غزل شمارهٔ ۷۶۰
هوش مصنوعی: این شعر به تفکر و تأمل در زندگی و ناپایداری آن میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیلها و تصاویری قوی، به بیان این میپردازد که زندگی چیزی جز شعلهای زودگذر و آرزوهایی که بیشتر شبیه غباری هستند، نیست. او به طعنه میگوید که زیباییها و لذتها نیز در نهایت موقتی و فانیاند. همچنین به ناپایداری زمان و ضرورت بهرهبرداری از فرصتها اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ناتوانی انسان در درک عمق معنای زندگی و وجود ابهام و وهم در زندگی میپردازد و یادآور میشود که خطر از دست دادن فرصتها همیشه در کمین است.
برق با شوقم شراری بیش نیستشعله طفل نیسواری بیش نیست
هوش مصنوعی: ایجاد شوق و انگیزه من، تنها یک جرقه است و مانند شعلهای که از نی برخیزد، ناپایدار و کمرمق است.
آرزوهای دو عالم دستگاهازکف خاکم غباری بیش نیست
هوش مصنوعی: آرزوها و خواستههای هر دو جهان، در نهایت برای من به یک خاک و غبار بیاهمیت تبدیل شده است.
چون شرارم یک نگه عرض است و بسآینه اینجا دچاری بیش نیست
هوش مصنوعی: من مانند شعلهای هستم که تنها با یک نگاه به من تبدیل میشود و در این فضا، آینهای بیش نیستم که فقط انعکاس را نشان میدهد.
لاله وگل زخمی خمیازهاندعیش اینگلشن خماری بیش نیست
هوش مصنوعی: گل و لاله در این بوستان، حالتی زخمی و خسته دارند و شادی این باغ در حقیقت چیزی جز حالتی دلسردکننده نیست.
تا بهکی نازی به حسن عاریتما و من آیینهداری بیش نیست
هوش مصنوعی: تا کی به زیباییت خودت مغروری؟ زیبایی تو فقط در چشم من است و من تنها آینهای هستم که تصویر تو را منعکس میکند.
میرود صبح و اشارت میکندکاینگلستان خندهواری بیش نیست
هوش مصنوعی: صبح در حال نزدیک شدن است و اشاره میکند که این گلستان، تنها یک لحظه شادی و سرور بیشتر نیست.
تا شوی آگاه فرصت رفته استوعدهٔ وصل انتظاری بیش نیست
هوش مصنوعی: تا زمانی که شما بیدار شوید و آگاه شوید، فرصت از دست رفته است و وعدهٔ رسیدن به همدیگر تنها یک انتظار بیهوده خواهد بود.
دست از اسباب جهان برداشتنسعیگر مرد استکاری بیش نیست
هوش مصنوعی: ترک کردن وسایل و امکانات دنیایی نشان از تلاش و همت یک مرد واقعی است و در واقع چیزی بیشتر از این نمیباشد.
چون سحر نقدیکه در دامان تستگربیفشانی غباری بیش نیست
هوش مصنوعی: چون صبح روشنایی به همراهی تو است، تنها غباری که پخش میشود چیزی بیش از آن نیست.
چند در بند نفس فرسودنستمحوآن دامیکه تاری بیش نیست
هوش مصنوعی: چند بار باید در اسارت نفس خودمان بمانیم، در حالی که این گرفتار شدن تنها یک دام بیاهمیت است.
صد جهان معنی به لفظ ماگم استاین نهانها آشکاری بیش نیست
هوش مصنوعی: صدها معنا در کلام من نهفته است و این آشکارسازی، تنها درکی سطحی از آنچه در دل دارم به شمار میآید.
غرقهٔ وهمیم ورنه این محیطاز تنک آبیکناری بیش نیست
هوش مصنوعی: ما در دنیای خیالات غرق شدهایم وگرنه این فضا از کمی عمق و آب کناری بیشتر نیست.
ای شرر از همرهان غافل مباشفرصت ما نیزباری بیش نیست
هوش مصنوعی: ای آتش عشق، از دوستان غافل نباش؛ زیرا فرصت ما نیز چیزی جز یک بار سنگین نیست.
بیدل اینکمهمتان بر عز و جاهفخرها دارند و عاری بیش نیست
هوش مصنوعی: بیدل میگوید که این همنشینان کمتعداد تنها به فخر و مقامات خود مینازند و در حقیقت هیچ ارزشی ندارند.