قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۷ - در ستایش کهفالادانی والاقاصی جناب حاجی آقاسی گوید
هوش مصنوعی: در این متن شاعر در تلاش است تا احساسات و دردهای عشق و همچنین تجربیات زیستی خود را به تصویر بکشد. او از زبان و زبانآوری سخن میگوید و بیان میکند که عشق و محبت را باید با دل زنده نگه داشت. شاعر به مفهوم تسلیم در عشق اشاره کرده و تأکید میکند که باید از خواستههای خود دست کشید و در برابر عشق قرار گرفت. او به بیچارگی و آوارگی در عشق میپردازد و در ادامه به جنبههایی از زندگی اجتماعی و مشکلات زمانه نیز اشاره میکند، از جمله فساد و فتنههایی که در جامعه وجود دارد. همچنین پیامهایی از حکمت و امید در نهایت بر زندگی و عشق را نمینشیند و از انتظارات و آرزوهای بالای خود سخن میگوید. در نهایت، شاعر میطلبد که عشق و لطف خداوند بر سر انسانها سایه بیفکنند و در زندگی آنها را راهنما باشند.
دوش بگشودم زبان تا درد دل گویم به یارگفت عشاق زبون را با زبان دانی چکار
هوش مصنوعی: دیشب تصمیم گرفتم که درد و دلهایم را با معشوقهام در میان بگذارم. اما او به من گفت که عشاقی که قادر به بیان احساساتشان نیستند، با کلام چه کاری میتوانند انجام دهند؟
گر به قرب ما قنوعی در محبت شو حریصور به وصل ما عجولی در بلا شو بردبار
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به نزدیکی ما برسی، با محبت و آرامش رفتار کن و شتاب نکن. اگر به وصال ما رسیدی، صبور و بردبار باش و در برابر سختیها و مشکلات استقامت کن.
خوی با آوارگی کن چون نبینی جایگهچاره از بیچارگی جو چون نداری اقتدار
هوش مصنوعی: به خودت عادت کن که در سختیها زندگی کنی و اگر راه حلی پیدا نکردی، تلاش کن تا مشکلات را پشت سر بگذاری، حتی اگر قدرت لازم را نداری.
معنی تسلیم دانی چیست ترک آرزوبلکه ترک دل که در وی آرزو گیرد قرار
هوش مصنوعی: معنی تسلیم به این است که آدمی باید آرزوها را کنار بگذارد، حتی باید دل را هم رها کند؛ چرا که دل در خود این آرزوها را نگه میدارد و باعث درگیری میشود.
تن بود خانهٔ طمع آن خانه را از سر بکوبدل بود ریشهٔ هوس آن ریشه را از بن بر آر
هوش مصنوعی: تن انسان محل خواستهها و آرزوهای دنیاست؛ باید این محل را کاملاً ویران ساخت. دل انسان هم ریشهی هوسها و تمایلات است؛ باید این ریشه را از اساس برچید.
تر دلگ زانکه بعدل فارغست از درد و غمجان رهان زانکه بیجان ایمنببت ازکیرودار
هوش مصنوعی: دل خود را از غم و درد آزاد کن و به آسودگی و آرامش برس. زندگی کوتاه است و بیفایده، پس به خاطر جوانی و فرصتهایت در پی شادمانی باش.
از مراد نفس دل برکن که ننگست آن مرادوز حصار عقل بیرون شو که تنگست آن حصار
هوش مصنوعی: از خواستههای نفسانی و دلخواه خود فاصله بگیر، زیرا این خواستهها شرمآورند. همچنین از محدودیتهای عقلانی فراتر برو، زیرا این محدودیتها تنگ و محدودکننده هستند.
کام دلبر جویی از دل لختی آنسوتر نشینوصل جانان خواهی از جان گامی آنسوتر گذار
هوش مصنوعی: اگر به دنبال رضایت معشوق هستی، باید اندکی از او دورتر بایستی و اگر میخواهی به وصل او برسی، لازم است گامی فراتر از جانت برداری.
هر چه جانان خواهد آن کن حرف صلح و کین مزنهرچهگوید یار آن گو نام کفر و دین میار
هوش مصنوعی: هرچه دوست بخواهد، همان را انجام بده. درباره صلح و جنگ صحبت نکن و هرچه محبوب بگوید، تو هم همان را بگو. نامی از کفر و دین به میان نیاور.
دل چنان وقعی ندارد بهتر از دل کن فداجان چنان قربی ندارد خوشتر از جان کن نثار
هوش مصنوعی: دل چندان ارزشمند نیست که به آن اهمیت داده شود، بلکه اگر جان را فدای او کنی، این کار ارزش بیشتری دارد. پس جان را هم میتوان به راحتی نثار کرد.
تا ننوشی دُرد ناکامی نگردی نامجوتا نپوشی برد بدنامی نگردی نامدار
هوش مصنوعی: تا وقتی که تجربه تلخ را نچشی، به مقام و نام نخواهی رسید. و تا زمانی که نداشتهها و ناتوانیهایت را نشناسی، در چشم دیگران به عنوان فردی مشهور و محبوب نخواهی بود.
در ز آبشور خیزد برگ تر ازچوب خشکشهد از زنبور زاید دانهٔ خرما ز خار
هوش مصنوعی: از آب شور گیاهی تازه و جوان میروید و شهدی از زنبور تولید میشود. همچنین دانه خرما نیز از خار ظاهر میشود.
