تناجی
رهی معیری

وعدهٔ خلاف

ندانم کان مه نامهربان، یادم کند یا نهفریب‌انگیز من، با وعده‌ای شادم کند یا نه
خرابم آنچنان، کز باده هم تسکین نمی‌یابملب گرمی شود پیدا، که آبادم کند یا نه
صبا از من پیامی ده، به آن صیاد سنگین دلکه تا گل در چمن باقی است، آزادم کند یا نه
من از یاد عزیزان، یک نفس غافل نیم امانمی‌دانم که بعد از این، کسی یادم کند یا نه
رهی، از ناله‌ام خون می‌چکد اما نمی‌دانمکه آن بیدادگر، گوشی به فریادم کند یا نه