قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۲ - و له فی المدیحه
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و تمجید از ویژگیهای ارزشمند یک شخصیت برجسته پرداخته است. شاعر در قالب گفتگو با یک پیامآور، از روشنایی عقل و زیباییهای انسانی صحبت میکند و از چالشهای زندگی خود میگوید. با اشاره به نیکویی و قدرت شخصیت مورد نظر، او را همچون ستارهای درخشان توصیف میکند که در برابر مشکلات و خصمها ایستادگی کرده و شایستگیهایش را نشان میدهد. متن همچنین به قدرت شجاعت و دلاوری این شخصیت اشاره دارد و بر اهمیت وفاداری و ایثار در زندگی تأکید میکند. این اثر، بر زیباییهای انسانی و شخصیتهای بزرگ تأکید دارد و به ستایش از قهرمانان و نیکان میپردازد.
دوش مرا تافت نور عقل به روزنگفتمش ای از تو جان تاری روشن
هوش مصنوعی: شب گذشته نوری از عقل به من تابید و به آن گفتم: ای روشنیبخش جان من، تو چقدر درخشان و واضحی.
ایدک الله ای سروش سبکروحکز توگرانجان من همارهٔ ریمن
هوش مصنوعی: ای فرشتهٔ سبکروح که از سوی تو، جان سنگین من همیشه راحت میشود.
وفقک الله ای کلیم گرانقدرکز تو سبکسر مدام جادوی جوزن
هوش مصنوعی: خداوند تو را موفق کند، ای موسی بزرگوار، که همواره جادوگران جوزن در برابر تو ناتوان و سبکتر از همیشه هستند.
تا چه شد آیا که بی انارهٔ ناریطور سرایم شد از تو وادی ایمن
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که بدون اینکه نخی از آتش در دست داشته باشم، به طور جادویی بتوانم از تو به سرزمین امنی برسم؟
برخی راهت چه آورم بجز از جانیا نه فدایی چه سازمت بجز از تن
هوش مصنوعی: برخی از دوستداران چه چیزی میتوانند برای تو بیاورند جز عشق و جانشان؟ و فدای تو شدن چه معنایی دارد جز از دست دادن جسم و جان خود؟
گفت خوشامد مگو که ناخوشم آمدمدح حَسَنشه سرای کز همه احسن
هوش مصنوعی: نپرس که خوشامد بگو، چون از شنیدن آن خوشحال نیستم. توصیف زیبایی او را بگو که از همه زیباتر است.
گفتمش آوخ دو هفته بیش که گشتهستمادر طبعم ز کید چرخ سترون
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای وای! تنها دو هفته است که مادر طبیعت من دچار تغییرات شده و نازا شده است.
رای رزینم که رشک فکرت اهرونتارتر آمد ز روی تیرهٔ اهرن
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فکر و اندیشهی من به قدری زیبا و با ارزش است که باعث حسادت دیگران میشود. این احساس حسرت و نگاه ناخوشایند آنها نسبت به من به خاطر زیبایی و درخشانی اندیشهام است.
من به سخن اندرون که تازه جوانیآمد و لختی سرم گرفت به دامن
هوش مصنوعی: به تازگی جوانی به سخن درآمد و لحظهای با خودم مشغول شدم.
سرو خرامی به جلوه آفت طوبیلالهعذاری به چهره غارت گلشن
هوش مصنوعی: سرو زیبایی به ناز و جذابیت در کنار درخت طوبی ایستاده و لالهعذاری با چهرهای دلفریب، گلهای باغ را به چنگ آورده است.
فتنهٔ جان از چه از دو نرگس فتانرهزن دل از چه از دو طرهٔ رهزن
هوش مصنوعی: عشق و جذابیت این دو چشم زیبا چه دلی را به درد میآورد و این دو موهای فریبنده چه بلایی بر سر دلها میآورد.
لوح جمالش به نقش لطف منقشصفحهٔ خدش به خط حسن معنون
هوش مصنوعی: زیبایی او مانند یک تابلو است که با مهربانی و لطف تزیین شده و آثارش به صورت زیبایی در حال نگارش است.
گفتا قاآنیا سرا چه سرودیگفتمش ای نطق در ثنای تو الکن
هوش مصنوعی: گفت: ای سرایندگان، چه موسیقیای در اینجا وجود دارد؟ به او گفتم: زبانم در ستایش تو ناتوان است.
عاجزم از مدح شاه و مینتوانمکش بستایم همی به مهماامکن
هوش مصنوعی: من از ستایش پادشاه ناتوانم و نمیتوانم در وصف می هم چیزی بگویم، پس بهتر است در این مهمانی سکوت کنم.
