غزل شمارهٔ ۲۱۲۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف تجارب و احوالات خود میپردازد. او از زیباییها و جذابیتهای باغ گل صحبت میکند و نشاندهندهی زندگی پرهیاهویی است که دارد. با شکستهای متعدد و درد ناشی از عشق، به درون خود مینگرد و از حسرت و حیرت خود در مواجهه با عشق و جانفشانیاش سخن میگوید. او به تقلید از هنر و زیباییهای طبیعی پرداخته و از زمینی بودن خود احساس خجلت میکند. در نهایت، شاعر احساس میکند که در یک دنیای پر از شگفتیها غوطهور است و در جستجوی حقیقت و زیبایی، به آرامشی درونی دست مییابد.
تا درتن باغگل افشان نموگردیدمرنگی آوردم و گرد سر او گردیدم
هوش مصنوعی: وقتی در گلزار و باغ گلها زندگی کردم، رنگ و بویی پیدا کردم و دور او به گرد آمدم.
جز شکستم ننمودند درین دیر هوسبارها آینهٔ جام و سبو گردیدم
هوش مصنوعی: جز شکست خوردن چیز دیگری برای من نماند. در این مکان پر از آرزو، بارها مانند آینهٔجام و سبو دور خود چرخیدم.
سبزهام چون مژه ساغرکش سیرابی نیستزبن چه حاصلکه مقیم لب جوگردیدم
هوش مصنوعی: من مانند سبزهای هستم که در جایی خاص قرار دارد و به دلیل اینکه به لب جو نزدیک شدهام و آبرویی ندارم، نمیتوانم از این وضعیت بهرهمند شوم.
حیرتم میبرد از خویش که چون ساغر رنگبه چه امید شکستم، به چه رو گردیدم
هوش مصنوعی: تعجب میکنم از خودم که چرا با امیدی نامعلوم، آن لیوان را شکستم و به چه دلیلی به این کار دست زدم.
فرصت سلسلهٔ زلف درازست اینجامن به یک موی میان تو، دو مو گردیدم
هوش مصنوعی: فرصتی برای من پیش آمده که به زیبایی زلف تو نگاه کنم. اما به قدری در دل این زیبایی غرق شدهام که یک مو از زلف تو برای من به اندازه دو مو ارزش دارد.
خامشی هم چقدر نسخهٔ تحقیق گشودکه من آیینهٔ اسرار مگو گردیدم
هوش مصنوعی: سکوت هم چه اندازه میتواند به کشف حقایق کمک کند که من به مانند آینهای شدم که رازها را نمیگوید.
خاک ناگشته ز شور من و ما نتوان رستسرمه جوشیدم و سرکوب گلو گردیدم
هوش مصنوعی: خاکی که هنوز به عمل نرسیده، به دلیل شور و اشتیاق من و شما نمیتواند بارور شود. من به حالت سرمستی و خروش به سر میبرم و احساس خفگی کردم.
چون سحر نیز جهان تهمت جولان منستنفسی بود که در پردهٔ اوگردیدم
هوش مصنوعی: در آغاز روز، زمانی که دنیا به تهمت و دروغ آغشته است، در حقیقت، نفس من در پس پردهای قرار دارد که از آن عبور کردهام.
خجلت سجدهٔ خاک در او کرد مراآنقدر آب که سامان وضوگردیدم
هوش مصنوعی: با خجالت و شرم به سجده خاک افتادم و آنقدر اشک ریختم که توانستم برای وضو گرفتن آماده شوم.
پیکرم غوطه به صد موجگهر زد بیدلخوش غبار هوس آن سر کو گردیدم
هوش مصنوعی: بدن من در میان امواجی از الماس غوطهور است، ای بیدل! با خوشی و شوق به گرد آن سر کو رفتم.