عیش جان آنگه شود شیرینکه میگردید تلخروشنی آنگه دهد پروین که شب گردید تار
هوش مصنوعی: زندگی زمانی شیرین میشود که تلخیها را تجربه کرده باشیم. روشنی و شادی واقعی زمانی به ما میرسد که پس از شبهای تاریک و دشوار عبور کرده باشیم.
فخر عاشق از نعیم هر دو گیتی ننگ اوستجز به مهر خواجه کز وی میتوان کرد افتخار
هوش مصنوعی: فخر و مباهات عاشق به خوشیهای دنیا، برایش زشت و ناپسند است، مگر آنکه این افتخار به خاطر محبت یک معشوق باشد.
غبث دولت غوث ملت اصل دانش فصل جودصدر دین بدر اُمَم بحر کرم کوه وقار
هوش مصنوعی: دولت و موفقیت به وسیله وجود یک شخصیت برجسته و نیکوکار به دست میآید. این شخص در دانش و علم مقام والایی دارد و generosity (بخشش) او در میان دیگران شناخته شده است. او نمایانگر دین و اخلاق نیکو است و در میان مردم همچون دریای کرم و کوهی از وقار به شمار میآید.
حاجی آقاسی جهان جود و میزان وجودکافرینش بر همایون ذات او کرد اقتصار
هوش مصنوعی: حاجی آقاسی به عنوان یک شخصیت برجسته در عالم، بخشندگی و وجود خود را محدود به افرادی کرده است که در نگارش و صفتهای نیکو قرار دارند، و سایرین را از دایرهٔ توجه خود خارج کرده است.
آنکه گر رشحی چکد از ابر دستش بر زمینبرنخیزد تا به حشر از ساحت هامون غبار
هوش مصنوعی: کسی که اگر ذرهای باران از ابر بریزد، دستش را از زمین برنمیدارد تا روز قیامت، غبار از پهنهی دشتها برود.
از دو گیتی چشم پوشیدست الا از سه چیزعشق یزدان و نظام شرع و مهر شهریار
هوش مصنوعی: از دو دنیای موجود، تنها بر سه چیز تمرکز دارد: عشق به خداوند، رعایت قوانین شرع و محبت به پادشاه.
صورت آمال بیند در قلوب مرد و زننامهٔ آجال خواند در قضایکردگار
هوش مصنوعی: آرزوهای انسانها در دلهای آنان شکل میگیرد و سرنوشتشان به دست خداوند نوشته شده است.
بحر طغیانکرد در عهدش از آن شد مضطربکوه سر افراخت با حلمش از آن شد شگسار
هوش مصنوعی: در زمان او، دریا به خروش آمد و کوهها به خاطر آرامش او، سر به آسمان بلند کردند.
روز مهر او ز صحرا عنبرین خیزد نسیموقت خشم او ز دریا آتشین جوشد بخار
هوش مصنوعی: صبح که خورشید طلوع میکند، بوی خوشی از دشت به مشام میرسد، اما زمانی که خشم او فوران کند، شعلههای آتش از دریا برمیخیزد.
دی بر آن بودم که از حزمش کنم حرفی رقمبر سر انگشتان من بستند گفتی کوهسار
هوش مصنوعی: دیروز میخواستم نظر خود را دربارهی خرد و عقل او بیان کنم، اما آنقدر به من فشار آوردند که نتوانستم. انگار کسی میگفت که مثل کوه است و غیرقابل تغییر.
دوشم آمد از سخای او حدیثی بر زباناز زبانم هر زمان می ریخت درّشاهوار
هوش مصنوعی: شب گذشته داستانی از بخشندگی او به گوشم رسید که همانطور پیوسته از زبانم جاری میشد و مانند مرواریدهای گرانبها بود.
خلق میگویند مختارست در هر کار و منبارها دیدم که در بخشش ندارد اختیار
هوش مصنوعی: مردم میگویند که او در هر امری مختار و آزاد است، اما من چندین بار مشاهده کردهام که در بخشش و دست دادن، آزادی عمل ندارد.
شکل روببن دزکشد رایشز تارعنکبوتخود رویین، تن کند حزمش ز تاج کو کنار
هوش مصنوعی: شکل روباه با زیرکی خود، در تارهای عنکبوتی که از دورنش آویزان شده، احتیاط را کنار میزند و خود را به خوبی نشان میدهد.
حرزی از جودش اگر بیتی به بازو حاملهبچه نه مه مینماندی در مضیق انتظار
هوش مصنوعی: اگر از بخشندگی او چیزی دریافت کنی و آن را با خود همراه داشته باشی، دیگر در سختی و انتظار نمیمانی.
نوککلک او بهچشم آرزو شیرینترستاز سر پستان مادر در دهان شیرخوار
هوش مصنوعی: نوککلک او بهچشم آرزو، شیرینتر از پستان مادر در دهان نوزاد است.
جاه او گویند دارد هرچه خواهد در جهانمن مکرر آزمودستم ندارد انحصار
هوش مصنوعی: این شخص به من میگوید که هر چه بخواهد، در این دنیا به دست میآورد. اما من از تجربیاتم میدانم که اینگونه نیست و هیچ چیز در زندگی به صورت انحصاری و بدون تلاش به دست نمیآید.
