و کر کرد
هوش مصنوعی: صدا و نواهای دلانگیز نای و چرخش کیهان، زحل را به نابینایی و ناشنوایی کشاند.
هوا بگرفت ابر و کوس شد رعدبه روز اختیار و طالع سعد
هوش مصنوعی: هوا ابری شد و رعد و برق به صدا درآمد، در زمانی که روز خوش یمن و سعادتمند است.
به ملک شام شاه چین روان شدشه رومش دو منزل همعنان شد
هوش مصنوعی: شاه چین به سمت سرزمین شام راه افتاد و شاه روم هم دو منزل جلوتر به همان سمت حرکت کرد.
دو منزل با ملک همراز گردیدوداعش کرد و زآنجا باز گردید
هوش مصنوعی: دو خانه با یکی از ملکها در یک جا همصحبت شدند و سپس از هم جدا شدند و آن فرد از آنجا برگشت.
ملک جمشید ترک جام مِیْ کردسمند عیش و عشرت باز پی کرد
هوش مصنوعی: ملک جمشید، که نماد قدرت و شکوه است، از نوشیدن شراب دست کشید و زندگی مرفه و خوشگذرانی را دوباره آغاز کرد.
از آنجا کرد رود و جام بدرودبه جای جام زر جست آهنین خود
هوش مصنوعی: رود، به جای جام طلایی، جامی آهنین را برگزید و با وداع به راه خود ادامه داد.
به جای ساعد سیمین خورشیدحمایل کرد در بر تیغ جمشید
هوش مصنوعی: گویی به جای اینکه ساعد نقرهای خورشید را به دوش بزند، شمشیر جمشید را در آغوش گرفته است.
دو شب در منزلی نگرفت آرامسپه میراند یکسر تا در شام
هوش مصنوعی: دو شب در یک مکان نتوانست آرامش یابد، زیرا سپاهی بیوقفه تا صبح در حال حرکت بود.
خبر شد سوی شاه شام مهراجکه: «بحر روم شد بر شام مواج
هوش مصنوعی: به شاه شام خبر رسید که دریای روم در حال طغیانی است و دچار موجهای شدید شده است.
نبود از عرض لشکر ارض پیداسپه را نیست طول و عرض پیدا
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که از وسعت و پهنای لشکر در زمین، هیچ نشانی نیست و سپاه نه طول و عرض مشخصی دارد. به نوعی میتوان فهمید که این لشکر به اندازهای بزرگ و نامشخص است که نمیتوان ابعاد آن را مشاهده کرد.
سواد شام از آن لشکر سیاه استزمین چون آسمان بر بارگاه است»
هوش مصنوعی: سواد شام به خاطر وجود لشکر سیاه است و زمین مانند آسمان بر فراز تخت قرار دارد.
سر مهراج شد زاندیشه خیرهشدش بر دیده ملک شام تیره
هوش مصنوعی: سر مهراج از روی تفکر و اندیشه بلند شد و به چشم ملک شام که تاریک بود، خیره شد.
ملک مهراج را هژده پسر بودسپاه و ملک و گنج از حد به در بود
هوش مصنوعی: ملک مهراج دارای هجده پسر بود و ثروت و قدرت او از حد و مرز تجاوز کرده بود.
از ایشان بود شادیشاه مهتربه وجه حسن بود از ماه بهتر
هوش مصنوعی: شادیشاه مهتر از آنها بود و زیباییاش به گونهای بود که از ماه نیز بهتر بود.
به شادی گفت سورت ماتم آوردعروس ما نر آمد، چون توان کرد؟
هوش مصنوعی: به شادمانی گفت: چهرهات همچون عزا و سوگواری شده است. عروس ما (به عروسی) نیامده است، حالا چطور میتوانم این وضعیت را تحمل کنم؟
گمان بردم که غز باشد عروسمچه دانستم که نر باشد عروسم
هوش مصنوعی: فکر میکردم همسرم زیبا و دلربا است، اما نمیدانستم که او نیز در واقع ویژگیهای دیگری دارد.
کنون بر رزم باید عزم کردنبسیج رزم و ترک بزم کردن
هوش مصنوعی: حال زمان آن است که بپاخیزیم و به میدان جنگ برویم، باید تمام توان خود را برای نبرد به کار بگیریم و از لذتها و سرگرمیها دور بمانیم.
سر گنج درم را بر گشادنبه لشکر بهر دشمن سیم دادن
هوش مصنوعی: برای دشمن خود ثروت و دارایی خود را خرج کردن، مانند این است که در را به سوی گنج خود باز کنی.
مده مر تیغزن را بی گهر تیغگه بی گوهر نباشد کارگر تیغ
هوش مصنوعی: اگر تیغزنی را بیگوهر و خالی از ارزشهای درونی بگذاری، تیغ او نمیتواند کارایی داشته باشد. به عبارت دیگر، ابزارها و توانمندیها تنها زمانی اثرگذارند که با عمق و ارزشهای واقعی همراه شوند.
