تناجی
رهی معیری

بوسه نسیم

همراه خود نسیم صبا می‌برد مرایا رب چو بوی گل به کجا می‌برد مرا؟
سوی دیار صبح رود کاروان شبباد فنا به ملک بقا می‌برد مرا
با بال شوق ذره به خورشید می‌رسدپرواز دل به سوی خدا می‌برد مرا
گفتم که بوی عشق که را می‌برد ز خویش؟مستانه گفت دل که مرا می‌برد مرا
برگ خزان رسیده بی‌طاقتم رهییک بوسه نسیم ز جا می‌برد مرا