طبع او دریای مواجست و موج او کرمموج دریا را که تاند کرد در گیتی شمار
هوش مصنوعی: طبع او مانند دریای خروشان است و اخلاقش همچون نیکیهایی که در دل دریا وجود دارد، در زندگی او نمایان شده است.
وصف خلق او نوشتم خامهام شد عنبریننقش جود او کشیدم نامهام شد زرنگار
هوش مصنوعی: خلق و خوی او را توصیف کردم و با قلمم بویی خوش به وجود آورد. بخشندگی او را به تصویر کشیدم و نوشتهام به شکلی زریّن درآمد.
ای که دریا را نباشد پیش جودت آبرویویکه دنیا را نباشد بیوجودت اعتبار
هوش مصنوعی: ای کسی که دریا در برابر سخاوت و بخشش تو هیچ است، و ای کسی که بدون وجود تو، دنیا اعتبار و ارزش ندارد.
ماجرای رفته را خواهم که از من بشنویگرچه دانم هست پیشت هر نهانی آشکار
هوش مصنوعی: میخواهم که داستان گذشته را از من بشنوی، هرچند که میدانم همهی اسرار برای تو روشن و آشکار است.
چار مه زین پیش کز انبوه اندوه و محنهر دلی بد داغدار و هر تنی بد سوگوار
هوش مصنوعی: چهار ماهی که گذشت، دلها به خاطر انبوهی از غم و گرفتاریها داغدار و تنها محزون بودند.
فتنه در شیراز چون مرد مجاور شد مقیمایمنی ازفارس چونشخص مسافربستبار
هوش مصنوعی: در شیراز، مشکلات و فتنهها زمانی کاهش مییابند که مردی معقول و حکیم در آنجا حضور پیدا کند. در این حالت، تمام افرادی که از فارس به آنجا آمدهاند، احساس امنیت و آرامش میکنند، مانند کسی که بار سفر را بر دوش دارد و آماده بازگشت است.
شور و غوغا شد فراوان امن و سلوتگشت کمکفر و خذلان یافت رونق دین و ایمان گشت خوار
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که هیاهو و شور و شوق زیادی به وجود آمده است، اما آرامش و امنیت کاهش یافته و در عوض، کفر و نفاق رونق پیدا کردهاند. همچنین، در این وضعیت، دین و ایمان تحت فشار قرار گرفته و تضعیف شدهاند.
دیده ها از شرم خالی سینه ها از کینه پُر کنید هاصدرها از غَدَر مملو چشمها از خشم تار
هوش مصنوعی: چشمها از شرم زبانه میزنند و دلها پر از کینه شدهاند. سینهها پر از ناامیدی و عداوت است و نگاهها از خشم تاریک و پر از غم است.
طارق از سارق مشوش عالم از ظالم برنجصالح از طالح گریزان تاجر از فاخر فکار
هوش مصنوعی: طارق از دزدی که باعث آشفتگی دنیا شده، فرار میکند و انسان صالح از افراد بداجتماع دوری میجوید. همچنین تاجر هم از چیزهای لوکس و بیفایده پرهیز میکند.
مغزها غرق جنون و عقلها محو طنونعیشها وقف منون و طیشها خصم وقار
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که افراد در وضعیت بیتابی و آشفتگی قرار دارند، به طوری که عقل و فکرشان تحت تأثیر تنیدگیهای زندگی و لذتهای زودگذر قرار گرفته است. آنها در حال گذراندن زندگی هستند، اما در عین حال از وقار و آرامش خود دور شدهاند و درگیر حوادث و چالشهای مختلف هستند.
نبضها چون استخوان شد استخوان ها همچو نبضآن زدهشت مانده بیحس این ز وحشت بیقرار
هوش مصنوعی: نبضها به اندازه استخوانها محکم شدهاند و استخوانها به اندازه نبضها به هم پیوستهاند. این حالت باعث شده که ما از وحشت بیقرار شده و بیاحساس باقی بمانیم.
چون مقابر شد معابر از هجوم کشتگانپر مهالک شد مسالک از وفور گیر و دار
هوش مصنوعی: به دلیل هجوم کشتگان، مسیرها به مانند قبرستانهایی تبدیل شدهاند و راهها از فراوانی مشاغل و مشکلات به تنگ آمدهاند.
روز اگر بیچارهیی از خانمان رفتی برونکشته یا مجروح برگشتی سوی خویش و تبار
هوش مصنوعی: اگر روزی به خانهی خود نرسی و به دلایلی مثل جنگ یا حادثهای آسیب ببینی یا جانت را از دست بدهی، این موضوع به خودت و خانوادهات مربوط میشود.
شب اگر در خانه ماندی بینوایی تا به صبحدر میان خانه با دزدان نمودی کارزار
هوش مصنوعی: اگر در شب در خانه بمانی و فقر و تنگدستی را تجربه کنی، تا صبح با دزدان و مشکلات دست و پنجه نرم خواهی کرد.
شرع بیرونقتر از اشعار من در ملک فارسامن بیسامانتر از اوضاع من در روزگار
هوش مصنوعی: دین و قوانین در کشور فارس به اندازهی اشعار من خالی از نشاط و زندگی است و وضعیت آنجا از شرایط زندگی من در این دوران به مراتب بینظمتر و آشفتهتر است.
