قطعهٔ ۴۵ - کالای بیبها
هوش مصنوعی: یک شاعر از درد و ظلم دزد خونخواری شکایت میکند که دو گنجینهاش، یعنی نظم و نثرش، را دزدیده است. شاعر احساس بیچارگی میکند، اما دانای فرزانه به او میخندد و میگوید که دزد است که واقعاً بیچاره است.
سرایندهای، پیش دانندهایفغان کرد از جور خونخواره دزد
هوش مصنوعی: شاعر با صدای بلند و نالهای از ظلم و ستم دزد خونخواری شکایت میکند و از خدا کمک میطلبد.
که از نظم و نثرم، دو گنجینه بودربود از سرایم ستمکاره دزد
هوش مصنوعی: ظالمی که به خانهام آمد، دو گنجینه ارزشمند از شعر و نثرم را دزدید و از من گرفت.
بنالید مسکین: که بیچاره منبخندید دانا: که بیچاره دزد!
هوش مصنوعی: مسکین و بیچاره، از حال و روز خود مینالد و گلایه دارد، اما فردی که دانا و باخبر است، میخندد و به اوضاع تلخ و سخت زندگی او مینگرد و این را نوعی معضل میداند که شامل حال دزدان نیز میشود. این نشاندهندهی تضاد بین احساس گناه یا رنج مسکین و بیخیالی یا تمسخر دانایان است.