قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۷ - وله ایضاً رحمهلله
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی حال و هوای شاعر در صبح روز عید و احساساتی است که هنگام دیدار با محبوبش، به او دست میدهد. شاعر با بیانی طنزآمیز و توصیفهایی خندهآور از خود، به وضعیت جسمانی و ظاهریاش پرداخته است. او از ضعیفی و بیماریاش میگوید و از لحظهای که محبوبش به او مینگرد و تعجب میکند. او در ادامه به شوقش برای نوشیدن می اشاره میکند و به انتظار عید مینشیند. در روز عید، به جشن و شادی پرداخته و با یارانش به خوشی میپردازد. در نهایت، او از حال خوش و احساس سرخوشیاش میگوید و به نصیحتهای معشوقهاش در مورد پرهیز از افراط و زیادهروی در نوشیدن و جشن میپردازد. شعر تصویری زیبا از شادی، عشق و حیات انسانی در لحظات جشن و سرور به تصویر میکشد.
صبح چون مهر سرزد از خاورمهربان ماه من رسید از در
هوش مصنوعی: صبح که خورشید از سمت خاور تابیدن آغاز کرد، عشق من مانند ماه مهربان به خانهام آمد.
جعد چین چین فتاده تا به میانزلف خم خم رسیده تا به کمر
هوش مصنوعی: موهای چینخورده و پرپیچ و تابش تا وسط زلفش افتاده و به کمرش رسیده است.
هان مگو زلف یک چمن سنبلهان مگو چشم یک دمن عبهر
هوش مصنوعی: هجای زلف یک گلی مانند سنبل را نگو، و به چشمان یک گل دمنوش هم اشاره نکن.
آمد از در چه دید دید مرازار و بیمار خفته در بستر
هوش مصنوعی: از در که آمد، دید مرا در حالی که بسیار نزار و بیمار هستم و در بستر دراز کشیدهام.
پوستینی چو قُنفُذ اندر پشتشبکلاهی چو هدهد اندر سر
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویری اشاره شده است که شخصی در زیر پوستینی مانند پُنفُذ (نوعی جاندار با خارهای تیز) قرار دارد و بر روی سرش نیز کلاهکی شبیه به هدهد (پرندهای معروف) وجود دارد. این توصیف به نوعی نشان دهندهٔ تضاد بین محافظت و زیبایی یا تزیین است. پوستین ممکن است نماد ایمنی و پنهانکاری باشد، در حالی که کلاه به نوعی زیبایی یا جاذبه اشاره دارد.
بینی و چانه رفته پست و بلندسبلت و ریشگشته زیر و زبر
هوش مصنوعی: بینی و چانه پایین و بلند شده و سبیل و ریش به شکل نامنظم و در هم فرورفتهاند.
همچو بوزینه پوز و لب باریکهمچو چلپاسه دست و پا منکر
هوش مصنوعی: شما مانند میمون، دهان و لبهای باریکی دارید و همچنین مانند حیوانی که آبخورش عریض است، دست و پاهایی دارید که نشان از انکار و نادیدهگرفتن دارند.
ناخنم همچو ناخنگربهچانهام همچو چانهٔ عنتر
هوش مصنوعی: ناخن من به اندازه ناخن گربه تیز است و چانهام شبیه چانه یک شتر است.
موی ریشم ز رشک گشته سفیدچون پلاس سیه ز خاکستر
هوش مصنوعی: موهای ریش من به خاطر حسد، سفید شده و مانند پارچهای سیاه، از خاکستر به نظر میرسد.
پیکرم از عروق برجستهدفتر درد و رنج را مسطر
هوش مصنوعی: بدن من پر از رگهای نمایان است که کتابی از درد و رنجها را نوشتهاند.
گفت چونی چگونهیی چه شدیمن بخوابستم ای شگفت مگر
هوش مصنوعی: با کمال تعجب پرسید چگونهای و چه بر سرت آمده است که من در خواب هستم.
تو نه آنی که چون سرین منتبدنی بود بلکه فربهتر
هوش مصنوعی: تو نه آنقدر ضعیفی که فقط به خاطر داشتن بدنی چاق توجه دیگران را به خود جلب کنی، بلکه حتی از این هم فراتر هستی.
