تناجی
بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۹۲۰

زخم تیغی ز تو برداشته‌ام همچو هلالریشه‌واری‌ به ‌نظر کاشته‌ام همچو هلال
قانعم زین چمنستان به رگ و برگ ‌گلیاز تبسم لبی انباشته‌ام همچو هلال
عاقبت سرکشی‌ام سجده فروشیها کرددر دم تیغ سپر داشته‌ام همچو هلال
نشود عرض ‌کمالم‌ کلف چهرهٔ عجزدر بغل آینه نگذاشته‌ام همچو هلال
سقف‌ کوتاه فلک معرض رعنایی نیستاز خمیدن علم افراشته‌ام همچو هلال
ناتوانی چقدر جوهر قدرت داردآسمان بر مژه برداشته‌ام همچو هلال
بیدل از هستی من پا به رکاب است نموشام را هم سحر انگاشته‌ام همچو هلال