غزل شمارهٔ ۱۰۷۸
هوش مصنوعی: این شعر از بیدل دهلوی، بیانگر احساسات عمیق و گذرای زندگی است. شاعر به مرور زمان و تغییرات آن اشاره میکند و احساس ناتوانی و بیچارگی را در مواجهه با زوال و فاصلهای که بین او و معشوقش وجود دارد، بیان میکند. او به لحظاتی که از دست میروند و احساساتی که از او میگذرند، میپردازد و به کمرنگ شدن رابطهها و خاطرات میاندیشد. در نهایت، شاعر با نگاهی پر از اندوه، به جستجوی دلی میپردازد که در آتش انتظار میسوزد و از غم جدایی رنج میبرد.
تا لبش در نظرم میگذردآبگشتن ز سرم میگذرد
هوش مصنوعی: هر بار که لب او در برابر چشمم میآید، بهراستی از خاطر و از ذهنم میرود.
فصل گل منفعلم باید ساختابر بی چشم ترم میگذرد
هوش مصنوعی: در فصل گل، باید به منافع خود بپردازم؛ ابر بدون چشم من در حال گذر است.
زین گذرگه به کجا دل بندمهرچه را مینگرم میگذرد
هوش مصنوعی: در این دنیا هر جا که مینگرم، همه چیز در حال گذر است و نمیتوانم به چیزی دل ببندم.
در بغل نامهٔ عتقا دارمخبرم بیخبرم میگذرد
هوش مصنوعی: در آغوش نامهای پر از خبر آزادیام هستم، اما خودم از آن بیخبرم و زمان به آرامی میگذرد.
حلقه شد قامت و محرم نشدمعمر بیرون درم میگذرد
هوش مصنوعی: در حالی که زندگیام در گذر است، به خاطر دوری از محبوب، نتوانستهام به عمق همراهی و نزدیکی با او دست یابم.
جادهٔ پیسپر تسلیممهر چه آید به سرم میگذرد
هوش مصنوعی: من در مسیر پیروزی بر تسلیم قرار دارم و هرچه که در زندگی برایم پیش بیاید، به راحتی از کنار آن عبور میکنم.
ششجهت غلغل صور است اماهمه در گوش کرم میگذرد
هوش مصنوعی: صداها و نوای زندگی در اطراف ما در همه جهات به گوش میرسد اما بسیاری از افراد با وجود این صداها توجهی به آن ندارند و همچون کرم در سکوت و بیتفاوتی به سر میبرند.
مژهای باز نکردم هیهاتپر زدن زیر پرم میگذرد
هوش مصنوعی: من حتی پلک هم نزدم، تا پروازی کنم. در حالی که زیر پناهم، همه چیز به راحتی میگذرد.
موج اینبحر نفس راست نکردبه وطن در سفرم میگذرد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در سفرم، با وجود اینکه در دل دریا هستم، هیچکدام از نفسهای این دریا مرا به یاد وطن نمیاندازد و حس دلتنگی برای وطن در من وجود ندارد.
هر طرف سایهصفت میگذرمیک شب بیسحرم میگذرد
هوش مصنوعی: به هر سو که میروم، همانند سایهای عبور میکنم و یک شب بدون صبح و روشنایی میگذرد.
کاش با یأس توان ساخت چو بیدبیبری هم ز برم میگذرد
هوش مصنوعی: کاش بتوانم با ناامیدی کنار بیایم، مثل بید که بدون نیاز به هیچ چیز، از کنارم میگذرد.
دل ندانم به کجا میسوزددود شمعی ز سرم میگذرد
هوش مصنوعی: دلم نمیدانم به کجا سوخته است، ولی بوی دود شمعی از سرم رد میشود.
خاکم امروز غبارانگیز استپستی از بام و درم میگذرد
هوش مصنوعی: امروز خاک من پر از غبار و گرد و غبار است و این وضعیت از بالای بام و در جلویم میگذرد.
کاروان الم و عیش کجاستمن ز خود میگذرم میگذرد
هوش مصنوعی: کاروان غم و شادی کجا رفته است؟ من از خودم عبور میکنم و زمان نیز در حال گذر است.
چند چون شمع نگریم بیدلانجمن از نظرم میگذرد
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که مانند شمع غمگین و نگرانم، و در این حال، دیگران به راحتی از کنارهام میگذرند و به من توجهی نمیکنند.