تناجی
بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۵۲

نشاند بر مژه اشک ز هم‌ گسستهٔ ما راتحیر که به این رنگ بست دستهٔ ما را؟
هزار آبله دادیم عرض لیک چه حاصلفلک فکند به پا کار دست بستهٔ ما را
کسی‌ به‌ ضبط‌ نفس چون‌ سحر چه سحر فروشدرها کنید غبار عنان‌گسستهٔ ما را
به سیر باغ مرو چون نماند فصل جوانیچمن چه‌ دسته‌ کند رنگ‌های جستهٔ مارا
زبان به‌کام خموش است از شکایت یارانبه پیش کس مگشایید زخم بستهٔ ما را
هجوم ناله نشسته است در غبار ضعیفیبرآورند ز بالین پر شکستهٔ ما را
سراغ نقش قدم بیدل از هوا نکند کسز خاک جو سر در زیر پا نشستهٔ ما را