خسته و مجروح از هرسو گروه اندر گروهبسه و مذبوح در هرره قطار اندر قطار
هوش مصنوعی: اکنون در حالتی خسته و آسیبدیده هستم که از هر سو گروههایی از مردم به سمت من میآیند. انگار که در هر راه، افرادی دیگر به این جمعیت اضافه میشوند و حال من روزبهروز بدتر میشود.
کلبهٔ جراح آب دکهٔ سلاخ بردبسکه لاش کشتگان بردندی آنجا بار بار
هوش مصنوعی: در کلبهٔ جراح، به دلیل کشتن و بار آوردن جنازها، از شدت کار و رفتوآمد، وضعیتی به وجود آمده است که گویی دکهٔ سلاخی شده.
گاه مردان را به جبر از سر ربودندیکلهگه امارد را به زور از پا کشیدندی ازار
هوش مصنوعی: گاهی مردان را به زور و اجبار از سر میکوبیدند و در مواقعی دیگر، آدمهای ناتوان را به زور از پا میانداختند و آزار میدادند.
فرقهیی هرسو دوان این با سپر آن با تبرحلقهیی هرسو عیان اینجاشراب آنجا قمار
هوش مصنوعی: گروههایی در هر سو در حال درگیری هستند؛ یکی با سپر و دیگری با تبر. در اینجا جشنی برپا است و در آنجا قمار بازی در جریان است.
بامهای خانه هولانگیز چون خاک قبوربرجهای قلعه وحشت خیز چون لوح مزار
هوش مصنوعی: بامهای خانهها ترسناک و شبیه خاک قبرها به نظر میرسند و برجهای قلعه هم به خاطر وحشتناک بودنشان، مانند سنگهای مزار به نظر میرسند.
حمله آرد بهرکینگفتی به راغ اندر نسیمپنجه یازد با سنان گفتی به باغ اندر چنار
هوش مصنوعی: به باغ میرویم و نسیم ملایمی در میان درختان به نرمی میوزد، گویی با لبی تند و زیبایی همگان را جذب میکند. درختان چنار در این باغ به شکوفایی خود ادامه میدهند و جاذبه طبیعت را به تصویر میکشند.
باد گفتی خنجر مصقول دارد در بغلآبگفتی صارم مسلول دارد درکنار
هوش مصنوعی: باد به شکلی تند و تیز به نظر میرسد و گویی که در آغوشش خنجر برّان و براقی دارد. آب نیز به نوعی، حالتی تیز و خطرناک را به خود گرفته که شبیه به شمشیری کشیده و آماده به کار است.
پیل هر سردابه گفتی هست پیل منگلوسشیر هر گرمابه گفتی هست شیر مرغزار
هوش مصنوعی: در این بیت به تشبیه موجوداتی به موجودات دیگر اشاره میشود. به طور کلی، بیانگر این است که هر چیزی در جایی خاص به نوعی مستقر است؛ به عنوان مثال، یک فیل در زیرزمین و یک شیر در گرمابه، به نمادهای قدرت و عظمت در هر مکان اشاره دارند. در اصل، این بیت بر اهمیت و تناسب موجودات با محیط و فضا تأکید دارد.
شخص ترسیدی ز عکس خویش اندر آینهمرد رم کردی ز سایهٔ خویش اندر رهگذار
هوش مصنوعی: اگر کسی از دیدن تصویر خود در آینه بترسد، به خاطر ترس از سایهاش در راه نیز فرار میکند.
دل ز جان الفت بریدی با همه الف نهانچشم از مژگان رمیدی با همه قرب جوار
هوش مصنوعی: تو محبت را از جان خود جدا کردی، با اینکه همه محبتها در دل تو نهان است. و از نگاههای پر از عشق خود هم فاصله گرفتی، در حالی که به همه نزدیکان خود چسبیدهای.
خاک در زیر قدم دزدیستگفتی نقبزنآب در جوی روان تیغیستگفتی آبدار
هوش مصنوعی: زمین زیر پا دزدی است که به آرامی به سرقت میبرد. آب در جوی روان، مانند تیغی تیز و برنده است که در دامنهای جاری است.
فیالمثل را گر کسی خفتی به خلوتگاه امنجستی از جا هر زمان چون آدمی وقت خمار
هوش مصنوعی: اگر کسی در مکانی آرام و تنها استراحت کند، هر بار که بیدار شود مانند آدمی خواهد بود که پس از خواب سنگین در میماند.
سبلت اشرار رعبانگیز چون چنگال شیرمژهٔ الواط هولآمیز چون دندان مار
هوش مصنوعی: موی تو مانند چنگال شیر ترسناک و مژههایت همانند دندانهای مار هراسآور است.
روز و شب رافرق از هم کس نیارستی ازآنکمهر و مه بر سمت آنکشور نکردندی مدار
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته است روز و شب را از هم تفکیک کند، زیرا خورشید و ماه هر کدام در جهت خاصی حرکت میکنند و این حرکت آنها به هم مربوط است.
قصه کوته حال آن کشور بدین منوال بودتا ز ری آمد به سوی فارس صاحب اختیار
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، اوضاع به گونهای بود که داستان کوتاهی از آن وجود دارد؛ تا اینکه فردی از ری به سمت فارس آمد و مسئولیت و اختیارات را به دست گرفت.
