بخش ۱۰۸ - تدبیر جمشید و خورشید برای عزیمت به چین
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی هشدار میدهد که انسان نباید به دنیا و زیباییهای ظاهری آن وابسته شود. شاعر به زن میگوید که از خیمه بیرون برود، زیرا بیرون از آن دنیای بهتری وجود دارد. زندگی را بر اساس باد و تغییرات بیثبات قرار نده و به عقل و خرد تکیه کن. به یاد داشته باش که مرگ در کمین است و دنیا نمیارزد به یک روز جدایی. زندگی و قدرت بر اساس حقیقت و آگاهی از خود و جهان معنا پیدا میکند. هر انسان باید در جستجوی خودشناسی باشد و از زبان خود به نیکی و محبت بهرهبرداری کند، نه اینکه موجب آزار دیگران شود. در نهایت، انسان باید با دل پاک و نیکو، نظیر گل، زندگی کند و از قلب خود سخن بگوید.
ز شوق ملک چین آهی بر آوردبه نرگس زار آب از دل در آورد
هوش مصنوعی: به خاطر علاقهای که به زیبایىهای چین دارد، آهی از دل برآورده و اشکهایی نیز از دلش در نرگسزار ریخته است.
شد از آه ملک خورشید در تابملک را گفت: کای شمع جهانتاب
هوش مصنوعی: از شدت آه و گریهی ملک خورشید، تابش او به حالت نگران و دلتنگی درآمد و با صدای ندا گفت: ای شمعی که نور جهان بر تو میتابد.
چرا هر لحظه دود از دل برآری؟چرا خونین سرشک از دیده باری؟
هوش مصنوعی: چرا هر لحظه از دل تو دود بلند میشود؟ چرا اشکهای خونین از چشمانت سرازیر میشود؟
همانا از هوا میریزی این دمعسرت با شاهدی گرمست چون شمع
هوش مصنوعی: این دَمِ عطرآگین که از تو ساطع میشود، مانند شمعی است که نورش در کنار یک شاهد گرم روشنایی میبخشد.
زعشقت بر جگر پندار داغیستبه ملک چین تو را چشم و چراغیست
هوش مصنوعی: عاشقانههای تو همچون آتشی در دل من است و در این دنیای زیبای تو، چشمانت مانند نوری درخشان هستند.
ولی جایی که چشم خور فروزدکسی چون از برای شمع سوزد؟»
هوش مصنوعی: در جایی که نور خورشید میتابد، چه نیازی به سوزاندن شمع وجود دارد؟
ملک گفت: «ای چراغ بزم انجمسر زلفت سواد چشم مردم
هوش مصنوعی: ملک گفت: «ای روشنی بخش شبهای ستارهباران، رنگ زلفت همانند تیرگی چشمهای مردم است.»
سرشک ما که هست ما در آوردغم مادر به چشم ما درآورد
هوش مصنوعی: اشکهای ما ناشی از غم مادر است که به چشمان ما راه یافته است.
تو قدر صحبت مادر چه دانیکه از مادر دمی خالی نمانی؟
هوش مصنوعی: تو نمیدانی چقدر ارزشمند است که همیشه در کنار مادر باشی و لحظهای از او دور نشوی.
وجودم را تب غربت بفرسودتنم در بوته هجران بپالود
هوش مصنوعی: وجود من به شدت تحت تأثیر دوری و غم غربت قرار گرفته و جسمم نیز در داغ جدایی در حال تحلیل رفتن است.
بر احوال من آنکس اشک پاشدکه روزی رنج غربت دیده باشد
هوش مصنوعی: کسی که روزی خود درد جدایی و غم غربت را تجربه کرده باشد، تنها در چنین حالتی میتواند برای من دلسوزی کند و بر حال من اشک بریزد.
از آن پژمرده شد گلبرگ سوریکه در طفلی ز مسکن جست دوری
هوش مصنوعی: گلبرگ زیبای گلسرخ از بیمهری و دوری از مکان خود پژمرده و افسرده شده است، انگار که در زمان کودکیاش از خانه و محیط خود دور مانده باشد.
از آن رو سرو باشد تازه و ترکه پا از مرز خود ننهد فراتر
هوش مصنوعی: به همین دلیل است که سرو همیشه شاداب و سرزنده است؛ زیرا از محدودهاش فراتر نمیرود.
به خاور بین عروس خاوری رابه رخ مانند گلبرگ تری را
هوش مصنوعی: به سمت شرق نگاه کن، عروس شرقی را میبینی که مانند گلبرگ درخشان و تازه به نظر میرسد.