چه شدی چون لبان من باریکچه شدی چون میان من لاغر
هوش مصنوعی: چرا این قدر به هم نزدیک شدهای و لاغر گشتهای؟
چشم بیمار من مگرگفتتکه به بیماری اندر آری سر
هوش مصنوعی: چشم بیمار من انگار به تو اشاره میکند که مرا به حالِ بیماری مبتلا کنی.
یا دهان منت چو خود خواهدکه نماند ز هستی تو اثر
هوش مصنوعی: اگر دهان منت (خشم) خود را بر تو بگشاید، دیگر هیچ نشانی از وجود تو باقی نخواهد ماند.
گفتم این جمله هست لیک مراچشم بد دور علتیست دگر
هوش مصنوعی: گفتم این موضوع وجود دارد، اما چشم بد بر من دور باشد، چون دلیلی دیگر در کار است.
هشت نه روز مانده از رمضانشوق می در سرم نموده حشر
هوش مصنوعی: هشت یا نه روز به پایان ماه رمضان مانده و اشتیاق بر سرم حاکم شده است.
نذرکردم چو روز عید رسدداد خود خواهم از می احمر
هوش مصنوعی: من نذر کردهام که در روز عید، داد خود را از شراب قرمز خواهم گرفت.
عوض سجه می بگردانمبه سر انگشت هر زمان ساغر
هوش مصنوعی: هر زمان که بخواهم، با سر انگشت خود، محتوای ساغر را به عوض میآورم.
شب اول هلال نادیدهکنم اندر هلال جام نظر
هوش مصنوعی: در شب اول ماه، به زیبایی و جاذبه نگاهی میاندازم که مانند هلال نیمرخش است.
یارکی داشتم قلندرواردور از جان تو ز بنده بتر
هوش مصنوعی: من دوست و رفیقی داشتم که مانند یک قلندر، بیدغدغه و دور از تو، از من بهتر بود.
عاشق می چنان که تشنه به آبتا به آخر برین قیاس شمر
هوش مصنوعی: عاشق باید به اندازهی تشنهای که به آب نیاز دارد، علاقه و اشتیاقش را حفظ کند و این اشتیاق را تا پایان عمر ادامه دهد.
شب عیدم به خانه برد و بدادمیکی نوش جان و نور بصر
هوش مصنوعی: در شب عید، من را به خانه برد و قبل از اینکه نوشیدنیای را به من بدهد، به من خوشامد گفت و من را روشنایی چشمش دانست.
میکیکاندرو همی دیدمحالت کاینات سرتاسر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که مناظر و شرایط جهان را به طور کامل درک کردهام و احساسات و جزئیات آن را مشاهده میکنم.
صبح عید از گلاب شستم رویخلعت شاهکردم اندر بر
هوش مصنوعی: صبح روز عید، با گلاب صورت خود را شستم و لباس زیبا و مخصوصی به تن کردم.
رفتم و بار یافتم بر شاهعزتمکرد و جاه داد و خطر
هوش مصنوعی: رفتم و به مقام و منزلت بالایی رسیدم که پادشاهی بزرگ به من ارج نهاد و مقام و قدرت بخشید و بر من توجه کرد.
چون برون آمدم ز درگه اواز خود آن پایه نامدم باور
هوش مصنوعی: زمانی که از درگاه او خارج شدم، به خاطر خودم به آن مرتبه نرسیدم.
سرم از ناز پر ز عجب و غرورتنم از فخر پر زکبر و بطر
هوش مصنوعی: سرم پر از ناز و تعجب و خودخواهی است و بدنم از افتخار و تکبر و فخرفروشی پر شده است.
خود بهخود گفتم ای حکیم زماناین تویی یا سلالهٔ سنجر
هوش مصنوعی: بهطور ناگهانی به خودم گفتم، ای دانشمند دوره، آیا تو خودی یا فرزند سنجر هستی؟
نرمکی عقل گوش من مالیدکاین همه پایه یافتی ز هنر
هوش مصنوعی: عقل من به آرامی به من گفت که تو به خاطر هنر و هنرآموزی به این جایگاه رسیدهای.
رفتم القصه تا به خانهٔ خویشنرمگک حلقهکوفتم بر در
هوش مصنوعی: در نهایت به خانهام رسیدم و به آرامی بر در آن کوبیدم.