روز اول از در تدبیر یاسایی نوشتطرفه یاسایی کزو هر کس گرفتند اعتبار
هوش مصنوعی: در روز اول، شخصی با تیزهوشی و تدبیر خاص کاستیها را اصلاح میکند و از آن نقطه شروع، اعتبار و ارزش خود را نزد دیگران به دست میآورد.
ثت در وی شغل هرک از رعیت تا سپهدر نظام مملکت بسطی در آن با اختصار
هوش مصنوعی: در هر نظام حکومتی، هر شخصی از رعیت تا نظامی، وظایفی دارد که باید به آنها عمل کند. این وظایف باید به طور خلاصه و مفید انجام شوند تا کشور به خوبی اداره شود.
خلق آن یاسا چو برخواندند گفتند ای شگفتحاکمی آمد که کار ملک ازو گیرد قرار
هوش مصنوعی: زمانی که آن یاسا را به میان مردم آوردند و خواندند، همه با تعجب گفتند: "عجب! حاکمی آمده که میتواند نظم و ترتیب را به امور کشور بازگرداند."
عامهٔ اشرار باهم متفق بستند عهدتا به عون یکدگر چون کوه مانند استوار
هوش مصنوعی: جمعی از افراد بد خود را متحد کردند و قسم خوردند که با یاری یکدیگر به مانند کوه استوار و坚ت باشند.
چون دو روزی رفت دزدی چارش آوردند پیشسر برید آن چارراوان ماجرا جست انتشار
هوش مصنوعی: پس از گذشت چند روز، دزدی را دستگیر کردند و او را به نزد پادشاه آوردند. در این هنگام، پادشاه دستور داد که سر آن دزد را ببُرند و در همین حین، ماجرای او در بین مردم پخش شد.
آن بدینگفتا که هی هی زین نهنگ پیل کشاین بدان گفتا که بخ بخ زین پلنگ شیرخوار
هوش مصنوعی: او گفت که از این نهنگ بزرگ من بترسم، و دیگری پاسخ داد که از این شیر کوچک پلنگ باید بترسی.
چون شدند اشرار آگه عقدشان از هم گسیختجامهٔ پیوندشان را ریخت از هم پود و تار
هوش مصنوعی: زمانی که افراد بد و ناپسند رفتارشان را نشان دادند، ارتباط و پیوند میانشان قطع شد و زنجیرهٔ ملی که آنها را به هم متصل میکرد، پاره شد.
این بدان گفتا که اکنون چاره جز زنهار نیستآن بدین گفتا که کس را شیر ندهد زینهار
هوش مصنوعی: فردی به دیگری گفت که اکنون چارهای جز درخواست کمک و پناه نداریم. او پاسخ داد که هیچکس به کسی کمک نمیکند، پس مراقب خودت باش.
آن عزیمتکرده سوی غال غول از اضطراباین هزیمت جسته سوی غار مار از اضطرار
هوش مصنوعی: کسی که از ترس و اضطراب به سمت دشواریها میرود، در نتیجه ناچار به جستجوی پناهگاهی امن میشود. او به دلیل وحشت از غول، از یک جا فرار میکند و به سمت غاری که مار در آن است، پناه میبرد.
فرقهیی همچون زنان گشتند در چادر نهانجوقهیی در نیمشب کردند از کشور فرار
هوش مصنوعی: گروهی مانند زنان شدند و در چادر پنهان گردیدند، و در نیمه شب برای فرار از کشور اقدام کردند.
آنکه بیرون شد ز شهر از بیم در هامون و کوهیا چو ببژن رفت در چه یا چو اژدرها به غار
هوش مصنوعی: کسی که از ترس و خطر از شهر بیرون رفت، مانند شخصی که به دشت یا کوه میرود، یا مانند یک اژدر که به غار پناه میبرد.
آن یکی در آب دریا رفت همچون لاک پشتوین دگر در ریگ صحرا خفت همچون سوسمار
هوش مصنوعی: یکی مانند لاکپشت به دریا رفت و در عمق آبها غوطهور شد، در حالی که دیگری مانند سوسمار در شن و ماسه بیابان خوابیده است.
وانکه اندر شهر پنهان بود کردندش اسیریا بهدارالملکریشد یا همانساعت بهدار
هوش مصنوعی: کسی که در شهر به صورت پنهانی زندگی کرده بود، یا به اسارت گرفته شد و یا به دارهالمُلک ری منتقل شد، و یا در همان لحظه اعدام گردید.
در همه شیراز اکنون شور و غوغا هیچ نیستجز خروش عندلیب و بانگ کبک و صوت سار
هوش مصنوعی: هماکنون در تمامی شیراز هیچگونه هیاهو و شلوغی وجود ندارد، جز صدای دلنواز بلبل و نغمهٔ کبک و آواز سار.
کس نگرید جز صراحی کس ننالد غیر چنگکس نجوشد جز خم میکس نموید غیر تار
هوش مصنوعی: هیچکس جز زجاجی (صراحی) نمیگرید و هیچکس جز چنگ (ساز) ناله نمیکند. هیچ چیزی جز خم شراب جوش نمیزند و هیچچیز جز تار (ساز) ظهور نمیکند.
شبروی گر هست ما هست آن هم اندر آسمانسرکشیگرهست سروست آنهماندر جویبار
هوش مصنوعی: اگر در شب کسی به زیبایی میدرخشد، او نیز در آسمان مثل ستارهای سرکش و درخشان است. درخت سرو هم در جویبار به زیبایی خود را نشان میدهد.
