شمارهٔ ۳۹ - من از روز ازل دیوانه بودم
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دیوانگی خود میگوید. او از ابتدا عاشق روی محبوبش بوده و در کوی او سرگشته است. بادهنوشی و مستی را به عنوان ابزاری برای به تصویر کشیدن احساساتش به کار میبرد. او از ساز و آوازش که تحت تأثیر محبوبش است، یاد میکند و میگوید که حتی بینوشیدن باده نیز مدهوش و مست عشق اوست. شاعر از زیبایی و آغوش محبوب سخن میگوید که به او آرامش میبخشد. در پایان، او از درد و رنجی که در عشق متحمل شده یاد میکند و امیدوار است که محبوبش دوباره به او بازگردد و امید را به دلش برگرداند.
من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی تو
هوش مصنوعی: من از همان ابتدای خلقت، مجنون بودم و دیوانهٔ زیبایی تو، و در مسیر تو سرگردان بودم.
سرخوش از باده مستانه بودمدر عشق و مستی، افسانه بودم
هوش مصنوعی: در حالتی شاد و سرمست، به عشق و لذت غرق شده بودم و مانند قصهای جادویی به نظر میرسیدم.
نالان از تو شد، چنگ و عود منتار موی تو، تار و پود من
هوش مصنوعی: من از دوری تو به شدت ناراحت و غمگینم؛ ساز من، یعنی چنگ و عود، بدون تو هیچ معنایی ندارد و وجود من به وجود تو بستگی دارد.
بی باده مدهوشم، ساغر نوشمز چشمه نوش تو
هوش مصنوعی: بیهیچ شرابی سراسیمهام و از جام عشق تو مینوشم.
مستی دهد ما را، گل رخسارابهار آغوش تو
هوش مصنوعی: بهار آغوش تو ما را به شدت شاداب و سرمست میکند، مانند گل زیبایی که چهرهات به ما میدهد.
چون به ما نگری، غم دل ببریکز باده نوشین تری
هوش مصنوعی: زمانی که به ما نگاه میکنی، غمهایمان را از دل میکنی، چون از شراب شیرین مزهدارتری.
سوزم همچو گل، از سودای دلدل رسوای تو، من رسوای دل
هوش مصنوعی: میسوزم مانند گلی که به خاطر آرزوی عشق تو دلم را میسوزاند. من به خاطر این عشق رسوا و بیپناه هستم.
گرچه به خاک و خون کشیدی مراروزی که دیدی مرا
هوش مصنوعی: هرچند که در روزی مرا به خاک و خون کشیدی، اما حالا که مرا دیدی.
بازآ که در شام غم صبح امیدی مراصبح امیدی مرا
هوش مصنوعی: برگرد و در دوران سختی، مایه امیدی برای من باش.