خادم آمد که کیستی گفتمصهر خاقان نبیرهٔ قیصر
هوش مصنوعی: خادم پرسید که تو کیستی؟ من پاسخ دادم که من همسر برادر خاقان و نوهٔ قیصر هستم.
خادمک در گشود و با خود گفتخواجه امروز سرخوشست مگر
هوش مصنوعی: خادمک در را باز کرد و با خود گفت: "به نظر میرسد امروزه آقا خوشحال است."
چون مرا دید بادها به بروتگشته هر موی راست چون نشتر
هوش مصنوعی: زمانی که مرا دید، وزش بادها به خاطر زیباییام، هر مویم را مانند نشتر راست و شفاف کرد.
گفت ای خواجه بوالعلی چونیکه نگنجی ز کبر در کشور
هوش مصنوعی: خواجه بوالعلی، حال تو چطور است که در کشور خود نمیتوانی جا بگیری و با خودخواهیات کنار بیایی؟
چشم مخمور کرده سر پر بادگفتم ای خادمک مپرس خبر
هوش مصنوعی: چشمان پر از شراب و مستی، سرم را پر از خیال و امید کرده است. به خادمی که کنارم است گفتم: بیخبر بمان و سوال نکن.
خیز و در ده صلای عام به میتا درآیند مومن و کافر
هوش مصنوعی: برخیز و در دل شهر بانگ خوشی سر بده تا مومنان و کافران گرد هم آیند.
تا من این هفته را به یاد ملکبگذرانم به عیش سرتاسر
هوش مصنوعی: من میخواهم این هفته را به یاد ملک بگذرانم و تمامش را با لذت و خوشی سپری کنم.
به یکی چشم زد مهیاکردساز و برگ نشاط را یکسر
هوش مصنوعی: یک نفر به کسی نگاه کرد و همه چیز را برای ایجاد شادی و سرزندگی آماده کرد.
می و مینا و شاهد و ساقینی و طنبور و بربط و مزهر
هوش مصنوعی: شراب و لیوان زیبا، معشوق و نینواز، همچنین طنبور، بربط و سازها.
بره وکبک و تیهو و دراجتره و نقل و شاهد و شکر
هوش مصنوعی: حیواناتی همچون بره، کبک، تیهو و دراج به همراه مواد غذایی مثل تره، نقل، شاهد و شکر به تصویر کشیده میشوند. این مجموعه نشاندهنده تنوع زیبای طبیعت و نعمتهای آن است.
یک طرف ساقیان مشکین موییک طرف مطربان رامشگر
هوش مصنوعی: در یک سمت، نوشندگان با موهای سیاه و زیبا قرار دارند و در سمت دیگر، نوازندگان خوشنوا و سرگرمکننده هستند.
یک طرف شاعران شیرینگوییک طرف شاهدان سیمینبر
هوش مصنوعی: در یک سوی ما شاعران خوشزبان و ماهر وجود دارند و در سوی دیگر کسانی هستند که به زیبایی و جذابیت خود میبالند.
چارده سالگان نو بالغنغز و رنگین چو میوهٔ نوبر
هوش مصنوعی: جوانان چهارده ساله به مانند میوههای تازه و زیبا، به بلوغ رسیدهاند.
برتن از چین زلفشان جوشنبر سر از موی جعدشان مغفر
هوش مصنوعی: بر تن آن معشوق، زلفهای تابدارش مانند زرهای است که او را محافظت میکند و بر سرش همچون کلاهی از موی فر خورده است.
نه فزون ساده نه فزون قلاشهم وفاجوی و هم جفاگستر
هوش مصنوعی: نه خیلی سادهدل است و نه خیلی مکار، هم به دنبال خوبیهاست و هم باعث دردسر و آسیب میشود.
مهرشان همچو قهر زودگسلصلحشان همچو جنگ زودگذر
هوش مصنوعی: عشق و محبت آنها به سرعت از بین میرود و آشتی و صلح آنها نیز به اندازه یک جنگ کوتاه و زودگذراست.
این به کف جام دادیم که بگیروان ز لب نقل دادیمکه بخور
هوش مصنوعی: ما این جام را به تو دادیم تا بگیری و از لب این نقل هم به تو دادیم تا بخوری.
