قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۱ - مطلع ثانی
هوش مصنوعی: این شعر به روایت وصال و ارتباط عمیق با خدا و پیامبر میپردازد. شاعر شب را توصیف میکند که در آن آسمان پر از ستارههاست و زیباییهای自然 به وضوح دیده میشود. او از حضرت جبرییل و پیامبر(ص) یاد میکند و به ارتباط عمیق میان انسان و خدا اشاره دارد. پیامبر به جبرییل میگوید که خود او پیامآور است و علم و آگاهی از حقیقت در وجود خود دارد. شاعر بیان میکند که وجودی واحد بین همه موجودات را میبیند که همه مظهر یک حقیقت هستند. همچنین، نشاندهنده عشق و وفاداری است که از طریق این ارتباط و اتحاد در میان مخلوقات و خالق حاصل میشود. در انتها، به عشق و عشقورزی به خدا به عنوان منبع قدرت و زیبایی تاکید میشود.
شبی به عادت روز شباب عیش آورشبی به سیرت صبح وصال جانپرور
هوش مصنوعی: در شبی مانند روزهای جوانی، شادی و لذت بیافرین و شبی دیگر با سیرتی دلانگیز و لطیف همچون صبح وصال، روح را نوازش ده.
شی ز بسکه زمین روشن از فروغ نجومچو برک لاله عیان از درون سنگ شرر
هوش مصنوعی: چون ستارهها نورانی بر زمین میتابند، مانند گلی که از درون سنگ نمایان میشود.
شبی زگنبد نیلوفری عیان پروینچو هفت نرگس شهلا ز شاخ نیلوفر
هوش مصنوعی: شبی از گنبد آسمان آبی و زیبای نیلوفر، ستاره پروین بهصورت هفت نرگس زیبا و خوش رنگ از شاخه نیلوفر نمایان شده است.
شبی به گونهٔ مشاطگان به گرد عروسهجومکرده ز هر سو نجوم گرد قمر
هوش مصنوعی: در شبی مانند شب عروسی، ستارگان از همه طرف به دور ماه جمع شدهاند، همانطور که مشاطهها دور عروس میچرخند.
رسول امّی مشگوی ام هانی رانموده از رخ و لب رشک جنت و کوثر
هوش مصنوعی: پیامبری که بیسواد و امی بود، چهره و لبخند زیبایی به ام هانی بخشید که حسادت به بهشت و درخت کوثر را برمیانگیزد.
که جبرئیل امین فر خجسته پیک خدایبه امر ایزد دادار حلقه زد بر در
هوش مصنوعی: فرشته جبرئیل، که پیامآور پر برکت خداوند است، به فرمان خدای بزرگ، بر در خانهای حلقه زد.
ز بانگ حلقه سر حلقهٔ انام ز شوقبسان حلقه ندانست پای را ازسر
هوش مصنوعی: از صدای زنجیرهای گردن انسانها، شوق و احساس برانگیخته میشود. مانند حلقهای که هیچکس قادر نیست قدمهایش را از ابتدای مسیر جدا کند.
چو حلقه ساخت دل از یاد ماسوا خالیکه تا ز حلقه جیب فنا برآرد سر
هوش مصنوعی: وقتی دل همچون حلقهای ساخته شود که از یاد چیزهای غیر خدا خالی باشد، در این صورت از حلقهی فنا و نابودی، سر برمیآورد.
درون حلقهٔ امکان نماند هیچ مقامکزو چو رشته نکرد از درون حلقه گذر
هوش مصنوعی: هیچ موقعیتی در محدودهٔ ممکن باقی نمیماند، چرا که هر چیزی که از این محدوده خارج شود، دیگر به آن وابسته نیست و نمیتواند به درون آن بازگردد.
خطاب کرد به جبریل کای امین خدایبگو پیام چه داری ز حضرت داور
هوش مصنوعی: به جبریل گفتند: ای فرشته امین خدا، بگو چه پیامی از سوی خداوند داری؟
جواب دادش جبریل کای پیمبر پاکتو خود پیامدهی و تو خود پیامآور
هوش مصنوعی: جبریل به پیامبر پاسخ داد که ای پیامبر پاک، تو خود پیامآور و حامل رسالت الهی هستی.
سخن ز دل به زبان وز زبان به دل گذرددرین میانه زبان منهی است و فرمانبر
هوش مصنوعی: اگر احساست را به زبان بیاوری، آن احساسات از دل تو به زبان تو میرسند و از آنجا به دل دیگران منتقل میشوند. اما در این فرآیند، زبان تنها وسیلهای است و آنچه واقعاً مهم است آن احساسات و تفکرات است که به وسیله زبان منتقل میشوند.
