غزل شمارهٔ ۲۶۷۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع قحطی و کمبودها میپردازد و در بیان ناکامیها و دردهای خود از عدم یاری و کمک دیگران گلایه میکند. او از غنیها میخواهد که از اقبال و ثروت خود بهرهبرداری کنند و از قناعت و نیازمندی دیگران غافل نشوند. همچنین تأکید میکند که بیخبری و بیعملی میتواند به بروز مشکلات روحانی منجر شود. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که برای زندگی بهتر و برقراری ارتباط واقعی، باید از دیگران یاری گرفت و در کنار هم به پیشرفت و رفع نیازها پرداخت. شعر به طور کلی از ناامیدی و فراموشی افراد نسبت به یکدیگر سخن میگوید.
گر درین قحط سرایت نکند نان مددینه جسد رنگ نموگیرد و نی جان مددی
هوش مصنوعی: اگر در این زمانه که کمیابی و تنگدستی حاکم است، نانی به ما نرسد، چه جان را به رنگ زندگی بفروشیم و چه جسدی را به دنیا عرضه کنیم.
سرسری نگذری ای بیخبر از عقدهٔ دلگر ز ناخن نشود کار به دندان مددی
هوش مصنوعی: ای بیخبر از مشکلات عمیق دل، سرسری و بیتوجه نگذری. اگر نتوانی به کمک ناخن به کارهایت برسی، از دندان هم کمکی نخواهی یافت.
ای غنی تا اثر انجم و افلاک بجاستکس نمیخواهد از اقبال تو چندان مددی
هوش مصنوعی: ای کسی که غنای بیپایان و بینیازی تو واضح و آشکار است، کسی به مدد و لطف تو نیازی ندارد، چون تأثیر ستارهها و فلکها در کارها وجود دارد.
در قناعت همه اسباب به زیر قدم استمور این دشت نخواهد ز سلپمان مددی
هوش مصنوعی: در زندگی اگر قناعت را در پیش بگیریم، تمام نیازها و وسایل مورد نیاز به سادگی در دسترس ما خواهد بود. مانند موری که در دشت میگردد و به یاری هیچ موجود دیگری نیاز ندارد.
اینقدر باز نگردد در تشویش سوالازکریمان نرسد گر به گدایان مددی
هوش مصنوعی: اگر به خاطر نگرانی سوال بکنی، نباید انتظار کمک از افراد بزرگوار را داشته باشی، حتی اگر به گدایان نیز مراجعه کنی.
صحبت بیخردان آفت روحانی بودآه اگر نوح نمیدید ز توفان مددی
هوش مصنوعی: گفتوگو با نادانان برای روحانی زیانآور است. ای کاش نوح، در برابر طغیانی که میدید، یاری از تو میگرفت.
حیف از آن بیخبری چندکه با قدرت جاهخاک گشتند و نکردند به یاران مددی
هوش مصنوعی: این چه جای تاسف دارد که برخی از نادانان با قدرت و ثروت خود به جاه و مقام دست یافتهاند، اما در این راه به دوستان و یاران خود کمکی نکرده و یاری نرساندهاند.
فصل بیحاصلی اشک تریها داردسنگ شد ابر اگر کرد به نیسان مددی
هوش مصنوعی: فصل بیحاصلی، زمانی است که اشک و غم وجود دارد. اگر ابر سنگین شود و کمک کند، در بهار، همه چیز رنگ و بوی تازهای میگیرد.
اشک بیرونقی بخت سیه نپسندیدداشت این شام هم از فیض چراغان مددی
هوش مصنوعی: در شب تاریک و غمانگیز، بخت بد، هیچ نیکویی را نمیپسندید و حتی در این شب هم از نور چراغها کمکی نیامد.
گل این باغ جنون حوصلهای میخواهدبیدل از چاک ضرور است به دامان مددی
هوش مصنوعی: این باغ پر از عشق و جنون است و برای درک زیباییهای آن نیاز به صبر و حوصله داریم. بیدل، در اینجا اشاره میکند که برای بهرهبرداری از این زیباییها باید به یاری و کمک الهی توجه کنیم.