گه ز رخسار آن یکم بالینگه زگیسوی آن یکم بستر
هوش مصنوعی: گاه بر بستر من، چهره آن یک نفر نمایان میشود و گاه بر بالینم، موهای آن یک نفر را میبینم.
قرب یک هفتهگفتی از خلارسیلی آمد ز بادهٔ احمر
هوش مصنوعی: در یک هفته، از جانب خلار سیلی به راه افتاد که ناشی از شراب قرمزی بود.
بیخود آن یک فتاده در دهلیزبیهش این یک غنوده در بستر
هوش مصنوعی: یک نفر به طور بیاختیار و بیخبر در یک راهرو افتاده، و فرد دیگری در آرامش و خواب در بستر خود است.
آن یکی گفت چشم انجم کوروین یکی گفت گوش گردون کر
هوش مصنوعی: یکی گفت که ستارهها دیده نمیشوند و دیگری پاسخ داد که آسمان هم صدای انسان را نمیشنود.
بنده آنجا نشسته با خواجهعاشق اینجا غنوده با دلبر
هوش مصنوعی: من در آنجا نشستهام، در حالی که معشوق من در اینجا آرام خوابیده است.
دادی آن ساغرمکه ها بستانزدی این بوسهام که ها بشمر
هوش مصنوعی: تو به من آن ساغر را دادی که از آن باده نوشیدم، و این بوسهام را بشمار که چقدر ارزشمند است.
آن یکی ساق آن نهاده به دوشوان دگر شخص اینکشیده ببر
هوش مصنوعی: یکی از آنها بار را بر دوش گذاشته و دیگری همان شخص را به سمت خود میکشد.
بالش از جامکرده بادهگسارتکیه بر چنگکرده خنیاگر
هوش مصنوعی: سر بر بالش نوشی که از شراب پر شده، تکیه داده به ساز نوازندهای که موسیقیاش را مینوازد.
جفت جفت از دور رو بتان خفتهچون دو کودک به بطن یک مادر
هوش مصنوعی: از دور، جفتجفت، نگاه معشوقان خوابیده را میبینم که مانند دو کودک در آغوش مادرشان آرام و بیخبر از دنیا هستند.
متراکم سرین به روی سرینمتهاجم سپر به روی سپر
هوش مصنوعی: در اینجا توصیف صحنهای است که دو نیروی نظامی به شدت به هم برخورد کردهاند. هر کدام از نیروها به بهترین شکل ممکن از خود دفاع میکنند، با تجهیزات و سپرهایی که برای محافظت از خود به کار میبرند. این تصویر نشاندهندهٔ شدت و خشونت جنگ و نبرد میان طرفین است.
کهنه رندان مست امرد خواردرکمین بتان به هر معبر
هوش مصنوعی: پیران و رندان قدیمی و بیپروا که در پی جذابیتهای عشق و زیبایی هستند، در هر گوشه و معبر در انتظار رویکردن معشوقهها و زیباییها نشستهاند.
چون سگ صید رفته از پی بووانگه از بو به صید برده اثر
هوش مصنوعی: مانند سگی که برای شکار به دنبال بویی میرود و در نهایت از آن بو به شکار میرسد.
قصه کوتاه قرب یک هفتهداد خود دادم از می احمر
هوش مصنوعی: در یک هفته داستانی را تعریف کردم که در آن از شراب قرمز صحبت میشود.
شدم آخر چنان شراب زدهکه نمودم ز بوی باده حذر
هوش مصنوعی: من به قدری از بوی شراب مست و غرق در احساسات شدم که نتوانستم دیگر از عطر آن دوری کنم.
وز تب و لرز پیکرمگفتیشده مقهور آتش و صرصر
هوش مصنوعی: از شدت تب و لرز، پیکرم به گونهای است که گویی در برابر آتش و باد سرد تسلیم شدهام.
واینک از بیم خواجه عزرائیلازگریبان برون نیارم سر
هوش مصنوعی: از ترس خواجه عزرائیل نمیتوانم سرم را از گریبان بیرون بیاورم.
گفت ازین خستگیت نرهاندجز ثنای خدیوگیهانفر
هوش مصنوعی: گفت هیچ چیزی جز ستایش خدا و پادشاه جهان نمیتواند تو را از این خستگی نجات دهد.