گر کسی خنجر کشد بید است آنهم در چمنورتنی طغیانکند سیلست آن هم در بهار
هوش مصنوعی: اگر کسی خنجر بکشد، بید در چمن میشود یا همان طغیان کردن سیل در بهار.
کس ندارد عزم غوغا جز به مستی چشم دوستکس نتابد سر ز فرمان جز به شوخی زلف یار
هوش مصنوعی: هیچکس جز به خاطر جذابیت چشمان محبوبش، شجاعت لازم برای ایجاد شگفتی و هیجان را ندارد. همچنین، هیچکس به جز به خاطر شوخی و بازیگوشی موهای یار، از اطاعت سر باز نمیزند.
تا سه شب بازار و دکانها سراسر باز بودجز دکان میفروش آن هم ز خوف کردگار
هوش مصنوعی: برای سه شب پیدرپی، بازار و فروشگاهها به طور کامل باز بودند، به جز دکان میفروش که به خاطر ترس از خدا بسته بود.
بارهٔ شیراز را نیز آنچنان محکم نمودکز قضاگوییکشیدستندگرد او حصار
هوش مصنوعی: بارگاه شیراز را به قدری محکم و استوار ساخت که به خاطر بدی سرنوشت، دور آن حصاری کشیده شد.
بارهٔ ویران که از هر رخنهٔ دیوار اوهمچو تار از حلقهٔ سوزن برون لرفتی سوار
هوش مصنوعی: ویرانگری که از هر شکاف دیوار مانند تارهای نازکی که از حلقه سوزنی بیرون آمدهاند، به بیرون نشت کرده و به سمت دیگر رفته است.
آنچنان معمور و محکم کرد کز دروازهاشباد بیرخصت به صحرا برد نتواند غبار
هوش مصنوعی: آنقدر مستحکم و محکم ساخته شده است که حتی باد هم بدون اجازه نتواند غبار را به بیرون از دروازهاش ببرد.
باغهایی را که در گلزرشان از بیگلیدر دو صد فصل بهاران کس ندیدی یک هزار
هوش مصنوعی: باغهایی وجود دارند که در گلزارشان بهخاطر کمبود گل، حتی در دو صد فصل بهار، هیچکس دیده نشده است.
شد چنان آباد از سعیش که گویی کرده چرخبر سر هر شاخ گل صد خوشهٔ پروین نثار
هوش مصنوعی: با تلاش و کوشش او، بهگونهای آباد و سرشار از برکت شده که گویی آسمان بر سر هر شاخه گل، صد خوشه از ستاره پروین نثار کرده است.
خلق از طغعان فتادسنند لیک از سعی اوسیلهای آب طغیان کردهاند از هرکنار
هوش مصنوعی: مردم به خاطر طغیانی که به وجود آمده دچار مشکل و نابسامانی شدهاند، اما تلاش او باعث شده که سیلابهای آب از هر سو به راه بیفتند.
ببنکه انهار و قنات و جری از هربریکندهمچو پرویزن مشبک گشته خاک آن دیار
هوش مصنوعی: ببین که چطور نهرها و قناتها از هر طرف جاری میشوند، مانند پرویز که در زمین آن سرزمین نقش و نگارهایی زیبا بهوجود آورده است.
بسکه هردم چشمهٔ آبی بجوشد از زمینآب پنداری به جای سبزه روید از قفار
هوش مصنوعی: چنانچه هر لحظه چشمهای از زمین جوش میزند، گویی به جای اینکه سبزهها از خاک رویش کنند، تنها آب به چشم میآید.
اللهالله حاکمست این یاسحاب رحمتستکاب میبارد هم ازکوه و دشت و مرغزار
هوش مصنوعی: خداوند بر همه چیز حاکم است و رحمت او مانند باران از کوهها، دشتها و مراتع فرو میریزد.
سوی ما حاکم فرستادی و یا بحر محیطبهر ما ناظم روان کردی و یا ابر بهار
هوش مصنوعی: تو برای ما حاکمی فرستادهای و یا مانند دریا، نظمی برای ما فراهم کردهای و یا همچون ابرهای بهاری.
از وجود او نه تنها کارها رونق گرفتکآبها را نیز آب دیگر آمد روی کار
هوش مصنوعی: وجود او باعث شد که نهتنها کارها رونق پیدا کند، بلکه برکت و طراوت جدیدی نیز به آبها افزوده شد.
زینهمه طوفان آبی کز زمین جوشیده استخلق را باید به کشتی رفتن اندر رهگذار
هوش مصنوعی: از میان این همه طوفان آبی که از زمین برمیخیزد، مردم باید در مسیری که در پیش رو دارند، به قایقسواری بپردازند.
گر ز سعی او بدینسان آبها افزون شدینهرها از شهرها خیزد چو امواج از بحار
هوش مصنوعی: اگر تلاش او به این شکل ادامه پیدا کند، آبها به قدری زیاد خواهند شد که نهرها از شهرها بیرون خواهند زد، همانطور که امواج از دریاها برخاست میکنند.