سپاه آمد ز هر گوشه فراهمز گردش اشهب گیتی شد ادهم
هوش مصنوعی: هزاران سرباز از همه سمتها جمع شدند و به خاطر چرخش دنیای رنگارنگ، زمین به رنگ تیره درآمد.
ز هر مرزی روان شد مرزبانیز هر شهری برون شد پهلوانی
هوش مصنوعی: از هر مرزی نگهبانی خارج شده و از هر شهری قهرمانی بیرون آمده است.
ز درگه خاست آواز تبیرهشدند آن انجمن جم را پذیره
هوش مصنوعی: از درگاه خدا صدای خوشی بلند شد و آن جمع به استقبال جم (شخصیت برجسته یا نمادین) رفتند.
به صحرای حلب بر هم رسیدنددو کوه آهنین لشکر کشیدند
هوش مصنوعی: دو کوه آهنین در صحرا ملاقات کردند و لشکری را به میدان آوردند.
دو کوه آهنین دو بحر مواجیکی جمشید و دیگر شاه مهراج
هوش مصنوعی: در اینجا به دو فرد بزرگ و قدرتمند اشاره شده که یکی به عظمت و شکوه جمشید و دیگری به قدرت و توانمندی شاه مهراج تشبیه میشود. هر دو به مانند کوههای آهنین و دریاهای مواج، استوار و پر توان و همزمان متحرک و پوینده هستند.
به هم خوردند باز آن هر دو لشکرسران را رفت بر جای کُلَه سر
هوش مصنوعی: دو لشکر دوباره به هم برخورد کردند و فرماندهان هر دو گروه به جای خود بازگشتند.
جهان برق یمان از عکس شمشیرفلک را آب میشد زَهره شیر
هوش مصنوعی: دنیای ما به مانند درخششی است که از تابش شمشیر آسمان به وجود آمده، و این تابش همچون زهرهای است که شیر را تسخیر کرده است.
ز بیم آن روز ابر باد رفتاربه جای آب خون انداخت صد بار
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از آن روز، ابرها به جای باران خون ریختند و بارها این کار را تکرار کردند.
برآمد ناگهان ابر سیه گونتگرگش ز آهن و بارانش از خون
هوش مصنوعی: ناگهان ابری تیره ظاهر شد که تگرگهای آن مثل آهن و بارانش شبیه به خون بود.
چو شد قلب و جناح از هر طرف راستملک جمشید قلب لشکر آراست
هوش مصنوعی: وقتی قلب و بال از هر سو راست شده، سرزمین جمشید جایی شده که لشکر را به زیبایی تزئین کرده است.
چو کوه افشرد بر قلب سپه پایکه در قلب همه کس داشت او جای
هوش مصنوعی: همچون کوهی بزرگ، او بر دل سپاه فشار آورد، زیرا او در دل هر انسانی جایگاه خاصی داشت.
ز هر سو گرد بر گردون روان شدزمین پنداشتی بر آسمان شد
هوش مصنوعی: از همه طرف، زمین به دور خود میچرخید و تو گمان کردی که به آسمان رسیده است.
چو خنجر در سر افشانی دلیرانعلم وار، آستین افشاند بر جان
هوش مصنوعی: مانند خنجری که به سوی دلیران پرتاب میشود، علم و دانش را به نمایش میگذارد، آستین را به نشانه شجاعت بر جان میافکند.
علم بر ماه سر ساییده از قدرسنان نیزه خوش بنشسته در صدر
هوش مصنوعی: دانش و علم بر فرشتگان آسمانی برتری دارد، همانطور که نیزه را در چنگال خود میچرخاند و بر جایگاه بالا و ارجمند نشسته است.
ز دست باد پایان خاک بگریختبرفت از دامن گردون برآویخت
هوش مصنوعی: باد باعث شد که خاک از دست برود و از دامان آسمان دور شود.
ز گلگون می لبالب بود میدانبه میدان کاسهٔ سر گشته گردان
هوش مصنوعی: در میدان، به قدری رنگین و شاداب است که گویی از می در حال پر شدن است و سرها همچون کاسهها به دور آن میچرخند.
زمانی نیزه کردی دلرباییزمانی گرز کردی مهر سایی
هوش مصنوعی: در یک زمان به زیبایی و دلربایی دلها را تسخیر کردی و در زمان دیگری به مهربانی و محبت به دیگران برخورد کردی.
دم پیچان کمند خام و پر خمسر اندر حلقه آوردی چو ارقم
هوش مصنوعی: با ترفند و نیرنگ، دمی که به دور کمرم پیچیدی و سرم را در حلقهای قرار دادی، همانند رنگینکمان زیبا و دلربا جلوه کردی.
ز لشکر دست چپ مهراب را داددگر جان ملک سهراب را داد
هوش مصنوعی: از لشکر، مهراب را به دشمنان تسلیم کرد و جان ملک سهراب را نیز به او بخشید.
