غزل شمارهٔ ۲۲۹۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات عمیق و درونی خود سخن میگوید. او به مدت طولانی در پی ادب و زیبایی بوده و از لغزش دامن خود در این مسیر شرم ندارد. عشق و غم در زندگی او به خوبی نمایان است و او از تأثیرات آنها بر خود میگوید. همچنین، شاعر ناپایداری و وحشتی که در دل دارد را بیان میکند و از مبارزات درونیاش در سفر زندگی سخن میگوید. او به دنبال پاسخ به سوالاتی دربارهی عشق، خجالت و حبس در خود است و در نهایت به این نتیجه میرسد که زندگی پر از چالش و جستجوست.
عمرها شد از ادب موج گهر در دامنمننگ لغزیدن ندارم پای سر در دامنم
هوش مصنوعی: سالهاست که بخاطر ادب و وقار، هیچگاه در دامن خودم تردید و لغزشی احساس نکردهام.
با حلاوت آنقدر جوشیدم از یاد لبیکارزو چین شد چو بند نیشکر در دامنم
هوش مصنوعی: من به قدری از شیرینی و خوشی غرق شدم که مانند بندهای نیشکر، چنان در دامنم پیچید و جمع شد.
تا عرق باشد نم اشکی دگر درکار نیستچون جبین شرمساران چشم تر در دامنم
هوش مصنوعی: تا وقتی عرق و زحمت وجود دارد، نیازی به اشک نیست، زیرا چهره شرمزدهها با اشک و نگاههای نمدار در دامن من میآید.
برکمر دارند دامن وحشت آهنگان و منوحشتی دارم که میبندد کمر در دامنم
هوش مصنوعی: بر تن خود حس وحشتی سنگین دارم که مانند دامنی مچ پاهای من را محکم میفشارد و نمیگذارد راحت حرکت کنم.
میزدم پایی به غفلت فتنهها وا کرد چشمخفته بود آشوب چندین دشت و در، در دامنم
هوش مصنوعی: در حالی که غافل بودم، ناگهان مشکلات و بحرانها سر برآورده و تمام دشتها و درختان را در محاصره خود گرفته بودند. من هم در این وضعیت، در آغوش این خطرات قرار گرفتم.
بیش ازبن نتوان در پرواز گمنامی زدنکز خجالت ریخت عنقا بال و پر در دامنم
هوش مصنوعی: نمیتوانم در پرواز ناشناسی بیشتر از این پیش بروم، زیرا از خجالت، پرندهای با بال و پر خود بر دامنم ریخته است.
ناامید وحشتم از بیدماغیها مپرسبس که چیدم نیست از دامن اثر در دامنم
هوش مصنوعی: وحشت من از کمفکریهایم را نپرس، زیرا آنقدر که از درد و رنجهایم چیدهام، هیچ نشانی در زندگیام باقی نمانده است.
عشق ز افسون نفس هیهات آگاهم نکردچنگ زد این خار غم پر بیخبر در دامنم
هوش مصنوعی: عشق از جادوی نفس من دور است و مرا آگاه نکرد. این خار غم، بیخبر از حال من، به دامن من چنگ انداخته است.
با فلکگفتم ره صحرای عجزم طی نشدگفت من هم چون تو حیران سفر در دامنم
هوش مصنوعی: به آسمان گفتم که در مسیر ناامیدیام حرکت نمیکند. آسمان گفت من هم مانند تو در این سفر سردرگم هستم و هنوز در دامن خود درنگ کردهام.
در چه سامان است بیدل کسوت مجنون منتا گریبان در خیال آید سحر در دامنم
هوش مصنوعی: حالت و وضع من مانند یک مجنون است؛ به طوری که وقتی به فکر و خیال میروم، گویی شبی در دامنم کنجکاوی و زیبایی نهفته است که به من آرامش میدهد.