قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۲ - در ستایش مرحوم محمدشاه غازی گوید
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و احوال شخصی میپردازد که در غم و اندوه عشق گرفتار است. شاعر از عشق و مشکلاتی که عاشق در زندگیاش تجربه میکند به زیبایی سخن میگوید. این عاشق به بادهخواری، رندی و دلدادگی معروف است و با این حال، در دل غمی عمیق و درد وجود دارد. هرجا که عشق و شادمانی میبیند، او به خاطر آلامش نمیتواند شاد باشد و دایماً درگیر افکار و احساسات متناقض است.
شاعر از زاویهای عجیب اشاره میکند که با وجود تمام این رنجها و معصیتها، عاشق هنوز امیدی برای نجات از وضعش دارد. به نوعی عشق و درد او را به جنون میکشاند، در حالی که امید و عشق به محبوبش همچنان در دلش زنده است. در نهایت، مباحثی در مورد قدرت و شرافت یک پادشاه نیز مطرح میشود که به عنوان نماد نیکی و عدالت در دنیا نمایش داده میشود. این شاعر در تلاش است تا بگوید که عشق و درد هر دو بخشی از زندگی هستند و سختیها نمیتوانند انسان را از احساساتش جدا کنند.
کس مبادا چو من دلی زارشکه بود باژگونه هنجارش
هوش مصنوعی: کسی مانند من نباشد که دلش بسیار آزرده است و در حالتی غیرمعمول قرار دارد.
از ره و رسم مردمی به کناربه سفه رأی اهرمنوارش
هوش مصنوعی: از طریق رفتار و رسم انسانی، از طریق نظر و عقاید نادرست و بد، دوری کن.
باده پیما و رند و امردبازبیدلی پیشه، عاشقی کارش
هوش مصنوعی: شرابنوشی، ناز و فریب، و عاشقی به سبک بیدل، شیوهای است که او در آن مهارت دارد.
هرکجا عشرتی به طبع رَمانهرکجا محنتی پرستارش
هوش مصنوعی: در هر جایی که لذتی وجود دارد، در کنارش هم دشواری و رنجی برای نگهداری آن وجود دارد.
رنج نخلیست جان او برگشدرد پودیست جسم او تارش
رنج [چون] نخلی است که جان او برگش و درد [چون] پودی است که جسم او تارِ آن.
روز تیره چو موی جانانشبخت خیره چو خوی دلدارش
روز تیزهاش چون موی جانان است و بخت بدش چون خوی دلدار.
سال و مه یار درد و اندوهشروز و شب جفت رنج و تیمارش
هوش مصنوعی: او در تمام سال و ماه، دوستش را در غم و اندوه میبیند و روزها و شبها را در حال مواجهه با رنج و ناراحتی سپری میکند.
دایم از حاصل نظربازیدر جنونست گرم بازارش
هوش مصنوعی: همواره در حال بازی با زیباییها و جاذبهها هستم و شوق و هیجان این تماشا همیشه در وجودم هست.
از هوس سر به سر چو بوتیمارباز بینی سقیم و بیمارش
هوش مصنوعی: زمانی که به اشتیاق و آرزوها دقت کنی، مانند این است که در میان یک وضعیت سخت و بیمارگونه قرار داری، در حالی که نشان از آسیبپذیری و ضعف تو دارد.
کس ندیدهست در تمامی عمرجز تن ریش و ناله زارش
هوش مصنوعی: هیچکس در تمام عمرش، جز شمایل رنجور و نالههای غمانگیز او را ندییده است.
وین عجبتر کزین همه محنتشادمانست و نیست آزارش
هوش مصنوعی: این جای تعجب است که از تمام این سختیها و دردها، او خوشحال است و هیچ آزار و رنجی نمیبیند.
همه را دل به عشرت آرد میلجز دل من که غم بود یارش
هوش مصنوعی: همه افراد به خوشی و لذت تمایل دارند، اما دل من شریک غم و اندوه است.
هردم از خودسری و خودراییپا به دامی بود گرفتارش
هوش مصنوعی: هر لحظه به واسطه جسارت و خودخواهیاش در دام مشکلاتی که خود درست کرده بود، گرفتار میشود.
گه به یاد بتی سمن سیمادیده گریان بود شمنوارش
هوش مصنوعی: گاهی در یاد معشوقی با چهرهای زیبا، چشمانم پر از اشک میشود، همچون کسی که در حال نیایش و دعاست.
گه به فکر مهی سهیل جبینگشته بر رخ سرشک سیّارش
هوش مصنوعی: هر از گاهی به یاد معشوقی که همچون ستارهای زیباست، چهرهام به حالت اندوه و اشکی تر میشود.
زهرهرویی گهی به چاهِ زنخکرده هاروتوَش نگونسارش
هوش مصنوعی: زیباچهرهای گاهی به چاه زل زده و در حالی که هاروت (یکی از نامهای فرشته یا موجودات آسمانی) او را به سمت ناامیدی میکشاند.