اگرچه آینه خالی بود ز صورت شخصبود به واسطهٔ شخص شخص را مظهر
هوش مصنوعی: اگرچه آینه هیچ چهرهای را منعکس نمیکند، اما به واسطه وجود فرد، شخص میتواند تجلیگر همان فرد باشد.
بر از شکوفه برون آید و شکوفه ز شاخگمان خلق چنان کز شکوفه خیزد بر
هوش مصنوعی: از گلها میروید و گل نیز از شاخهای به وجود میآید، بهطوریکه گویی از گل شکوفهای تازه میروید.
ثمر نهفته ز اصل است و آشکار ز فرعکنون تو اصلی و من فرع و سرّ وحی ثمر
هوش مصنوعی: میوهای که پیدا است، از ریشهای پنهان مینشیند. حالا تو ریشه هستی و من میوه، و راز وحی مانند میوهای است که از ریشهٔ جان پیدا شده.
گرت هوس که ز من بشنوی حکایت خویشدرون آینهٔ حقنمای من بنگر
هوش مصنوعی: اگر تمایل داری که داستان خود را از من بشنوی، به آینهای که حقیقت را نشان میدهد نگاه کن.
ولی چو آینهٔ من محیط ذات تو نیستحکایتش ز تو ناقص نماید و ابتر
هوش مصنوعی: اما آینهای که وجود من را نشان میدهد، نمیتواند تمامیت وجود تو را به درستی بازتاب دهد. بنابراین، هرچه از تو میگوید، ناقص و ناتمام است.
من و ملایک سکان آسمان و زمینتمام مظهر ذات توییم ای سرور
هوش مصنوعی: من و فرشتگان، مدیریت آسمان و زمین را در دست داریم و تمام ما جلوهای از ذات تو هستیم، ای سرور.
هزار آینه بنهاده است خرد و بزرگدرین هزار یکی را هزارگونه صور
هوش مصنوعی: خرد و اندیشه هزاران آینه را مقابل هم گذاشته است و از میان این هزار، هر یک به شکلهای گوناگون نمایان میشود.
یکیست عین هزار ارچه هست غیر هزارکه مختلف به ظهورند و متفق بهگهر
هوش مصنوعی: همه چیزها در ظاهر متفاوت به نظر میرسند، اما در نهایت همه آنها از یک جوهر و ذات واحد نشأت میگیرند. هرچند که تعدادشان زیاد است و تفاوتهایی دارند، اما در اصل و ماهیت یکی هستند.
یکیست ساقی و هر لحظه در یکی مجلسیکیست شاهد و هر لحظه در یکی زیور
هوش مصنوعی: ساقی یکی است و هر لحظه در یک مجلس حضور دارد، و شاهد نیز یکی است و در هر لحظه زینت بخش همان مجلس است.
کنون مجال سخن نیست برنشین به براقکز انتظار تو بس دیده است در معبر
هوش مصنوعی: حالا وقت صحبت نیست، سوار بر براق شو چون چشمها مدتهاست که در راه تو انتظار کشیدهاند.
همی برآمد چون برق بر براق و نخستبه بیت مقدس چون پیک وهمکردگذر
هوش مصنوعی: مانند برق بر اسب سریع بالا آمد و ابتدا به خانهی مقدس رفت، مانند پیک که در حال حرکت از جایی دیگر عبور میکند.
وزان به مسجد اقصی چمید و شد ز کرمخجسته روح رسل را به سوی حق رهبر
هوش مصنوعی: و از آنجا به مسجد اقصی وارد شد و به خاطر لطف الهی، روح پیامبران را به سوی حق و حقیقت راهنمایی نمود.
فزود پایه و بخشید مایه داد فروغبه هر فرشته به هر آسمان به هر اختر
هوش مصنوعی: با افزایش قدرت و بخشیدن مواد لازم، نوری به هر فرشته، هر آسمان و هر ستاره عطا کرد.
به سدره ماند ز ره جبرئیل و زانگونهکه بازماند از پیک عقل پیک نظر
هوش مصنوعی: درخت سدره به قدری عالی و برجسته است که به خاطر جبرئیل، فرشتهای بزرگ و مقامات آن، ماندگار شده است. همچنین، مانند این درخت، عقل انسانی نیز به دلیل محدودیتهایش از دریافت نظرات عمیق و عالی بازمیماند.
