غزل شمارهٔ ۸۳۰
هوش مصنوعی: غزل معروفی که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق صحبت میکند. شاعر بیان میکند که دیشب در رؤیایی دلش آرزوی معشوق را داشت و او را در آینه میدید. در هر جایی که نگاه کرد، تنها عشق و زیبایی معشوق را در ذهن داشت. حتی در فضاهای مختلف، از جمله خمکدهها، فقط یاد معشوق و جذابیتهای او را در نظر آورده است. همچنین به غفلت مردم و عدم توجه آنها به عشق واقعی اشاره میکند. شاعر با تکیه بر رنگها و زیباییهای معشوق، به تأثیر و عمق عشق پرداخته و حسرتی را در دل احساس میکند. در نهایت، به ساحت عشق اشاره کرده و میگوید که هر چه در دنیا وجود دارد، تحت تأثیر حضور معشوق است.
چه سحر بود که دوشم دل آرزوی تو داشتتورا در آینه میدید و جستجوی تو داشت
هوش مصنوعی: دیشب چه جادوئی وجود داشت که دل من آرزوی تو را میکرد و تو را در آینه میدید و به دنبالت بود.
به هر دکانکه درین چارسو نظرکردمدماغ ناز تو سودای گفتگوی تو داشت
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه کردم، در همه جا دکانها و مغازهها، تصور چهره زیبا و دلنشین تو در ذهنم بود و درواقع همه چیز به یاد تو بود.
به دور خمکدهٔ اعتبارگردیدیمسپهر و مهر همانساغر و سبوی تو داشت
هوش مصنوعی: در دایرهٔ شهرت و اعتبار، زمان و خورشید همچنان شبیه همان لیوان و پیالهٔ تو بودند.
ز خلق این همه غفلتکه می کند باورتغافل توز هرسو نظربه سوی تو داشت
هوش مصنوعی: از این همه غفلت مردم که به تو توجه نمیکنند، قابل درک است که تو خودت هم اینها را نمیخواهی و خود را از نگاه آنها دور نگه داشتهای.
نظربه رنگ توبستم نظربه رنگ توبودخیال روی توکردم خیال روی تو داشت
هوش مصنوعی: به رنگ چهرهات نگاه کردم و تمام فکر و خیالم به چهره تو معطوف شد.
ز ما و من چقدر بوی ناز میآیدنفس به هرچه دمیدند های و هوی تو داشت
هوش مصنوعی: از ما و من چقدر عطر لطافت به مشام میرسد؛ هر بار که نفسی از تو به مشام میخورد، آواز و سر و صدای تو حس میشود.
غرور و ناز تو مخصوصکجکلاهان نیستشکسته رنگی ما هم خمی ز موی تو داشت
هوش مصنوعی: غرور و زیبایی تو تنها به افراد مغرور اختصاص ندارد، زیرا حتی دلهای شکسته و دردمند نیز تحت تأثیر زیبایی موهای تو قرار گرفتهاند.
هزار پرده دریدند و نغمه رنگ نبستزبان خلق همان معنی مگوی تو داشت
هوش مصنوعی: هزاران پرده را کنار زدند، اما نغمه رنگ و بویی نگرفت. زبان مردم همان مفهومی را داشت که تو نمیخواستی بگویی.
چه جرعههاکه نه بر خاک ریختی زاهدبه این حیا نتوان پاس آبروی تو داشت
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو چه مقدار از جرعههای جانسوز را بر زمین ریختی و به خاطر حیا و شرم خود، دیگر نمیتوانی آبرویت را حفظ کنی.
به سجده خاک شدی همچو اشک و زین غافلکه خاک هم تری از خشکی وضوی توداشت
هوش مصنوعی: به زمین افتادی و مانند اشک سجده کردی، در حالی که غافل هستی از این که زمین نیز رطوبتی بیشتر از خشکی وضوی تو دارد.
بهگردش نگهت پی نبرد فطرت توکه سبحهٔ تو چه زنار درگلوی تو داشت
هوش مصنوعی: طبیعت تو متوجه ظاهر و گردش تو نیست، زیرا نمیداند که زنجیری که گردن تو را گرفته، همانند تسبیحی است که به دست توست.
درین حدیقه به صد رنگ پر زدم بیدلز رنگ در نگذشتمکه رنگ و بوی تو داشت
هوش مصنوعی: در این باغ، با رنگهای مختلف پرواز کردم، اما هرگز از رنگی که عطرت را داشت عبور نکردم.