غزل شمارهٔ ۱۵۸۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس ناامیدی و غم را به تصویر میکشد که به دلیل دوری از معشوق و نبود زیباییهای بهار و گلها است. او میگوید که اگر معشوقش بیاید، شادی و طرب و زیبایی به زندگیاش باز میگردد. شاعر به طبیعت و چمنزار اشاره میکند که تحت تأثیر ناز معشوق گلها را میچینند و به وصف چشماندازهای زیبا پرداخته و آرزو دارد که دوباره به وصال معشوق برسد. او همچنین به انتظار طولانی و دردناک خود در نبود معشوق اشاره میکند و آرزو دارد که روزی بتواند او را ببیند و این انتظار به پایان برسد. شاعر دلتنگی و امید را با هم بیان میکند و دعا میکند که معشوقش به این دنیای پر از غم و تنهایی بیاید.
نشاط این بهارم بیگل رویت چه کار آیدتو گر آیی طرب آید بهشت آید بهار آید
هوش مصنوعی: این بهار با وجود اینکه گلهای تو در آن نیست، هیچ لذتی برایم ندارد. اگر تو بیایی، شادی و خوشی همه جا را فرا میگیرد و بهشت و بهار به واقعیت میپیوندد.
ز استقبال نازتگر چمن را رخصتی باشدبه صد طاووس بندد نخل ویک آیینهوار آید
هوش مصنوعی: اگر چمن با زیباییهای تو روبرو شود، میتواند حتی صد طاووس را به خود جلب کند و نخلها نیز مانند آینهای درخشان به تو نگاه کنند.
پر است این دشت از سامان نخجیر تمنایتجنونتازیکه صید لاغر ما هم بهکار آید
هوش مصنوعی: این دشت پر از تزیینات و زیباییهای عشق توست، و حتی شکار لاغر ما هم میتواند به کار بیفتد.
به ساز ما نباید بیش از این افسردگی بستنخرامی، ناز هرگام تو مضرابی به تار آید
هوش مصنوعی: نباید بیش از این اندوه و غم را به دل خود راه دهیم، چرا که زیبایی و ناز گامهای تو مثل نواختن بر تارهای دل ماست.
شکفتن بسکه دارد آشیان در هر بن مویتتبسم گر به لب دزدی چمنها در فشار آید
هوش مصنوعی: شکوفه زدن و جوانه زدن چقدر زیبایی به موهای تو میدهد. اگر روزی لبخند تو از چمنها دزدیده شود و دل طبیعت را بشکافد، چه شگفتی خواهد بود.
ندارد موج بیوصلگهر امید جمعیتهماغوشت برآیم تا کنارم درکنار آید
هوش مصنوعی: امیدی برای جمع شدن دوستان وجود ندارد. من آرزو میکنم که آنها کنارم بیایند و در کنار هم باشیم.
به برق انتظارم میگدازد شوق دیداریتحیر میدهم آب ای خدا دیدن به بار آید
هوش مصنوعی: در اینجا نویسنده از حس شدید شوق و انتظار برای دیدن کسی صحبت میکند. این شوق به قدری قوی است که احساس میکند حسی درونش در حال شکلگیری است و او نمیتواند برای لحظه دیدار صبر کند. او به خدا دعا میکند که این دیدار سرانجام محقق شود.
فلک هرچند در خاک عدم ریزد غبارم راسحر گل چیند از جیبم دمی کان شهسوار آید
هوش مصنوعی: هرچند دنیای خارج ممکن است غبار و پریشانی به وجود آورد، اما در صبحگاه گلها را از جیبم میچینم، زیرا میدانم که آن قهرمان بزرگ به زودی خواهد آمد.
چمن تمهید حیرت رفته بود از چشم مشتاقانکنون گلچین چندین نرگسستان انتظار آید
هوش مصنوعی: چمن به خاطر شگفتی و حیرت از دید مشتاقان رفته بود، اما حالا چندین باغ نرگس که منتظر بودهاند، آمادهی شکفتن است.
شب آمد بر سر دوران سیه شد روز مهجورانخداونداکی آن خورشید غربت اختیار آید
هوش مصنوعی: شب فرارسید و روزی که تنها مانده بود، به پایان رسید. خداوندا! آیا آن خورشید که فرسنگها دور است، دوباره به ما نزدیک خواهد شد؟
هزار آیینه از دست دو عالم میبرد صیقلکه یارب آن پریرو بر من بیدل دچار آید
هوش مصنوعی: هزار آیینه از دنیای دوگانگی میبرد، تا اینکه آن دختر زیبا روی بر من بیدل دچار شود.