رسول گفتش کای طایر حظیرهٔ قدسسبب چه بود که کردی به شاخ سدره مقر
هوش مصنوعی: پیامبر به او گفت: ای پرنده روحانی، چه دلیلی بود که به درخت سدره نزدیک شدی و در آنجا قرار گرفتی؟
جواب دادش کای محرم حریم وصالمن ار فراتر پرم بسوزدم شهپر
هوش مصنوعی: جواب داد: ای کسی که به راز و اسرار محبت من آگاه هستی، اگر از سرم فراتر بروی، با آتش عشق من خواهید سوخت.
تویی که داری در کاخ لی معالله جایتوییکه داری از تاج لا به سر افسر
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که در کاخ لی معالله جا داری، و تویی که بر سر خود تاج لا را گذاشتهای.
تو شهنشانی و ما شه تو شاه و ما بندهتو آفتابی و ما مه تو ماه و ما اختر
هوش مصنوعی: تو پادشاهی و ما بندگان تو هستیم، تو مانند خورشید میدرخشی و ما مانند ماه در کنار تو هستیم.
تو نیز هستی خویش اندرین محل بگذاربسیج بزم بقا کن وزین فنا بگذر
هوش مصنوعی: شما هم در اینجا هستید، پس بیایید در این جمع شاد زندگی کنیم و از این فنا و زوال بگذریم.
براق عقل رها کن برآ به رفرف عشقکه عقل را نبود با فروغ عشق اثر
هوش مصنوعی: عقل را کنار بگذار و پرواز کن با نیروی عشق، چرا که عقل در برابر درخشش عشق تأثیری ندارد.
به پشت رفرف برشد نبی ز پشت براقچنانکه مرغ ز شاخ نگون به شاخ زبر
هوش مصنوعی: پیامبر از پشت براق به آسمان عروج کرد، همانطور که پرندهای از شاخهای به شاخهای دیگر میپرد.
ز سدره شد به مقامیکه بود بیگانهدر آن مقام تن از جان و جانش از پیکر
هوش مصنوعی: درخت سدره به جایگاهی رسید که در آنجا بیگانه است، جایی که بدن از جان جدا میشود و جان از پیکر.
صعود کرد به اوجی کز آن نمود هبوطر*ع یافت به ملکیز. آن نمود سحر
هوش مصنوعی: او به اوج و بلندیای رسید که بعد از آن به زمین و پایینتر از آن بازگشت. در این مسیر، به مرتبهای از قدرت و سلطنت دست یافت که شگفتانگیز بود.
ز سدره صد ره برتر چمید از پی آنکز سدره آید و از جیب لا برآرد سر
هوش مصنوعی: از درخت سدرهای که بسیار بالاتر از آن است، میروم، زیرا از سدرهای که میآید، به دستان خود چهرهای دیگر را میآورم.
دو قوس دایره در ملتقای نقطهٔ امرسر از دوسو بهم آورد چون خط پرگر
هوش مصنوعی: دو قوس دایره در نقطهٔ شروع یکدیگر را ملاقات کرده و به شکل یک خط پرانرژی درمیآیند.
به عالمی شد کانجا نه اسم بود و نه رسمبهمحفلی شد کانجا نه خواب بود و نه خور
هوش مصنوعی: در یک جای خاصی، نه نامی وجود داشت و نه نشانی از آن، و در یک جمعی، نه خوابهایی بود و نه نشانهای از بیداری.
وجود شاهد و مشهود اتحادگزیدچو اتحاد فروغ بصر به ذات بصر
هوش مصنوعی: وجود شاهد و مشاهده به وحدت رسیده است، مانند اینکه روشنایی چشم به ذات و ماهیت خود پیوند خورده است.
نه اتحاد و حلولی که رای سوفسطابود به نزد خردمند زشت و ژاژ و هدر
هوش مصنوعی: نه اتحاد و هم آغوشی که ادعای فریبکارانهای بود، نزد انسان جاهل و بیفایده، زشت و بیمعناست.
بل اتحاد وجودی که نیست هستی وصفبغیر هستی موصوف هیچ چیز دگر
هوش مصنوعی: وجودی وجود ندارد که به خودی خود وصفی داشته باشد؛ غیر از این وجود، هیچ چیز دیگر قابل توصیف نیست.
میانهستیموصوف و وصف فرق این بسکه متحد به وجودند و مختلف به صور
هوش مصنوعی: تفاوتی که میان وجود و توصیف وجود دارد این است که هر دو از نظر وجود یکسانند، اما از نظر شکل و ویژگیها با یکدیگر متفاوتند.
یکیست اصل و حقیقت یکیست فرعو مجازیکیست عین و هویت یکیست تیغ و اثر
هوش مصنوعی: اصل و حقیقت همیشه یک چیز است، در حالی که فرع و مجاز میتوانند متفاوت باشند. همچنین عین و هویت نیز یکی هستند و اثر و تیغ، هر دو به نتیجه یکسانی اشاره دارند.
