غزل شمارهٔ ۲۰۰۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از بیحوصلگی و ناامیدی خود در یک مجلس سخن میگوید. او احساس میکند که به خاطر دنیا و هوسهایش، دچار فراموشی و بیثباتی شده است. او به زندگیاش مانند آبی بیمقدار و نامشخص مینگرد و در وصف حال خود از تجارب تلخ و حسرتهایش میگوید. در غزل، او به فرار از خود و یار که از نظرش رفته، اشاره میکند و به گمگشتگی و تحیر خود در زندگی معترف است. همچنین به تاثیری که زندگی و عشق بر او گذاشته اشاره دارد و در نهایت از احساس تنهایی و بینشانی خود سخن به میان میآورد. احساسات و تصاویر شعری او جوهر دردهایی عمیق و جستجوی معنا در زندگی را به تصویر میکشد.
بی حوصلگیکرد درین بزم کبابمچون اشک نگون ساغر یک جرعه شرابم
هوش مصنوعی: در این محفل، بیحوصلگیام به حدی است که مانند اشکی که درون لیوان قرار دارد، به شدت غمگین و دلشکستهام. یک جرعه شراب میتواند اندکی تسکیندهنده باشد.
پامال هوسهای جهانم چه توانکردمخمل نیام اما سر هر موست به خوابم
هوش مصنوعی: در برابر آرزوها و خواستههای دنیا، چه کار توان کرد؟ من مانند نرمی مخمل هستم، اما در خواب و خیال تو غوطهورم.
بنیاد من آب و گل تشخیص ندارداز دور نمایند مگر همچو سرابم
هوش مصنوعی: وجود من از آب و گل ساخته شده و نمیتواند خود را از دور تشخیص دهد، تنها وقتی که به نظر میرسد، مانند سراب میباشد.
آن روزکه چون شعله به خود چشمگشودمبرچهره ز خاکستر خود بود گلابم
هوش مصنوعی: روزی که به دنیا آمدم، مانند شعلهای که درخشش دارد، متوجه شدم که بر چهرهام خاکستر وجود دارد و من گلی هستم که از آن خاکستر به وجود آمدهام.
یار از نظرم رفته و من میروم از خویشای ناله شتابی که درنگست شتابم
هوش مصنوعی: یار از پیشم رفته و من هم از خودم دور میشوم. ای نالهای که چرا به سرعت میآیی و من را در این حال نگه نمیداری.
از صفحهٔ من غیر تحیر نتوان خواندچون آینه شستند ندانم به چه آبم
هوش مصنوعی: صفحهٔ زندگی من به قدری مبهم و گیجکننده است که هیچکس نمیتواند آن را بفهمد. مانند آینهای که شسته شده و نمیدانم با چه آبی این کار انجام شده است.
انداز غبارم چو سحر بسکه بلند استبا همنفسان از لب بام است خطابم
هوش مصنوعی: به صبح که میرسد، غباری که به دوش دارم بسیار سنگین و گسترده است، و در این بالاترین نقطه با دوستانم سخن میگویم.
چون ماه نوم بسکه برون دار تعینشایستهٔ بوس لب خویش است رکابم
هوش مصنوعی: وقتی که ماه نو به بیرون میآید، نشاندهندهٔ زیبایی است که شایستهٔ بوسیدن لب خودم میباشد.
ای چرخ ز سر تا قدمم رشتهٔ عجزیستتا نگسلم از خو مده آنهمه تابم
هوش مصنوعی: ای زندگی، من از سر تا قدمم به رشتهای از ناتوانی و ضعف بسته شدهام، و نمیتوانم خودم را از این خواب عمیق آزاد کنم، با اینکه تمام تلاشم را میکنم.
در جلوهگه او اثر من چه خیالستگمگشته تر از سایهٔ خورشید نقابم
هوش مصنوعی: در مقابل زیبایی او، وجود من چه تاثیری دارد، مانند خیالی که از سایهٔ خورشید گم شده است.
تا دم زدهام ساز طربها همه خشکستآب تنکی تاخته بر روی حبابم
هوش مصنوعی: هر زمان که آواز شادی سردادهام، همه چیز کمرمق و بیحالت بوده است، مانند آبی که بر روی حبابی خفیف و نازک میریزد و آن را میشکند.
واکردن چشم آنقدرم ده دله داردبیدل به همین صفر فزوده است حسابم
هوش مصنوعی: وقتی که چشمانم را میگشایم، به اندازهای دل و جرئت دارم که حتی بدون دل هم، حساب و ترسهای من به همین مقدار صفر بیشتر شده است.