تناجی
بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۲۶۸

نه تنها از قدح مستی و از گل رنگ می‌جوشدنوای محفل قدرت به صد آهنگ می‌جوشد
بجا واماندنت زیر قدم صد دشت گم دارداگر در گردش آیی خانه با فرسنگ می‌جوشد
جهان را بی‌تأمّل کرده‌ای نظاره زین غافلکه این حیرت‌فزا از سینه‌های تنگ می جوشد
در این‌ صحرا که یکسر بال‌ طاووس است اجزایشغباری گر به خود بالد همان نیرنگ میجوشد