کمال و نقصان کرد از یکی مقام ظهوروجوب و امکان کرد از یکی گریبان سر
هوش مصنوعی: کمال و نقص از یک منبع ناشی میشود، و ظهور وجوب و امکان نیز از یک سرچشمه ایجاد میشود.
به یک خزینه درآمیخت قرصهٔ زر و سیمز یک دریچه عیانگشت تابش مه و خور
هوش مصنوعی: در یک خزانه، تکهای از طلا و نقره با هم ترکیب شدند و از یک پنجره، نور ماه و خورشید به وضوح نمایان شد.
نشسته ناظر و منظور در یکی بالینغنوده عاشق و معشوق در یکی بستر
هوش مصنوعی: نشسته کسی در حال تماشا، و در کنار او عاشق و معشوق هر دو در یک بستر خوابیدهاند.
دو ماهتاب فروزنده از یکی مطلعدو آفتاب درخشنده از یکی خاور
هوش مصنوعی: دو ماه تابان از یک جا شروع به درخشش میکنند و دو خورشید درخشان نیز از یک سمت پرتو افکنی میکنند.
دو تاجدار مکان کرده در یکی اورنگدو گلعذار نهان گشته در یکی چادر
هوش مصنوعی: دو پادشاه بر روی یک تخت نشستهاند و دو زیبای دلربا در زیر یک چادر پنهان شدهاند.
شنیدهام که نبی آن شب از ورای حجاببه گوشش آمد آواز حیدر صفدر
هوش مصنوعی: شنیدهام که پیامبر آن شب از پشت حجاب صدای علی، پسر حیدر، را شنید.
و دیگر آنکه به هنگام بازگشت بدونمود حمله یکی شرزه شیر اژدر در
هوش مصنوعی: و همچنین در زمان بازگشت، یکی از حیوانات وحشی مانند شیر بزرگ و خونخوار به او حمله کرد.
به کام شیر سلیمان فکند خاتم و دادپس از نزول علی را از آن حدیث خبر
هوش مصنوعی: خاتم را در دندان شیر سلیمان انداختند و بعد از نزول علی، از آن ماجرا داستانی نقل کردند.
ز گفت خاتم پیغمبران ز خاتم لعلفشاند حیدر کرار تنگ تنگ شکر
هوش مصنوعی: امام علی (ع) که به عنوان پیامبر خاتم شناخته میشود، در عمق کلام خود حقیقتهای گوارا و شیرینی را چون لعل بیان کرده است. او با بیان شیوا و عمیقش، شکر و سپاس را در دلها جاری میسازد.
یس از تبسم جانبخش خاتمی که سپهربود چو حلقه حاتم ز شرم او چنبر
هوش مصنوعی: این خط به زیبایی تبسم و لبخند جانبخش خاتمی اشاره دارد که همچون یک حلقه زیبا در آسمان میدرخشد و به خاطر شرم او، به دور خود چنبره زده است. این تصویر به ما نشان میدهد که چقدر این لبخند میتواند تاثیرگذار و الهامبخش باشد.
زکان جیب برآورد و کرد گوهروارنثار خاتم پیغمبران بشیر بشر
هوش مصنوعی: از دل جیب خود چنان گوهری بیرون آورد که به عنوان هدیهای ارزشمند به خاتم پیامبران، بشارتدهنده انسانها، نثار کرد.
ز نعت حیدر کرار لب فروبندمز بیم آنکه مسلمان نخواندم کافر
هوش مصنوعی: از تعریف و توصیف حضرت علی (علیهالسلام) لب فرو میبندم، زیرا از ترس این که اگر او را درست نشناسم و مسلمانان او را کافر بنامند.
منم ثناگر آل رسول و حاسد منخرست اگر بفروشد هزار عشوه مخر
هوش مصنوعی: من ستایشگر خاندان پیامبر هستم و اگر کسی بخواهد با هزار ناز و کرشمه دلم را به دست آورد، حسادت من او را نمیسازد.
مرا ز کین خران باک نیست زانکه بودسه گز فسار و دو چنبر چدار چارهٔ خر
هوش مصنوعی: من از دشمنی و کینهها نگرانی ندارم، زیرا راه نجات و فرار برایم وجود دارد و میتوانم به راحتی از شرایط سخت خارج شوم.
به پیش دشمن یاجوج خو کشیدستمازین قصیدهٔ ستوار سدّ اسکندر
هوش مصنوعی: به سمت دشمن یاجوج و ماجوج رفتهام و در اینجا از این شعر محکم به عنوان دیوار اسکندر یاد میکنم.
