تناجی
رهی معیری

آزاده

بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیستسرو چمنم شکوه‌ای از خار و خسم نیست
از کوی تو بی‌ناله و فریاد گذشتمچون قافله عمر نوای جرسم نیست
افسرده‌ترم از نفس باد خزانیکآن نوگل خندان نفسی هم‌نفسم نیست
صیاد ز پیش آید و گرگ اجل از پیآن صید ضعیفم که ره پیش و پسم نیست
بی‌حاصلی و خواری من بین که در این باغچون خار به دامان گلی دسترسم نیست
از تنگدلی پاس دل تنگ ندارمچندان کشم اندوه که اندوه کسم نیست
امشب رهی از میکده بیرون ننهم پایآزرده دردم دو سه پیمانه بسم نیست