دی به صاحب اختیار از فرط حیرانی کسیگفتکای بخت بلندت را هنرمندی شعار
هوش مصنوعی: در یک روز، شخصی به کسی که در مقام و موقعیت بالایی بود، گفت: «تو به دلیل خوش شانسی و بخت خوبت، به گونهای آموزش دیدهای که به عنوان هنرمند شناخته میشوی.»
چشمبندیکردهیی مانا جهانی را به سحرورنه در ماهی دو نتوانکرد چندینکار و بار
هوش مصنوعی: کسی که با چشمانش دنیای دیگری را به تماشا درمیآورد، مانند جادوگر است. اگرچه در زندگی واقعی نمیتوان در یک ماه به همهی کارها رسید.
فتنه بنشاندی ز فرش و باره را بردی به عرشدوست را کردی شکور و خصم را کردی شکار
هوش مصنوعی: تو فتنه و آشوب را بر روی زمین فرود آوردی و از جایگاه خود به عرش بالا رفتی. دوستت را شکرگزار کردی و دشمن را به دام انداختی.
نهرهاکردی روان هریک به ژرفی زنده رودباغها آراستی هریک به خوبی قندهار
هوش مصنوعی: تو نهرها را جاری کردی، هر کدام به عمق زنده رود، و باغها را با زیباییهای قندهار زینت دادی.
صدهزار افزون نهال تازهکشتی وین عجبکان همه بالید و خرم گشت و برگ آورد و بار
هوش مصنوعی: تو صدها هزار نهال تازه کاشتی و این شگفتی است که همه آنها رشد کرده، سرسبز شده و برگ و میوه آوردند.
گفتش ای نادان تو از راز نهانی غافلیسم و زر را صیرفی داندکه چون گیرد عیار
هوش مصنوعی: ای نادان، تو از رازهای پنهان بیخبری. کسی که در کار طلا و نقره مهارت دارد، میداند که چه زمانی باید آنها را به کار گیرد و از آنها سود ببرد.
عجزمن چوندیدحاجیخواستکز اعجازخویشدر وجود من نماید قدرت خویش آشکار
هوش مصنوعی: وقتی حاجی متوجه ناتوانی من شد، تصمیم گرفت تا نشان دهد که چقدر میتواند در وجود من قدرت خود را آشکار کند.
من اثر هستم موثر اوست زین غفلت مکنمن سبب هستم مسبب اوست زین حیرت مدار
هوش مصنوعی: من تنها یک نشانهام و اوست که تاثیر میگذارد؛ از این غفلت نکن. من وسیلهای هستم و اوست که نتیجه را رقم میزند؛ از این حیرت دوری کن.
مینبینی آب و گویی از چه گردد آسیامی نبینی باد و گویی از چه جنبد شاخسار
هوش مصنوعی: آب را نمیبینی، اما فکر میکنی که چه چیزی باعث چرخیدن آسیاب میشود. باد را نمیبینی، اما گویی نمیدانی که چه چیزی شاخهها را به حرکت درمیآورد.
سخت حیرانی ز صورتهای گوناگون که چیستچون نیی آگه ز کلک قدرت صورت نگار
هوش مصنوعی: در میان شکلها و چهرههای متفاوت دچار سردرگمی شدهام. مانند نی که از هنر و قدرت خالق خود آگاه است.
احمد مرسلکه آنی رفت و بازآمد ز عرشمی نبود الا ز یمن قدرت پروردگار
هوش مصنوعی: احمد رسولی است که برای لحظاتی رفت و دوباره بازگشت، و در این حال، هیچ چیزی از عرش وجود نداشت جز به دلیل قدرت خداوند.
مرحبا بردست حیدرگو که او مرحب کش استورنه از خود اینهمه جوهر ندارد ذوالفقار
هوش مصنوعی: درود بر دستان حیدر که او کسی است که مرحب را میکشد. وگرنه خود ذوالفقار این همه ارزش و توانایی را ندارد.
باری اندر فارس اکنون یک پریشان حال نیستغیر من کاشفتهام چون زلف ترکان تتار
هوش مصنوعی: در حال حاضر در فارس هیچ کس به جز من در شرایط آشفته نیست. من همچنان ماندهام و از زلفهای پیچیده و جذاب ترکها آگاهی دارم.
اسم و رسم من به دستورالعمل امسال نیستوین عمل اصلاً نبد دستور در پیرار و پار
هوش مصنوعی: نام و نشانی که من دارم مربوط به امسال نیست و این کار هیچ ارتباطی به روشهای قدیمی و سنتی ندارد.
نهبهشه یاغیشدم نهبر خدا طاغی شدمنه ز اوباش صغارم نه ز الواط کبار
هوش مصنوعی: من نه به سلطنت یاغیگری کردهام و نه بر درگاه خدا سرکشی کردهام، نه از جوانان بیفرهنگ هستم و نه از افراد بدنام بزرگ.
نهرحیمرنگرز هستمکه بر ارک وکیلهر شبی شمخال اندازم ز بالای منار
هوش مصنوعی: من رنگرز رحیم هستم که هر شب از بالای منار به وکیل ارک شمخال میزنم.
نه علی یک دستیمکز بهر یک پیمانه میبرکشم خنجر یهودان را نمایم تار و مار
هوش مصنوعی: من تنها یک دست هستم که برای به دست آوردن یک پیمانه، به مقابله با دشمنان یهودی میپردازم و آنها را نابود میکنم.