که بد سهراب قیصر را برادرجوانی پهلوانی بد دلاور
هوش مصنوعی: سهراب، فرزند رستم، با جوانی به نام قیصر که برادرش است، در نبردی روبرو میشود. این جوان، دلاور و شجاع است و در این confrontation شایستگیهای خود را نشان میدهد.
ملک تیغ مخالفدوز برداشتمیان ترک تارک فرق نگذاشت
هوش مصنوعی: یک پادشاه با شمشیرش به نبرد رفت و در میان دشمنان، هیچ تفاوتی میان آنها قائل نشد.
ز دست راست چون بر کوه سیلابروان بر قلب شادی تاخت سهراب
هوش مصنوعی: چون سیلابی از دست راست بر کوه جاری شد، شادی به دل سهراب هجوم آورد.
ز شادی روی را مهراب برتافتبه سوی مرز شد قیصر عنان تافت
هوش مصنوعی: از سر شادی، خورشید چهرهاش را به سوی زمین تابانید و به سمت مرزها، قیصر (امپراتور) در حال راندن اهرم قدرتش بود.
ز یکسو رایت مهراب شد پستعنان برتافت بر سهراب پیوست
هوش مصنوعی: از یک سو پرچم مهراب پایین آمد و کنترل را رها کرد و به سهراب پیوست.
ملک جمشید تنها ماند بر جایسپه را همچنان میداشت بر جای
هوش مصنوعی: ملک جمشید به تنهایی بر جای خود باقی ماند و فرماندهی را همچنان در دست داشت.
به پایان هم رکاب او گران شدتو گفتی بیستون از جا روان شد
هوش مصنوعی: در پایان سفر، بار سنگینی بر دوش او افتاد، گویی که کوه بیستون از جایش حرکت کرد.
چو صبح از تیغِ چون آب آتش انگیختسپه را بر سپاه شامیان ریخت
هوش مصنوعی: وقتی صبح طلوع کرد و نورش مانند تیغی تند و آتشین شد، سپاه ایران بر سپاه شامیان حمله کرد.
سپاه شام در یکدم چو انجمشدند از صبح تیغش یک به یک گم
هوش مصنوعی: سپاه شام در یک لحظه مانند ستارهها درخشیدند و از صبح تیغهایشان یکی یکی ناپدید شد.
گهی بر چپ همی زد گاه بر راستهمآورد از صف بدخواه میخواست
هوش مصنوعی: گاهی به سمت چپ حمله میکرد و گاهی به سمت راست، در حالی که از صف دشمنان درخواست یاری میکرد.
دلیران یکسر از پیشش گریزانز اسبان همچو برگ از باد ریزان
هوش مصنوعی: دلیران از ترس او فرار میکنند، مانند برگهایی که از وزش باد میافتند.
ملک تا نیمروز دیگر از بامهمی زد تیغ چون خور در صف شام
هوش مصنوعی: فرمانروا تا نیمروز دیگر بر بام خود با تیغی مانند خورشید در صف سپاه میدرخشد.
به آخر، روی ازو برگاشت مهراجبدو بگذاشت تخت و کشور و تاج
هوش مصنوعی: در پایان، مهراج روی خود را از او برگرداند و تخت و کشور و تاج را به او سپرد.
ملک در پی شتابان گشت چون سیلفغان الامان برخاست از خیل
هوش مصنوعی: ملک به سرعت در حال حرکت شد و مانند سیل، فریادهای نجات و کمک از جمعیت بلند شد.
شدند از سرکشان شاه شاهانبر جمشید شه فریاد خواهان
هوش مصنوعی: افراد سرکش و طغیانی برای جمشید، شاه شاهان، فریاد و ندای اعتراض سر دادند.
بر او چون کار ملک شام شد راستبه داد و بخشش آن کشور بیاراست
هوش مصنوعی: زمانی که کارها برای پادشاهی شام سامان گرفت، او با داد و بخشش، آن سرزمین را آباد کرد.
مشرف کرد دارالملک مهراجمنور شد به نور طلعتش تاج
هوش مصنوعی: شهر پادشاهی بلافاصله تحت تأثیر چهره درخشان او قرار گرفت و به نور زیباییاش روشن شد.
عقاب از عدل او با صعوه شد جفتز شاهین کبک فارغ بال میخفت
هوش مصنوعی: عقاب به خاطر انصاف و عدالت خداوند با جوجهاش همجنس شد، در حالیکه شاهین در خواب به سر میبرد و کبک بیخبر از این مسائل آزادانه پرواز میکرد.
سپرد آن مملکت یکسر به نوذرکه نوذر خویش افسر بود و قیصر
هوش مصنوعی: سرزمین را به نوذر سپردند زیرا نوذر شخصی بود که مقام و شکوهی چون افسر و قیصر داشت.