وز آنجا سوی مغرب چون سفر کردبه غربت بین که چون شد چهرهاش زرد
هوش مصنوعی: از آنجا که به سمت مغرب سفر کرد، به غربت نگاه کن که چهرهاش چگونه زرد شد.
به اقبالت به هر کامی رسیدممِی عشرت ز هر جامی چشیدم
هوش مصنوعی: به خاطر خوشبختی و موفقیتهایت، من به هر شادیای دست یافتم و از هر جامی، لذت نوشیدم.
کنون باید به نوعی ساخت تدبیرکه بینم باز روی مادر پیر
هوش مصنوعی: الان باید به گونهای برنامهریزی کنم که دوباره بتوانم چهره مادر پیرم را ببینم.
عنان بر جانب چین آری از رومهمایون سایه اندازی بر آن بوم
هوش مصنوعی: تو پرچم و نشانهی زیبایی را به شرق میکشی و از سرزمین روم، بر آن سرزمین سایه میافکنی.
بهارش را دمی آرایش گلکنی اطراف چین مشکین ز سنبل»
هوش مصنوعی: بهار را با زیبایی گلهای رنگارنگ تزیین کن و دور و برش را با عطر گل سنبل پر کن.
صنم را رخ ز تاب دل برافروختدلش بر آتش سودای جم سوخت
هوش مصنوعی: معشوق با زیبائیهایش دل را شاداب کرده است، اما دل همچنان در آتش عشق و آرزوی جمشید در حال سوختن است.
به جم گفت: «این حدیث امشب به افسربگویم تا کند معلومِ قیصر
هوش مصنوعی: به جم گفتم: «امشب این داستان را به افسر بگویم تا او در مورد قیصر اطلاعاتی را مشخص کند.»
ببینم تا چه فرمان میدهد شاهترا از رای شه گردانم آگاه
هوش مصنوعی: ببینم که شاه چه دستوری به تو میدهد تا من هم از نظر او آگاه شوم.
به نزد مادر آمد صبح خورشیدحکایت باز گفت از قول جمشید
هوش مصنوعی: صبح خورشید به نزد مادر رفت و داستانی را از زبان جمشید برای او روایت کرد.
که: «جم را شوق مادر گشته تازهازین درگاه میخواهد اجازه
هوش مصنوعی: جم، به شوق دیدن مادرش، از این درگاه درخواست اجازه میکند.
تو میدانی که جم را جای چین استز چینش تا بدخشان در نگین است
هوش مصنوعی: تو میدانی که منطقه جم، محلی شایسته و باشکوه است و زیباییهای آن تا بدخشان را در بر میگیرد.
بدین کشور نخواهد دل نهادنسریر ملک چین بر باد دادن
هوش مصنوعی: در این سرزمین، قلبی نمیخواهد به آنجا وابسته شود، زیرا سلطنت چین را به باد دادهاند.
گه از مادر سخن گوید گه از باببباید یک نظر کردن درین باب
هوش مصنوعی: گاهی باید از مادر سخن گفت و گاهی از پدر؛ لازم است یک بار دیگر در این موضوع فکر کرد.
بباید دل ز غم پرداخت ما رابسیج راه باید ساخت مارا»
هوش مصنوعی: باید دل خود را از غم خالی کنیم و برای رسیدن به اهدافمان باید راهی پیدا کنیم و آماده شویم.
چو بشنید افسر افسر بر زمین زدگره بر ابرو و چین بر جبین زد
هوش مصنوعی: پس از شنیدن این خبر، او تاج را بر زمین انداخت و با ناامیدی ابروها را در هم فشرد و صورتش را در هم کشید.
برآشفت از حدیث رفتن جمبه دختر گفت: « ازین معنی مزن دم
هوش مصنوعی: جم از رفتن خود به دنیای دیگر ناراحت شد و به دخترش گفت: «در مورد این موضوع صحبت نکن».
ترا بس نیست کاشفتی جهانیگزیدی از جهان بازارگانی؟
هوش مصنوعی: آیا برای تو کافی نیست که از میان این دنیا، دنیای تجارت را انتخاب کردی؟
بدو دادی سپاه و گنج این بومکنون خواهد به چینت بردن از روم
هوش مصنوعی: تو به زودی سپاه و ثروت این سرزمین را به کسی خواهی داد که اکنون از روم میآید تا آنها را به چین ببرد.
