غزل شمارهٔ ۸۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و تلخ شاعر میپردازد. او از درد و رنجی که بیمحبوبی به او تحمیل کرده سخن میگوید و اینکه وجودش در عالم بیمعنا شده است. شاعر به تصویرسازی از ناتوانی و بیثمری زندگیاش میپردازد و میگوید که در این مسیر هیچ نتیجهای جز شکست و فرسایش نیافته است. او اشاره دارد که زندگیاش همچون سبحهای بیپایان و بیپایه است و آرزو میکند که ای کاش تغییراتی در اوضاع پیش بیاید. در نهایت، شاعر به یأس و ناامیدی خود اعتراف میکند و از فقدان زیبایی و محبت در زندگیاش مینالد.
بیروی تو مژگان چه نگارد به سرانگشتچشمیستکه باید به در آرد به سرانگشت
هوش مصنوعی: در غیاب تو، مژگان نمیتواند چه بگوید، چرا که چشمی است که باید با انگشت به در آید.
چون نی زتنگ مایگی درد به تنگیمتا چند نفس ناله شمارد به سرانگشت
هوش مصنوعی: چون نی از تنگدستی و اندوه مینالد، ما هم به چند و چون این درد فشردهایم و تا کی باید فقط با ناله سر کنیم؟
شادمکه به زحمتکدهٔ عالم تدبیربیناخنیام عقده ندارد به سرانگشت
هوش مصنوعی: من خوشحالم که در دنیای پر زحمت، بدون اینکه به راحتی کارهایم را انجام دهم، در مرکز توجه و کار نیستم و از فشارهای زندگی دورم.
مشق خط بیپا و سرمسبحه شماریستکاش آبلهای نقطه گذارد به سرانگشت
هوش مصنوعی: نوشتن خط برای من مانند بازی با یک ابزار بیهوده است، ای کاش بتوانم چیزی به نوک انگشتم بیفزایم که بر این خطهای بیروح رنگ و بویی بدهد.
در طبع جهان حرکت بیخواست خراشیدآن کیست که اندیشه گمارد به سرانگشت
هوش مصنوعی: در طبیعت جهان، حرکتی بدون اراده و خواسته وجود دارد. چه کسی است که بتواند با اندیشه و تفکر، بر سر انگشت خود چیزی را به وجود آورد یا بر آن تأثیر بگذارد؟
از حاصلگل چیدن این باغ ندیدیمجز ناخن فرسودهکه دارد به سرانگشت
هوش مصنوعی: از کار کردن در این باغ چیزی جز ناخنهای آسیبدیده نصیبمان نشده که نشان از تلاش و زحمت ماست.
عمریستکه دررنگ چمن شور شکستیستکو غنچهکهگلگوش شمارد به سرانگشت
هوش مصنوعی: مدتی است که در حال تماشای رنگ چمن هستی و در تلاشی به دنبال چیزی هستی که مثل غنچهای باشد که به گل تبدیل شده و از آن میتوان با احتیاط یاد کرد.
از معنی زنهار من آگاه نگشتیتا چند چو شمع آینهکارد به سرانگشت
هوش مصنوعی: تو از حقیقت مراقبتم خبردار نشدهای، تا چه زمانی مانند شمعی در حال ذوب شدن به آرامی در حال خاموشی هستی.
تقلید محال است برد لذت تحقیقنعمت چو زبان بر نگوارد به سرانگشت
هوش مصنوعی: تقلید نمیتواند جای لذت واقعی از تحقیق و جستجو را بگیرد، همانطور که زبان نمیتواند به خوبی احساسات را با اشارهی انگشت بیان کند.
ای بیکسی این بادیهٔ یأس نداردخاری که سر آبله خارد به سرانگشت
هوش مصنوعی: ای بیکس، در این راه ناامیدی، هیچ خاری وجود ندارد که دردش غیرقابل تحمل باشد.
بیدل ز جهان محو شد آثار مروتامروز به جز موکهگذارد به سرانگشت
هوش مصنوعی: بیدل از دنیای مادی و نشانههای انسانیت محو شده است. امروز چیزی جز علامتهایی از بیتوجهی و سردی احساسات در دنیا باقی نمانده است.