گه کمان ابرویی به تیر مژهکرده نخجیر چشم بیمارش
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، ابروی کمان مانندش با تیر مژهاش، شکارچِی میشود که چشم را به دام میاندازد.
الغرض هر دمی به خواهش وقتبنگری حالتی پدیدارش
هوش مصنوعی: هر وقت به او نگاه کنی، حالتی جدید و متفاوت از او را میبینی.
هرکجا شاهدیست شیرینکارباشد از جان و دل خریدارش
هوش مصنوعی: هر کجا که زیبایی و جذابیت وجود داشته باشد، دل و جان مردم برای خریدن آن آماده است.
کارها دارد او که نتوان گفتتا نبینی به نرمگفتارش
هوش مصنوعی: او کارهایی دارد که نمیتوان دربارهشان صحبت کرد، مگر آنکه خودت با نرمی کلامش آشنا شوی.
زیر هر پیچ او دو صد دغلستچون کنی باز، پیچِ دستارش
هوش مصنوعی: زیر هر کج و پیچ او، دو صد نیرنگ و فریب نهان است؛ وقتی که بخواهی دوباره او را باز کنی، با دستمالش مواجه میشوی.
باده و خمر و کوکنار و حشیشگرم از فعل اوست بازارش
هوش مصنوعی: شراب و مواد مخدر و تریاک و حشیش به خاطر تأثیرات او در حال رونق و جذابیت هستند.
هرکجا نقش دلبری سادهمات یابی چو نقش دیوارش
هوش مصنوعی: هر جا که تصویری از محبوبی بیدریغ و بیپرده ببینی، مثل تصویر بر دیوار خواهد بود.
جمله بر بوی ساغری بادهفرش بینی به کوی خمّارش
او را میبینی که به بوی یک جام باده، در میخانه فرش زمین است!
چون سُرینی درون شلواریدید، کَیْک اوفتد به شلوارش
چون سرینی در شلواری ببیند، کک به تنبانش میافتد (بیتاب میشود)!
حیلهها کرده رنگها ریزدتا بکوبد به ثُقبه مسمارش
ترفندها و نیرنگها به کار میبندد تا میخش را در سوراخ بکوبد!
ننشیند ز پای تا نکندچون فرامرز بر سر دارش
هوش مصنوعی: او تا زمانی که به هدفش نرسیده است، از تلاش و کوشش دست برنمیدارد و مانند فرامرز که در نهایت با شکست مواجه شد، نمیخواهد بیدلیل تسلیم شود.
وینک از بس که معصیت کردهستنیست در دل امید زنهارش
هوش مصنوعی: او بهقدری گناه کرده که دیگر در دلش امیدی به عذرخواهی و بخشش نمیبیند.
میندانم بر او چه خواهد رفتباز پرسد عمل چو دادارش
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بر سر او خواهد آمد، اما او دوباره از عمل و کارش مانند برادرش سؤال خواهد کرد.
هم مگر موجب نجات شوداز گنه، مدحت جهاندارش
هوش مصنوعی: شاید ستایش کردن او باعث رهایی از گناه شود.
شاه گیتی ستان محمد شهکاسمان بوسه زد به دربارش
هوش مصنوعی: محمد، شاه گیتی، به آسمانها بوسه زد و به دربارش احترام گذاشت.
شاه غازی که چون ماثر دینتا قیامت بماند آثارش
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک پادشاه شجاع و بزرگ میپردازد که کارهای او در راه دین به قدری پراهمیت است که تا قیامت باقی میماند و یادش در تاریخ ماندگار خواهد بود.
رسم امنیت از میان برخاستهرکجا خنجر شرر بارش
هوش مصنوعی: امنیت در همه جا از بین رفته و هر جا که خنجری به پرتاب میشود، خطر و نابودگری وجود دارد.
همچنان بیمکاره است و فِتنهرکجا خُلق خُلد اطوارش
هوش مصنوعی: در هر جایی که انسانها وجود دارند، آنجا همواره با چالشها و مشکلاتی روبهرو میشود، و انگار آن مشکلات هیچگاه پایان نمییابند.
دودی از مطبخ عطای ویستاینکه گویند چرخ دوّارش
هوش مصنوعی: بوی دود از آشپزخانه به مشام میرسد و این نشان میدهد که کار دنیا به خوبی پیش نمیرود.
تیغ او دوزخیست تفتیدهپی تعذیب جان اشرارش
هوش مصنوعی: تیغ او همچون آتش جهنمی است که به هدف عذاب و شکنجه جان زشتهایش آماده شده است.
تا جهانست شاه شاه جهانباد تایید آسمان یارش
هوش مصنوعی: تا زمانی که جهان وجود دارد، شاه، پادشاه پادشاهان خواهد بود و آسمان نیز حامی و پشتیبان اوست.