تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۱۲ - نوای سروش

ترسم که تو میرانی زورق به سراب اندرزادی به حجاب اندر میری به حجاب اندر
چون سرمه رازی را از دیده فروشستمتقدیر امم دیدم پنهان بکتاب اندر
بر کشت و خیابان پیچ بر کوه و بیابان پیچبرقی که بخود پیچد میرد به سحاب اندر
با مغربیان بودم پر جستم و کم دیدممردی که مقاماتش ناید بحساب اندر
بی درد جهانگیری آن قرب میسر نیستگلشن بگریبان کش ای بو بگلاب اندر
ای زاهد ظاهر بین گیرم که خودی فانی استلیکن تو نمی بینی طوفان به حباب اندر
این صوت دلاویزی از زخمهٔ مطرب نیستمهجور جنان حوری نالد به رباب اندر