چو خورشید آن عتاب مادری دیدبگردانید وضع و خوش بخندید
هوش مصنوعی: وقتی خورشید به آن خشم و ناراحتی مادری نگاه کرد، به خود توجه نکرد و با لبخندی خوش به سمت دیگری روی آورد.
به مادر گفت: «ای پر مهر مادرهمانا کردی این گفتار باور
هوش مصنوعی: مادر، تو با مهر و محبت خود همیشه این حرفها را باور کردهای.
ز چین جمشید بیزارست حالیز مادر من نخواهم گشت خالی
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و شکوه دنیای جمشید (پادشاهی افسانهای) دلتنگ هستم، اما نمیخواهم از محبت مادر خود بینصیب بمانم.
ملک را این حکایت نیست در دلنهد یک موی من با چین مقابل
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که برای یک پادشاه یا شخص برجسته، ارزش و جایگاه یک انسان معمولی آنچنان نیست که توجه او را جلب کند. حتی اگر این شخص فقط یک موی خود را در پیش آن پادشاه قرار دهد، باز هم این موضوع برای او مهم نیست و توجهی به آن ندارد. به عبارتی، زندگی و مسائل کوچک افراد عادی برای افراد رده بالای جامعه اهمیت چندانی ندارد.
مزاحی کردم و نقشی نمودمترا در مهر خود میآزمودم
هوش مصنوعی: من با شوخی و بازیگوشی، تصویری از تو را در عشق خود ترسیم کردم و به نوعی تو را آزمایش میکردم.
من از پیش تو دوری چون گزینمروم با چینیان در چین نشینم؟
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم از تو دور باشم، وقتی که میتوانم در چین با چینیها زندگی کنم؟
بدین باد و فسون چندانْش دم دادکه افسر گشت ازین اندیشه آزاد
هوش مصنوعی: بهقدری با این باد و جادو او را دلسر کردند که از این فکر، تاجی بر سرش گذاشتند و آزاد شد.
ز پیش مادر آمد نزد جمشیدکه: «میباید برید از رفتن امید
هوش مصنوعی: مادر به جمشید نزدیک شد و گفت: «باید از امید رفتن، فاصله بگیری.»
همی باید نهادن دل بدین بومو یا خود بی اجازت رفتن از روم»
هوش مصنوعی: باید دل را در این سرزمین بگذاری و یا اینکه بدون اجازه از این مکان رفتن نداشته باشی.
ملک گفتا: «مرا با چین چه کارست؟نگارستان چین کوی نگارست
هوش مصنوعی: ملک گفت: «من چه ارتباطی با چین دارم؟ جایی که معشوقهها هستند، در چین است.»
مرا مشک ختن خاک در تستسواد چین دو زلف عنبر تست
هوش مصنوعی: من عطر مشک ختن را در خاک تو احساس میکنم و رنگ سیاه زلفهای تو برای من مانند عنبر است.
به هر جایی که فرمایی روانمبه هر نوعی که میرانی برانم
هوش مصنوعی: به هر جا که بخواهی میروم و به هر شکل که بخواهی مرا هدایت کنی، اطاعت میکنم.
اگر گویی که شو خاک ره رومغبارم بر ندارد باد ازین بوم
هوش مصنوعی: اگر بگویی که من به زمین میروم و غبار را از خود دور میکنم، باد از این سرزمین چیزی از من ا نمیزداید.
وگر گویی که در چین ساز مسکنشوم آن مرز را گردم کیا من
هوش مصنوعی: اگر بگویی که در سرزمین چین زندگی میکنم، باید بدانید که من مانند یک فرمانروا در آن دیار خواهم بود.
حکایت را بدان آمد فروداشتکه: «ما را فرصتی باید نگه داشت
هوش مصنوعی: حکایت به این صورت است که: «ما باید فرصتی برای خود فراهم کنیم.»
شبی بر باد پایان زین نهادنازینجا سر به ملک چین نهادن
هوش مصنوعی: شبی تصمیم گرفتم از اینجا پرده بردارم و به سرزمین چین بروم.
ملک بر عادت آمد نزد قیصربه قیصر گفت کای دارای کشور
هوش مصنوعی: فرشته به عادت همیشگیاش نزد قیصر رفت و به او گفت: ای مالک سرزمینها.
زمان عشرت و فصل بهار استهوا پر مرغ و صحرا پر شکار است
هوش مصنوعی: این زمان، زمانی خوش و شاداب است که فصل بهار فرا رسیده و در آسمان پر از پرندگان است و زمین نیز پر از شکار و جاذبههای طبیعی.
