تناجی
بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۴۹

غنچه‌سان بی‌در است خانهٔ مابیضه گل کرده آشیانهٔ ما
همچو شبنم‌درین چمن محو استبه نم چشم آب و دانهٔ ما
بال بربال شهرت عنقاسترنگ آرام در زمانهٔ ما
نیست جزشعله خاک معبد عشقجبهه سوز است آستانهٔ ما
خواب راحت نه‌ایم‌، دردسریممشنو از هیچ کس فسانهٔ ما
ناتوان طایر پرکاهیمگردباد است آشیانهٔ ما
ننشیند مگر به خاک درتاشک بی‌دست و پا روانهٔ ما
می‌کشد انفعال آزادیسرو از آه عاشقانهٔ ما
شعله‌آهنگ‌خون‌منصوریمساز ما سوخت از ترانهٔ ما
حیلهٔ زندگی‌نقاب فناستکاش روشن شود بهانهٔ ما
دل جمع‌این زمان چه‌امکان استریشه‌گل‌کرد و رفت دانهٔ ما
بس بود همچو دیدهٔ بیدلشوق دیدار شمع خانهٔ ما