برین صحیفهٔ دلکش به جای نظم دریز نوک خامه برافشاندهام عقود دُرر
هوش مصنوعی: در این نوشته زیبا، من به جای یک شعر، جواهرات گرانبهایی از اندیشه و احساسات را با قلمم به تصویر کشیدهام.
اگر قبول ملک افتد این چکامهٔ نغزبه آب سیم نگارمش بر صحیفهٔ زر
هوش مصنوعی: اگر این شعر زیبا مورد توجه قرار گیرد، میخواهم آن را بر کاغذ زرین با جوهر نقره بنویسم.
پسند حاسد اگر نیست گو مباش که هستگنه به شرع نگارنده نی به شعر اندر
هوش مصنوعی: اگر حسادت نپسندد، بیا به آن اهمیت نده و در آنجا نباش، زیرا در این موضوع گناهی از نظر شرع وجود ندارد، نه در نوشته شعری.
به خالقی که دماند به سعی باد بهارز ناف صخرهٔ صمّا شقایق احمر
هوش مصنوعی: به آفرینندهای که توانسته است با تلاش نسیم بهاری، گلهای قرمز را از لابلای سنگهای سخت و بیروح بیرون بیاورد.
به قادری که ز پستان ابر نیسانیبه کام کودک دُر دایهسان نماید دَر
هوش مصنوعی: به قدرتی که مانند دایهای مهربان، از پستان ابر باران به کودکان، شیر زندگیبخش نازل میکند.
بدانکه گشته ز صنعش دو فلک چرخ و زمینروان و ساکن بیبادبان و بیلنگر
هوش مصنوعی: بدان که به خاطر آفرینش او، دو عالم یعنی آسمان و زمین به حرکت و سکون درآمدهاند، بدون اینکه نیازی به بادبان و لنگر داشته باشند.
به جان شاه هلاگو که هر دوگیتی رابیافریده خداوند در یکی پیکر
هوش مصنوعی: به جان شاه هلاگو که خالق هر دو جهان است، در یک جسم بیافریده شده.
که گر خدیو جهان التفات ننمایدبرین قصیدهکه پیرایه بر عروس هنر
هوش مصنوعی: اگر خداوندی به جهان توجه نکند، این شعر که زینتبخش عروس هنر است، هیچ ارزشی نخواهد داشت.
دگر نه نظم نگارم زکلک در دیواندگر نه نثر نویسم ز خامه در دفتر
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم اشعارم را در دفتر شعر بنویسم و همچنین نمیتوانم نثرهایم را در دفتر دیگری بنگارم.
شنیدهام که حسودی به شه چنین گفتهکه بسته است رهی بر هجای شاهکمر
هوش مصنوعی: شنیدهام که حسودی به پادشاه چنین گفته که راهی برای رسیدن به محبوبیت و مقام او بسته است.
چگونه منکر باشمکه در محامد توثنای ناقص من چون هجا بود منکر
هوش مصنوعی: چطور میتوانم منکر شوم که ستایشهای ناقص من از محاسن تو، همچون یک حرف بیمعنا است؟
هر آن مدیح که ممدوح را سزا نبودبه کیش من ز دو صد قدح ناسزاست بتر
هوش مصنوعی: هر سخنی که شایسته ستایش کسی نباشد، برای من از دو صد جام ناسزا هم ناپسندتر است.
چگونه کور کند مدح چشمهٔ خورشیدچگونه کر شمرد وصف نالهٔ مزهر
هوش مصنوعی: چطور میتواند ستایش چشمهٔ فروغ خورشید کسی را نابینا کند؟ یا چگونه میتوان توصیف نالهٔ محبوب را بیاهمیت شمرد؟
همیشه تا نبود جسم را ز روحگزیرهماره تا نبود مست راز راحگذر
هوش مصنوعی: کسی که از وجود جسم خود رهایی نمییابد، همیشه در پی کشف حقیقت و رازهای زندگی خواهد بود.
به قلب گیتی امرت چو روح در قالببه جسم گیهان حکمت چو راح در ساغر
هوش مصنوعی: عشق و وجود تو مانند روحی است که در بدن جهان قرار گرفته است. همچنین، حکمت و دانش مانند نوشیدنیای در ظرف هستند که به جهان طراوت و زندگی میبخشند.
هوای خدمت تو همچو روح راحتبخشسپاس حضرت تو همچو راح اندهبر
هوش مصنوعی: تمایل به خدمت به تو همچون روحی است که آرامش میبخشد و شکرگزاری برای تو همچون راهی است که به خوشبختی میانجامد.