هوای دشت جان میبخشد امروززلال جو روان میبخشد امروز
هوش مصنوعی: آب و هوای دشت امروز به انسان زندگی میدهد و جوی زلال و روان نیز احساس تازگی و شادابی را به ارمغان میآورد.
همه کهسار پر آواز رود استهمه صحرا پر از بانگ سرود است
هوش مصنوعی: تمامی تپهها و درختان پر از صدای رود هستند و همه دشتها هم پر از نغمه و آواز است.
به صحرا تازی اسبان را بتازیمبه بازان در هوا نقشی ببازیم
هوش مصنوعی: بیایید در دشت به تماشای دویدن اسبها بپردازیم و در آسمان با پرندگان بازی کنیم.
درین خرم بهاران شاه خورشیدکه بادا بر سرش ظل تو جاوید
هوش مصنوعی: در این بهار دلانگیز، خورشید مانند شاهی است که همیشه سایه تو بر روی او خواهد ماند.
هوس دارد که بر عزم شکاریرود بیرون به طرف مرغزاری
هوش مصنوعی: او آرزو دارد که به قصد شکار، به سوی دشت و چمن برود.
به پاسخ گفت کین عزمی صواب استشما را عزت و روز شباب است
هوش مصنوعی: او به او گفت که این تصمیم درست و شایستهای است و شما در این زمان جوانی و قدرت خود را دارید.
زمان نوبهار و نوجوانی استاوان عیش و عهد کامرانی است
هوش مصنوعی: این دوران، زمان جوانی و شکوفایی است، زمانی برای شادی و لذت بردن از زندگی.
بباید چند روزی گشت کردنز جام لاله گونی باده خوردن
هوش مصنوعی: باید چند روزی را به گشت و گذار گذراند و از شراب زعفرانی نوشید.
چو از قیصر اجازت یافت جمشیدبه ساز راه شد مشغول خورشید
هوش مصنوعی: وقتی جمشید از قیصر اجازه گرفت، به راه افتاد و سرگرم کارهای خود شد.
ز گنج و گوهر و خلخال و یارهز تاج و تخت و طوق و گوشواره
هوش مصنوعی: از گنج و جواهر و زیورآلات و دوستان، از تاج و تخت و گردنبند و گوشواره.
ز دیبا و غلام و چارپا نیزز لالا و پرستاران و هر چیز
هوش مصنوعی: از پارچههای نرم و زیبا و خدمتکاران و چهارپایان، همچنین از افرادی که در نقش پرستار و نگهدارنده هستند و هر چیز دیگر.
که بتوانست با خود کرد همراهبه عزم صید بیرون رفت با شاه
هوش مصنوعی: کسی که توانست با خود همراهمی کند، با ارادهای قوی و هدفی مشخص، به همراه شاه به دنبال شکار رفت.
در آن نخجیرگه بودند ده روزبه روز اختیار و بخت پیروز
هوش مصنوعی: در آن منطقه، به مدت ده روز، همه چیز بهدست اختیار و شانس خوب بود.
از آنجا رخ به سوی چین نهادندپس از سالی به حد چین فتادند
هوش مصنوعی: بعد از مدتی که در جستجوی زیبایی و جذابیت چین بودند، متوجه شدند که در نهایت به سرزمینی رسیدند که همه آن زیباییها و جذابیتها در آنجا وجود دارد.
همه ره در نشاط و کام بودندندیم چنگ و یار جام بودند
هوش مصنوعی: همه در حال شادی و خوشی بودند و دوستان با ساز و نوشیدنی کنار هم بودند.
سحرگاهی بشیر آمد به فغفورکه آمد رایت جمشید منصور
هوش مصنوعی: در صبح زود، پیامآور به فغفور (پادشاه) آمد و خبر داد که پرچم جمشید منصور (پادشاه بزرگ و معروف) به اهتزاز درآمده است.
به پیروزی رسید از روم جمشیدچو عیسی همعنانش مهد خورشید
هوش مصنوعی: جمشید از روم پیروز شد و مانند عیسی، هممرتبه با او شعاع خورشید را به دنیا آورد.
ملک فغفور چون این مژده بشنیدگل پژمرده عمرش بخندید
هوش مصنوعی: وقتی ملک فغفور این خبر خوش را شنید، عمر گل پژمردهاش به شوق و شادی دوباره خندید.
