غزل شمارهٔ ۱۲۲۰
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و فراق پرداخته و به اشکها، حسرتها و قربانیهایی اشاره دارد که عاشق برای وصل به معشوق متحمل میشود. ابیات مختلف احساسات عمیق را در مورد فراق و آرزو برای دیدار محبوب بیان میکنند. عشق به اندازهای عمیق است که باعث میشود انسان از خود و هستیاش بگذرد و به تعبیر شاعر، زندگی بدون دیدار محبوب به شدت غمانگیز و سخت است. در نهایت، شاعر به وضعیت خود و دلتنگیهایش اشاره میکند و از بیکسی و آوارگی ناشی از عشق میگوید.
دل خاک سر کوی وفا شد چه بجا شدسر در ره تیغ تو فدا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: دل من به خاک سر کوی وفا افتاده است، چه فایدهای دارد؟ جانم در راه تیغ تو فدای شده، چه ارزشی دارد؟
اشکم که دلی داشت گره بر سر مژگاندرکوی تو از دیده جدا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: اشکی که به خاطر دلی پر از غم و عشق، از چشمانم به خاطر زیباییهایت جاری شد، گرهای که بر مژههایم بود، در کوی تو از چشمانم جدا شد و چه جای خوبی برای این اتفاق بود.
ما را به بساطیکه توچون فتنه نشستیبرخاستن ازخویش عصا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: ما در حالتی هستیم که تو مانند فتنهای بر افراشتهای و از خودمان جدا شدن و حرکت کردن، بهسان عصا شده که دیگر بیفایده است.
چون سایه به خاک قدمت جبههٔ ما رایک سجده به صد شکر ادا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: وقتی که سایه قدمت بر روی زمین افتاد، ما با یک سجده از روی شکرگزاری به تو احترام گذاشتیم و این کار بسیار مناسب و بجا بود.
این دیده که حسرتکده شوق تماشاستای خوش نگهان جای شما شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: این چشم که پر از حسرت و آرزوی دیدن شماست، ای نگاران زیبا، چقدر خوشحالم که جای شما اینجا قرار گرفتهاید.
از حسرت دیدار تو اشک هوس آلودامشب نگه چشم حیا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: امشب به خاطر دلتنگی و آرزوی دیدار تو، چشمانم پر از اشک و حیا شد و با این حال، این احساس در خود جایگاه خاصی پیدا کرد.
چشمت به غلط سوی دل انداخت نگاهیتیریکه ازان شست خطا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: چشمانت به طور نادرستی نگاهی به دل من انداخت، مانند تیری که به اشتباه پرتاب شده و هیچ تأثیری ندارد.
بر صفحهٔ روی تو زکلک ید تقدیرخط سیه انگشتنما شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: روی تو همچون صفحهای است که تقدیر با خط سیاه بر آن نوشته شده و این نوشته به خوبی نمایان است.
در بزم تو آخر نگه شعله عنانمچون شمع زاشک آبله پا شد چه بجاشد
هوش مصنوعی: در میهمانی تو، در نهایت نگاه، شعله شمعی مانند من با اشکهایی که از پایم میریزد، از بین میرود.
لخت جگری بر سر هر اشک فشاندیمحق نمک گریه ادا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: ما دلی شکسته بر روی هر یک از اشکهای خود ریختیم و اینگونه به درستی حق محبت و غم را ادا کردیم.
گردیکه به امید تو دادیم به بادشآرایش صد دست دعا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: غبار و خاکی که به خاطر تو به باد سپردیم، حالا به اندازهی صد دعا برایت مهیا شده است.
چون سایه سر راه دو رنگی نگرفتیمروز سیه ما شب ما شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: ما زیر بار مشکلات و تضادها نرفتهایم و در نتیجه، روزهای تیره و سختمان به شبهای غمناکی تبدیل شده است که این وضعیت کاملاً نامناسب و نادرستی است.
زین یکدو نفس عمر میان من و دلدارگیرم که اداهای بجا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: از این دو نفس که میان من و محبوب قرار دارد، بهره میبرم؛ زیرا هر عمل درست و بهجایی که انجام دهم، نتیجهای مناسب خواهد داشت.
بیدل هوس نشئهٔ آوارگیی داشتچون اشگکنون بیسر وپا شد چه بجا شد
هوش مصنوعی: بیدل آرزوی لذت از آزادگی و سرگردانی داشت، اما وقتی به این حالت رسید، از خود بیخود و حیران شد.