تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۴۰ - نوای غالب

«بیا که قاعدهٔ آسمان بگردانیمقضا بگردش رطل گران بگردانیم
اگر ز شحنه بود گیر و دار نندیشیموگر ز شاه رسد ارمغان بگردانیم
اگر کلیم شود همزبان سخن نکنیموگر خلیل شود میهمان بگردانیم
بجنگ باج ستانان شاخساری راتهی سبد ز در گلستان بگردانیم
به صلح بال فشانان صبحگاهی راز شاخسار سوی آشیان بگردانیم
ز حیدریم من و تو ز ما عجب نبودگر آفتاب سوی خاوران بگردانیم»