شمارهٔ ۵۲ - برای سنگ مزارم سرودهام
هوش مصنوعی: این شعر از یک شاعر غمگین است که به رهگذران میگوید وقتی بر خاک او قدم میگذارند، بدانند که شاعری با درد و رنجی عمیق در اینجا آرامیده است. او مانند گلی افسرده در خاک خوابیده و در دلش آتش عشق و درد میسوزد. شاعر از رهگذران میخواهد که با اشکها و دعای خود بر دردش مرهم بگذارند و یادش را زنده کنند. او به یاد روزهای روشن زندگیاش میگوید که همچون شمعی در محافل نورافشانی کرده بودند، اما اکنون در گور خاموش و تاریکاند. شاعر از دیگران میخواهد که به یاد او باشند و شعله عشق و محبت را روشن کنند.
الا ای رهگذر کز راهِ یاریقدم بر تُربَتِ ما میگذاری
هوش مصنوعی: ای رهگذر! تو که از جادهی محبت عبور میکنی و بر خاک ما پا میگذاری،
در اینجا شاعری غمناک خفته استرهی در سینهٔ این خاک خفته است
هوش مصنوعی: در این مکان، یک شاعر غمگین آرام گرفته است و دلش پر از درد و اندوه در این خاک خوابیده است.
فرو خفته چو گل، با سینهٔ چاکفروزان آتشی در سینهٔ خاک
هوش مصنوعی: خوابیده مانند گل، با سینهای پاره و دلی پر از آتش که در دل زمین پنهان است.
بنه مرهم ز اشکی داغ ما رابزن آبی بر این آتش خدا را
هوش مصنوعی: با اشک داغ ما مرهمی بزن و آبی بر این آتش نگذاشته از خدا.
به شبها شمع بزمافروز بودیمکه از روشندلی چون روز بودیم
هوش مصنوعی: ما در شبها مثل شمعی بودیم که جشن را روشن میکرد، زیرا از روشنی و نشاط مانند روز بودیم.
کنون شمع مزاری نیست ما راچراغ شام تاری نیست ما را
هوش مصنوعی: اکنون دیگر در زندگیام هیچ روشنایی و روشنی نیست، شبها هم تاریکی و سردیاش به ما اجازه نمیدهد که روشنایی پیدا کنیم.
سراغی کن ز جان دردناکیبرافکن پرتوی بر تیره خاکی
هوش مصنوعی: به جستجوی حالتی از درد و رنج برآی، تا نوری بر سطح تاریک زمین بتابی.
ز سوز سینه با ما همرهی کنچو بینی عاشقی، یاد رهی کن
هوش مصنوعی: از آنجا که دل ما از عشق میسوزد، با ما همراهی کن و اگر عاشق را دیدی، او را به یاد راهی که باید برود، راهنمایی کن.