غزل شمارهٔ ۲۱۱۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و درد ناشی از عشق و جدایی است. شاعر از قاصد دلبرش خبری طلب میکند و از یأس و ناامیدیاش میگوید. او به دردی که از ستم جهان بر دلش نشسته، و همچنین به حسرت دیدار محبوبش اشاره میکند. شاعر در این ابیات به شدت تحت تأثیر دوری معشوق قرار دارد و آرزو میکند که ای کاش وجود نداشت تا از این درد رهایی یابد. او به عشقش و به رنج بیپایان و ناکامیهایش اشاره میکند و در نهایت به ضعف و ناتوانیاش در برابر این احساسات عاطفی میپردازد. در کل، شعر تصویرگر عمق عشق و درد ناشی از فاصله با محبوب است.
از قاصد دلبر خبر دل طلبیدمخاکم به دهن به، که بگویم چه شنیدم
هوش مصنوعی: از پیامآور محبوب خواستم که خبری از دل من بیاورد. زبانم را به خاک میزنم تا بگویم چه چیزی شنیدم.
عالم همه در چشم من از یأس سیه شدجز کسوت پایم به بر دهر ندیدم
هوش مصنوعی: در نظر من، همه چیز در عالم به خاطر ناامیدی تیره و تار شده است، به جز لباس پای من که در دهر چیزی جز آن ندیدم.
آماج جهان ستمم کرد ندامتچندانکه ز دل آه کشم تار کشیدم
هوش مصنوعی: جهان به من ظلم زیادی کرده است، تا جایی که حسرت و پشیمانیام به حدی رسیده که از عمق دلم آهی کشیدهام.
دیوانهام امروز به پیش که بنالمای کاش عدم بشنود آواز بعیدم
هوش مصنوعی: امروز دیوانهام و میخواهم برای کسی بگویم که کاش هیچچیز نبود تا صدای دوردستم را بشنود.
جانا ز خیال تو به خود ساخته بودمنازت به نگاهی نپسندید شهیدم
هوش مصنوعی: عزیزم، من به خاطر فکر تو به خودم شکل و حالتی دادهام. اما ناز و زیباییات را با یک نگاه نمیپسندم و به خاطر همین، جانم را به خطر انداختهام.
میسوخت دل منتظر از حسرت دیداردامن زدی آخر به چراغان امیدم
هوش مصنوعی: دل منتظر از شوق دیدن تو به شدت میسوزد و در نهایت با روشنایی امیدی که در دل داشتم، به سمت تو آمدی.
داغت به عدم میبرم و چاره ندارمایگل تو چه بودی که منت باز ندیدم
هوش مصنوعی: درد و غم جداییات را به دنیای عدم و نیستی میبرم و چارهای جز این ندارم. ای گل، تو چه خاصیتی داشتی که هرگز محبت و توجهی از تو ندیدهام؟
هیهات به خاکم نسپردی و گذشتینومید برآمد کفن موی سپیدم
هوش مصنوعی: چرا به من بیتوجهی کردی و از کنارم گذشتی؟ ناامیدانه دیدم که بساط مرگ و پیر شدن پیشرفت کرده و موهای سفیدم را در بر گرفته است.
از آمد و رفت تو کبابم چه توان کردرفتی و چنین آمدی ای رنج شدیدم
هوش مصنوعی: از رفتن تو دلم سوخته و نمیدانم چه کار کنم. تو رفتی و در عوض اینگونه به زندگیام برگشتی، ای زحمت و درد بزرگم.
میگریم و چون شمع عرق میکنم از شرمای وای که یکباره ز مژگان نچکیدم
هوش مصنوعی: من اشک میریزم و مانند شمع از شرم و عرق میکنم. وای بر من که ناگهان از چشمانم اشکی نچکید.
رسم پر بسمل ز وفا منفعلم کردگردی شده بر باد نرفتم چه تپیدم
هوش مصنوعی: رسم وفاداری من باعث شد که به قلبم آسیب بزند، اما با وجود این که در حال تپش بودم، نتوانستم از آن وضعیت خارج شوم.
ای توسن ناز تو برون تاز تصوررفتم ز خود اما به رکابت نرسیدم
هوش مصنوعی: ای اسب نازنین، وقتی به خیال تو بیرون میروم و خود را فراموش میکنم، اما باز هم نتوانستم به پای تو برسم.
انجام تک و تاز درین مرحله خاکستای اشک من بیسر و پا نیز دویدم
هوش مصنوعی: در این مرحله از زندگی که همچون خاکستری بیروح است، حتی من، بدون هدف و پا، به حرکت درآمدم و تلاش کردم.
پیش که درم جیب که گردون ستمگرعقلم به در دل زد و بشکست کلیدم
هوش مصنوعی: در برابر چه کسی، جیب من خالی است و در آسمان، ستمگری وجود دارد که عقل من را به شدت تحت فشار قرار داد و باعث شد که کلید قفل قلبم شکسته شود.
بیدل اگر این بود سرانجام محبتدل بهر چه بستم به هوا، آه امیدم
هوش مصنوعی: اگر قرار بود که محبت به اینجا برسد، پس برای چه به دل خود که همیشه در آرزوی عشق بود، امید بستهام؟