تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۵۶ - غم پنهاں که بی گفتن عیان است

غم پنهاں که بی گفتن عیان استچو آید بر زبان یک داستان است
رهی پر پیچ و راهی خسته و زارچراغش مرده و شب درمیان است