ملک فغفور بود از غم به حالیکه کس بازش ندانست از خیالی
هوش مصنوعی: ملک فغفور به شدت غمگین بود و حالتی داشت که هیچکس نتوانست از احساسات درونیاش باخبر شود.
ز تنهایی تن مسکین همایونشده چون تار مویی غرقه در خون
هوش مصنوعی: از تنهایی، جسم بیچارهی همایون به حالتی درآمده که مانند تار مویی است که در خون غرق شده است.
نسیم یوسفش پیوند جان شدهمایون چون زلیخا نوجوان شد
هوش مصنوعی: نسیم خوش او جان انسان را شاداب و زنده کرده است، مانند اینکه زلیخا وقتی جوان و زیبا شد، تحت تأثیر عشق یوسف قرار گرفت.
ز شادی شد ملک را پشت خم راستندای مرحبا از شهر برخاست
هوش مصنوعی: از خوشحالی، تاج و تخت به حالت راست درآمد و صدای "مرحبا" از شهر به گوش رسید.
درخت بخت گشت از سر برومندکه آمد تاج را بر سر خداوند
هوش مصنوعی: درخت شانس و بخت به خاطر سر بلندی و قد بلندش، به اوج رسید و تاج افتخاری بر سر خداوند نهاده شد.
همای چتر شاهی کرد پر بازکه آمد شاهباز سلطنت باز
هوش مصنوعی: پرندهای که چتر سلطنت را بر سر گرفته بود، وقتی شاهزادهای به عنوان حاکم دوباره ظهور کرد، بالهای خود را گشود.
ملک فرمود کاذینها ببستندز هر سو با می و مطرب نشستند
هوش مصنوعی: پادشاه دستور داد که درهای دروغ را ببندند و از هر سو با شراب و نوازندگان جشن گرفتند.
چو پیدا گشت چتر شاه جمشیدزده سر از جناح چتر خورشید
هوش مصنوعی: زمانی که چتر شاه جمشید نمایان شد، سر از کنار چتر خورشید برداشت.
چه خوش باشد وزین خوشتر چه باشدوزین زیبا و دلکشتر چه باشد
هوش مصنوعی: زندگی و زیباییهای آن، حسی از خوشحالی و راحتی به انسان میبخشد و چنین لحظاتی در نظر هیچ چیز نمیتواند به اندازه آن زیبا و دلنشین باشد.
که یاری دل ز یاری برگرفتهکه ناگه بیندش در بر گرفته
هوش مصنوعی: کسی که محبت دلش را از یاری دیگران گرفته، ناگهان خود را در آغوش آن یار میبیند.
فرود آمد ز مرکب شاه کشورگرفت آرامِ دل را تنگ در بر
هوش مصنوعی: شاه از سوارکاری پایین آمد و در آغوشش آرامش دل را به دست آورد.
همایون را چو باز آمد به تن هوشگرفت آن سرو سیمین را در آغوش
هوش مصنوعی: وقتی همایون دوباره به تن خود بازگشت، هوش و حواسی که داشت، چنان او را مشغول کرد که آن سرو سیمین را در آغوش گرفت.
چو جان نازنینش داشت در برهزاران بوسه زد بر چشم و بر سر
هوش مصنوعی: او جان عزیزش را در آغوش داشت و هزاران بوسه بر چشمان و سرش نثار کرد.
ملک در دست و پای مادر افتادسرشک آتشین از دیده بگشاد
هوش مصنوعی: پادشاه در برابر مادرش به زانو درآمد و اشکهای داغی از چشمانش سرازیر شد.
چو از مادر جدا شد شاه جمشیدهمایون رفت سوی مهد خورشید
هوش مصنوعی: وقتی شاه جمشید از مادرش جدا شد، به سمت مهد خورشید حرکت کرد.
همایون دید عمری در عماریچو در زرین صدف دُر دَراری
هوش مصنوعی: همایون در طول زندگیاش، زیبایی و ارزشهای خود را در جایی همچون زیبایی یک مروارید در صدف میبیند.
چو پیدا شد رخ خورشید انوربر آمد نعره الله اکبر
هوش مصنوعی: وقتی چهره درخشان خورشید نمایان شد، فریاد الله اکبر به آسمان برخاست.
همایون در رخش حیران فرو ماندسپاس صنع یزدان بر زبان راند
هوش مصنوعی: از دیدن زیبایی و جمال همایون، فرد حیران و شگفتزده میشود و به همین دلیل، شکرگزاری و ستایش خداوند بر زبانش جاری میشود.
