غزل شمارهٔ ۲۷۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به انتقال احساسات و تفکرات عمیق عاشقانه میپردازد. شاعر در آن از حالتی پر از حیرت و اشتیاق صحبت میکند، به طوری که با هر حرکت محبوب، حس میکند که او را بیشتر از دست میدهد. او به زیباییهای محبوبش، نظیر گل و بوهای خوش و همچنین خوبی ویژگیهایش، اشاره میکند. شاعر به وجود خود و محبوبش اشاره دارد و بیان میکند که از هم دور هستند، اما همچنان در خیال و ذهن او حضور دارد. در نهایت، او با حس ناامیدی و دوری از محبوب، به جستجوی او ادامه میدهد و به زیبایی و عشقش اعتراف میکند.
عمر سبک عنان کجاست از نظرم تو میرویدامن خود گرفتهام مینگرم تو میروی
هوش مصنوعی: عمر کوتاه من کجاست که در حال گذر است، در حالی که تو به آرامی در حال حرکت هستی و من در اینجا با دقت به تو نگاه میکنم.
موج نقاب حیرتیست بر رخ اعتبار بحرگرگهرم تو ساکنی ورگذرم تو میروی
هوش مصنوعی: موجی از حیرت بر چهرهی اعتبار دریا قرار دارد. اگر تو در آنجا بمانی، گوهری را در اختیار داری و اگر من از آنجا عبور کنم، تو در حال رفتن هستی.
غنچهکمین نشستهام دامن بویگل بهکفجیب تامل از هوسگر بدرم تو میروی
هوش مصنوعی: من در انتظار نشستهام و بویی از گلهای تازه به دامن گرفتهام. از هوس و آرزو دوری میکنم، در حالی که تو به راهت ادامه میدهی.
بر در جود کبریا نیست ترانهٔ گدانامکریم بر زبان مستکرم تو میروی
هوش مصنوعی: در درگاه بزرگی و بخشش، آواز گدایان شنیده نمیشود، اما نام کریم همچنان در دلهای مست و شاداب تو جاریست. تو رفتی و این حال و هوای عشق و محبت را به یادگار گذاشتی.
خلق طلب بهانهات محمل وهم میکشدسیر خودت هزار جاسث دیر و حرم تو میروی
هوش مصنوعی: مردم به دنبال بهانهای هستند تا در مورد تو صحبت کنند و ذهن خود را مشغول کنند، در حالی که خودت همواره در حال سفر به جایی هستی که هزاران راز و معبد در آن وجود دارد.
با نفس آمد و شدیست لیک ندارم امتیازقاصد من تو میرسی نامه برم تو میروی
هوش مصنوعی: نفس ما مدام در حال حرکت و تغییر است، اما من توانایی نداشتم که تو را از دیگران متمایز کنم. تو به من میرسی و نامهام را میفرستی، در حالی که خودت در حال رفتن هستی.
لالهکجا و کو سمن تا شکند کلاه منهمچو بهار ازین چمنگل بهسرم تو میروی
هوش مصنوعی: لاله کجا و سمن کجا؟ تا کلاه من را بشکند، چون بهار که از این چمن میگذرد، تو در حال رفتن هستی.
هستی و نیستی چو شمع پرتوی ازخیال توستبا شب من تو آمدی با سحرم تو میروی
هوش مصنوعی: وجود و عدم مانند نوری هستند که از تصورت به وجود آمدهاند. وقتی شب به سر میرسد، تو به زندگیام میدانی و با صبح، دوباره از من دور میشوی.
عکس، حضور و غیبتش خارج شخص هیچ نیستمن ز برت کجا رومگر ز برم تو میروی
هوش مصنوعی: حضور ما در لذت و شادی، هیچ معنایی ندارد به جز تصویر تو. من کجا میتوانم بروم وقتی تو از کنار من میروی؟
بیدل از التفات تو دوری من چه ممکن استدر وطنم تو مونسی همسفرم تو میروی
هوش مصنوعی: بیدل از توجه تو دوری من غیرممکن است، چرا که در وطنم، تو همدم و همسفر من هستی و من تو را ترک نمیکنم.