غزل شمارهٔ ۲۷۱۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی بازی و سرگرمیهای زندگی و تأمل در گذر زمان است. شاعر به بازیگری کودکانه اشاره میکند که از علم و ادب بهرهمند نشده و در دنیای پر از هوس مستی و لذتهای خام به سر میبرد. او به این نکته میپردازد که شادی و نشاط در سادگی و دوری از تظاهر به دست میآید. همچنین، شاعر از چرخش زمان و گذر عمر میگوید و از کمبود فرصتها برای تحقق آرزوها و اهدافش ابراز نگرانی میکند. در نهایت، شاعر به بیمعنایی زندگی مادی اشاره میکند و از خواننده میخواهد تا در جستجوی حقیقت و رهایی از قید و بندهای دنیوی باشد.
درین مکتب که باز آن طفل بازیگر کند بازیکه از علم آنچه تعلیمش دهی از برکند بازی
هوش مصنوعی: در این مکان، کودک بازیگوش یاد میگیرد که بازی کند؛ بازیای که از دانش و علمی که به او میآموزی، ریشهاش را در میآورد.
به قانون ادب سازان بزم دل چه پردازدهوس مستی که جای باده در ساغر کند بازی
هوش مصنوعی: به قواعد و آداب مجالس دل چه میتواند بگوید هوس نوشیدن مستی، وقتی که باید جای باده را در ظرف بازی کند.
نشاط طبع در ترک تکلف بیش میباشدبه خاک از فرش زرین طفل رنگین تر کند بازی
هوش مصنوعی: سرزندگی و شادابی روح در سادهزیستی بیشتر است. بهطوری که بازی کردن بر روی خاک برای یک کودک از نشستن بر روی فرش زرین خوشتر و رنگیتر است.
اسیر چرخم و شد عمرها کز شوق میخواهمسپندم یک تپش بیرون این مجمرکند بازی
هوش مصنوعی: در چنگال روزگار گرفتارم و عمرها گذشت، از شوق میخواهم که یک بار شعلهای از این آتش بیرون بزنم و بازی کنم.
نمیدانم چه پردازد هوس در خانهٔ گردونمگر باگردکانی چند ازین اخترکند بازی
هوش مصنوعی: نمیدانم هوس چه چیزهایی را برای من به ارمغان میآورد، مگر اینکه با چند ستارهی دیگر در آسمان بازی کند.
به غیر از سوختن چیزی ندارد فرصت کارتشرر اول به دود آخر به خاکستر کند بازی
هوش مصنوعی: جز آلودگی و نابودی، کار دیگری از تو برنمیآید. شعلههای آتش در آغاز میدرخشند، اما در پایان به دود و خاکستر تبدیل میشوند.
به خاک ز لهو مفکن جوهر پرداز همت راکبوتر مایل پستیست هرگه سرکند بازی
هوش مصنوعی: از سرگرمیها و تفریحات بیهوده بپرهیز و تلاش و همت خود را به هدر نده، چون کبوترانی که همیشه به پایین و زمین نگاه میکنند و بازیهای بیهدف و سطحی را دنبال میکنند.
بدو نیک جهان رقاص وهم هستی است اماکجا رندیکزین بازیچه بیرونترکند بازی
هوش مصنوعی: جهان پر از شادی و سرگرمی است، اما هنر واقعی در این است که بتوانی از این بازی و سرگشتگی فراتر بروی و به عمق وجود خود پی ببری.
نگهگر نیستی اشکی شو و از خویش بیرون آچو مژگان چند پروازت به بال و پرکند بازی
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی مراقب خودت باشی، به حالتی شبیه به اشک درآ، و از خودت فاصله بگیر. مثل مژگانی که پرواز میکنند، به تو هم بال و پر میدهد تا آزادی و بازی را تجربه کنی.
قد پیری نمودارست طفلی تا بهکی بیدلکچه در خاک پنهانکن مبادت ترکند بازی
هوش مصنوعی: قد پیری نمایان شده است و هنوز کودکی در درون او نهفته است. تا چه زمانی، ای بیدلیل، در خیابانهای خاکی پنهان میمونی؟ مبادا که از بازیها و شادیهای زندگی دور شوی و غمگین گردی.