نه فریدون خان نادانمکه از نابخردیخویش را در کار و بار فارس دانم پیشکار
هوش مصنوعی: من نه مانند فریدون خان نادان هستم که از نادانی خود را در کار و بار فارس پیشکار بدانم.
هم نیم احمد که لاچین را فرستم حکم قتلروز روشن خنجر آجینش کنم خورشیدوار
هوش مصنوعی: من همانی هستم که در روز روشن، حکم قتل لاچین را به او میدهم و مثل خورشید، بر او با خنجر ضربه میزنم.
کیستم آخر گدایی بینوایی بیکسیشیوهٔ من شاعری شغلم مدیح شهریار
هوش مصنوعی: من که هستم؟ در اصل، گدای بیکسی هستم. شیوهٔ من این است که شاعرانه زندگی کنم و شغلم مدح و ستایش شهریار است.
گر کسی گوید که قاآنی شب و روزست مستراست گوید نیستم یک دم ز مهرت هوشیار
هوش مصنوعی: اگر کسی بگوید که قاآنی همیشه در حال مستی است، واقعاً درست میگوید چون من حتی یک لحظه هم از عشق تو هوشیار نیستم.
ورگناهم اینکه بر خوبان عالم مایلمراستست اخلاق خوبت را به جانم خواستار
هوش مصنوعی: دوست دارم که به خوبیهای دنیای اطرافم توجه کنم و از فضایل اخلاقیات به شدت قلباً بهرهمند شوم.
ور خطایم اینکه می کوشیدم به عیب و عار تونبستم منکر که مدح من ترا عیبست و عار
هوش مصنوعی: اگر اشتباهی کردهام، به این دلیل است که سعی نکردم عیب و عار تو را پنهان کنم. به وضوح میگویم که ستایش من از تو، خود عیب و ننگی برای توست.
میدهم هر دم دل راد ترا نسبت به ابرگرچه میدانم که آن روح لطیفست این بخار
هوش مصنوعی: من هر لحظه دل شاد تو را به ابر میدهم، هر چند که میدانم آن روح لطیف در واقع بخار است.
نور رایت را به نور مه برابر مینهمگرچه میبینم که آن اصلست و این یک مستعار
هوش مصنوعی: به نور پرچم تو را با نور ماه مقایسه میکنم، هرچند میدانم که نور ماه حقیقت دارد و این نور فقط یک شبیهسازی است.
در بزرگی با جهان جاه ترا همسر کنمگرچه مییابم که آن فانیست این یک پایدار
هوش مصنوعی: اگر بخواهم تو را با بزرگی و مقام جهان پیوند بزنم، هرچند میدانم که آن مقام زائل و ناپایداری است، اما در عوض یک چیز پایدار وجود دارد.
زین قبل بیحد خطا دارم که نتوانم شمردور شمارم شرمساریها برم روز شمار
هوش مصنوعی: از قبل بیپایان اشتباهات دارم که شمارش آنها برایم ممکن نیست و اگر بخواهم آنها را بشمارم، شرمندگیام بیشتر خواهد شد.
گر قصور مدحت از مایهٔ شرمندگیستاندرین معنی جهانی هست چون من شرمسار
هوش مصنوعی: اگر در ستایش کردن من کوتاهی وجود داشته باشد، نباید نگران بود؛ چون در این دنیا افرادی مانند من زیادی هستند که شرمندهاند.
قصه کوته پایهٔ خود بین نه استعداد منزانکه من در مرتبت جویم تو بحر بیکنار
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که داستان کوتاه و سطحی افراد به دلیل محدودیتهای دیدگاهشان است و نه به خاطر قابلیتهای من. زیرا من در مقام و جایگاهی قرار دارم که به دنبال وسعت و عمق (مانند دریا) هستم و نمیخواهم به تنگنظری بسنده کنم.
خلعت و انعام و مرسومم بیفزا زانچه بودتا به عمر و دولت و بختت فزاید کردگار
هوش مصنوعی: پوشاک و هدایا و رسم و رسومات را بر من بیفزا، چرا که این کار باعث افزایش عمر، توانگری و بخت تو خواهد شد، ای خدای بزرگ.
آن مکن با من که درخورد من و قدر منستآن بفرما کز تو زیبد وز تو ماند یادگار
هوش مصنوعی: آنچه را نباید با من انجام دهی، زیرا شایسته من نیست. بهتر است بگویی که از تو مناسب است و یادگار تو در دل بماند.
گر وجودت قادرست اما ز جودت نادرستقطع مسورم من ای جودت جهان را مستجار
هوش مصنوعی: اگر وجود تو قوی و نیرومند است اما بخشش و generosity تو درست و متناسب نیست، من از تو جدا میشوم، ای بخشش، زیرا جهان به تو پناه آورده است.
حکمکن کز لوی ئیلم حکم اجرا در رسدتا بر آرم چون نهنگ از جان بدخواهت دمار
هوش مصنوعی: با فرمان آنگاه که به من رسد، حکم را اجرا میکنم تا همچون نهنگ، دشمنان تو را به نابودی بکشانم.
یک دعا بیشت نگویم واندعا اینست و بسکت بهر کامی که خواهی بخت سازد کامگار
هوش مصنوعی: فقط یک دعا دارم و آن این است که برای دستیابی به هر چیزی که میخواهی، خوشبختی به تو سراغ بیاید و به تو موفقیت ببخشد.