به دامنها گهر با زر برآمیختبه دامن بر سرش گهر فرو ریخت
هوش مصنوعی: در دامن او جواهرات طلا با هم آمیخته شده و بر سر او هم جواهرات فرو میریزند.
همه با گوهر و سیم نثاریچو ابر بهمن و باد بهاری
هوش مصنوعی: همه با گوهری پر ارزش و نقرهای درخشان مثل ابرهای بهمن و بادهای بهاری هستند.
ز صحن دشت تا درگاه شاپورمرصع بود خاک از دُر منثور
هوش مصنوعی: از دشت تا درب شاپور، خاک پر از جواهرات درخشانی است که به مانند دُرهای زیبا پراکنده شدهاند.
ز دیبا فرشها ترتیب کردندرخ دیبا به زر تذهیب کردند
هوش مصنوعی: پارچههای نرم و زیبا را به شکل فرش درآوردهاند و چهرهای لطیف و درخشان را با طلا آراستهاند.
به هر جایی گل اندامی ستادهچو گل زرین طبق بر کف نهاده
هوش مصنوعی: در هر مکان، دختری زیبا و دلربا دیده میشود که مانند گلی درخشان بر روی ظرفی قرار گرفته است.
به هر جانب چو لاله دلفروزیهمی افروخت مشکین عود سوزی
هوش مصنوعی: در هر سو، مانند گل لالهای که زیبایی خاصی دارد، بویی خوش و دلانگیز پراکنده شده است و عود خوشبو در حال سوختن است.
ملک جمشید با این زیب آیینبه فال سعد منزل ساخت در چین
هوش مصنوعی: ملک جمشید با این زیب و زینت، خانهای خوشیمن و خوشآیند در سرزمین چین بنا کرد.
خضر سفید شیبت چو دم زد از سیاهیعین الحیات عالم سر زد ز حوض ماهی
هوش مصنوعی: وقتی خضر، پیر و سفیدپوش، از تاریکی بیرون آمد، زندگی جاودانی به جهان دمید و مانند ماهی از برکه سر بالا کرد.
برخاست رای هندو از ملک شام بنشستسلطان نیمروزی در چین پادشاهی
هوش مصنوعی: فکری از هندو به وجود آمد و از سرزمین شام برخاست، و در همین حال، سلطانی که در نیمروز زندگی میکند در چین قرار دارد و پادشاهی میکند.
ملک فغفورش اندر بارگه بردبدو تاج و سریر و ملک بسپرد
هوش مصنوعی: ملک فغفور در دربار به او تاج و تخت و سلطنت را تسلیم کرد.
به شاهی بر سر تختش نشاندندملک جمشید را فغفور خواندند
هوش مصنوعی: ملک جمشید را بر تخت سلطنت نشاندند و او را فغفور نامیدند.
بزرگان گوهر افشاندند بر جمبه شاهی آفرین خواندند بر جم
هوش مصنوعی: بزرگان دانشمندان و نیکسرشتان، بهترین چیزهای خود را برای عمران و شکوه جم (که نماد پادشاهی است) به نمایش گذاشتند و بر او درود فرستادند.
چو کار ملک بر جمشید شد راستبه داد و عدل گیتی را بیاراست
هوش مصنوعی: زمانی که کار پادشاهی جمشید به درستی انجام شد، به وسیله داد و عدل، جهان را زیبا و منظم ساخت.
چنان عمری به عدل و داد میداشتبه آخر درگذشت او نیز بگذاشت
هوش مصنوعی: او عمرش را در رعایت انصاف و عدالت گذراند و در پایان زندگیاش نیز همین را به یادگار گذاشت.
چنین بود ای برادر حال جمشیدجهان بر کس نخواهد ماند جاوید
هوش مصنوعی: ای برادر، اینگونه بود حال جمشید؛ هیچ چیز در این دنیا برای هیچ کس جاودانه نخواهد ماند.
چو خورشید ار شوی بر چرخ گردانبه زیر خاک باید گشت پنهان
هوش مصنوعی: اگر مانند خورشید بر آسمان درخشانی، باید بدانیم که در نهایت، به زیر خاک پناه خواهیم برد و مخفی خواهیم شد.
چو جمشید ار بود بر باد تختتجهان آخر دهد بر باد رختت
هوش مصنوعی: اگر هم چو جمشید، دارای قدرت و ثروت بینظیری باشی، در نهایت این دنیا به راحتی هر آنچه را که داری، به باد خواهد داد.