غزل شمارهٔ ۸۷۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی معشوقهاش میپردازد و از حسادت گلها و ناز او صحبت میکند. او به عشق و آرزوهای خود اشاره میکند و بیان میکند که در آغوش خیال او زندگی کرده است. شاعر تمایل دارد تا زیباییهای معشوق را ببیند و از زحمات و نیازهای انسانها نیز سخن میگوید. همچنین، او به دقت و شوق خود در مشاهده معشوقهاش اشاره میکند و عشق و نیاز خود را در ابراز احساسات عاشقانهاش نشان میدهد. در نهایت، او از آرزوی دیدن گلستانی با زیبایی معشوق یاد میکند.
آمدم تا صد چمن بر جلوهنازان بینمتنشئه، در، سر می به ساغر،گل به دامان بینمت
هوش مصنوعی: به این سرزمین آمدهام تا زیبایی باغها و جلوههای دلربا را ببینم. در اینجا، خُم شراب در دست دارم و گلها را در آغوش میکشم تا از شگفتیهای زندگی لذت ببرم.
همچو دل عمری در آغوش خیالت داشتماین زمان همچون نگه درچشم حیران بینمت
هوش مصنوعی: مدت زیادی دل در آغوش خاطراتت بودم، حالا مانند نگاهی که در چشمهای شگفتزده، تو را میبینم.
گرد دامانت به مژگان نیاز افشاندهامبیکسوف اکنون همان خورشید تابان بینمت
هوش مصنوعی: به دامانت با مژگانم اشک و نیاز ریختهام، اما اکنون بدون هیچ کسوفی تو را مانند خورشید تابان میبینم.
ای مسیحا نشئهٔ رنج دو عالم احتیاجبرنگه ظلم است اگرمحتاج درمان بینمت
هوش مصنوعی: ای مسیحا، نشئه درد و رنج دو جهان به نیاز تو وابسته است و اگر تو را درمانده ببینم، نیازمند تو هستم.
دیدهٔ خمیازه سنجی چون قدح آوردهامتا به رنگ موج صهبا مست جولان بینمت
هوش مصنوعی: به چشمم همچون قدحی خمیازه کشیدهام تا تماشای زیبایی تو را در رنگ موجهای صهبای شراب، مست و شاداب ببینم.
عالمی ازنقش پایت چشم روشن میکنداندکی پیش آی تا من هم خرامان بینمت
هوش مصنوعی: عالمی از نقش پای تو روشنایی میگیرد. کمی جلوتر بیا تا من نیز تماشایت کنم و از زیباییات لذت ببرم.
حق ذات تست سعی دستگیریهای خلقتا ابد یارب عصای ناتوانان بینمت
هوش مصنوعی: خداوند، اصل و حقیقت وجود توست و تلاش تو برای کمک به دیگران همیشگی است. ای خدا، من عاجز و ناتوان را به یاری خود ببین و دستگیرم باش.
عرض تعداد مراتب خجلت شوق رساستآنچه دل ممنون دیدنها شود آن بینمت
هوش مصنوعی: تعداد مراحل شرم و خجالت ناشی از شوق زیبا است و آنچه که دل از دیدن آن راضی و شاکر است، تو را میبیند.
غنچگیهایت نصیب دیدهٔ بیدل مبادچشم آن دارمکه تا بینمگلستان بینمت
هوش مصنوعی: ای کاش غنچههای زیبایت نصیب چشمان دلشکستهام نشود؛ زیرا آرزو دارم که چشمانم آنچنان سرشار از زیبایی تو شود که تمام گلستان را ببینم.