گرچه زبانم بسی دراز ولیکنمنطقم از نطق عاری است چو سوسن
هوش مصنوعی: اگرچه سخنانم بسیار زیاد است، اما منطقی در آنها وجود ندارد، مانند گل سوسن که زیباییاش در سکوت است.
گفت منش میستایم از درِ یاریرو که تو مردی سفیه هستی و کودن
هوش مصنوعی: من شخصیت تو را تحسین میکنم، اما ای دوست، تو انسانی احمق و نادان هستی.
پس درِ درج دهان گشود و بیان کردمطلع خورشید ساری از دل روشن
هوش مصنوعی: او در آغاز صحبت کرد و بیان کرد که نور خورشید از دل روشنی میتابد.
کهای دل و دستت فنای قلزم و معدنای سر کان را به باد داده ز ایمن
هوش مصنوعی: ای دل و دست تو در مسیری گم شدهاند که به عمق دریا و معادن رفتهاند و مگر میشود که این سرزمین پر از خطر را به باد بدهی و از آن بیخطر بگذر!
از تو یکی جود و صد نوال ز دریااز تو یکی بذل و صد عطیه ز مخزن
هوش مصنوعی: از تو یک نوع سخاوت و بخشش مانند دریایی است، و از تو یک نوع نیکوکاری و هدیه به اندازهای بیشمار و ارزشمند است که از گنجینهای غنی برمیخیزد.
آتش جان فنا ز آب جهانسوزصرصر خاک بلا ز عدل مبرهن
هوش مصنوعی: آتش جان فانی از آب دریا به شدت میسوزد، و گزندهای سخت زندگی از عدل و انصاف روشن میشود.
چرخ مُکوکب گرت به درع نشایدشایدت از بهر درع کیسهٔ ارزن
هوش مصنوعی: اگر ستارهی چرخندهی دنیا به تو خوش نیاید، شاید به خاطر آن باشد که کیسهات خالی و پر از ارزن است.
نعرهٔ کوست به گوش نغمهٔ ارغونصیحهٔ سنجت به رزم نالهٔ ارغن
هوش مصنوعی: آوای زنگ نالهٔ طبل و صدای ساز به شدت در هم میآمیزند و هر کدام به نوعی در دل جنگ و نبرد طنینانداز میشوند. صدای نعره و فریاد در کنار نغمهٔ موسیقی، نشاندهندهٔ شور و هیجان مبارزه است.
بالشت از برز نی به بالش اورنگنازشت از گرز نی به مسند و گرزن
هوش مصنوعی: بالشت از نی ساخته شده است و من به آن تکیه میزنم، اما تو از جنس نرم و لطیفی به نام اورنگ آرامش میجویی. بر خلاف من که بر صندلی سختی نشستهام، تو در راحتی و نرمی قرار داری.
چون ببری شصت بر به تیر سبکروحچون بزنی دس بر بهگرزگرن تن
هوش مصنوعی: وقتی که تو با تیر خودت به سرعت و دقت حمله میکنی، به مانند یک ببر میشوی و وقتی به دشمن ضربه میزنی، آنقدر قوی هستی که به او آسیب میزنی.
روح تهمتن کند سپاس برادرجان فرود آورد ستایش بیژن
هوش مصنوعی: برادر جان، روح تهمتن (رستم) به فرود (فرزندش) سپاس و تحسین میکند و به بیژن (شخصیتی دیگر) نیز ستایش میگوید.
تیغ تو را گر نهنگ خوانم شایدکش بودی بحر دست راد تو مسکن
هوش مصنوعی: اگر تیزبینی تو را مانند نهنگ بخوانم، شاید بتوانی در عمق دریا به راحتی شنا کنی، همانطور که دست راستت کارش را به خوبی انجام میدهد.
خاصه کزان روی بر به صورت داسستتا کند از کشتهٔ روانها خرمن
هوش مصنوعی: ویژه کسانی که سر و صورتشان به شکل داس درآمده، تا از جانهای پرشور، خرمن حوادث را درو کنند.
تازهجوان در سخنکه چرخکهنسالآمد و با من سرود کای گل گلشن
هوش مصنوعی: یک جوان تازهکار در گفتگو با من گفت که زمان قدیم هم به یاد من میآورد و مانند گلی در باغ، با من همنوا شد.
نغز نیایش ز من نیوش ازیراکاز همه من برترم به ویژه درین فن
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شایستگی و هنر من در نیایش و دعا از دیگران بالاتر است. به خصوص در این زمینه خاص، من بهترین هستم و از همه برترم.
کرد سپس مطلعی ادا که ز رشکشمطلع خورشید تیره گشت چو گلخن
هوش مصنوعی: سپس او شعری را بیان کرد که به خاطر حسادتش، نور خورشید به تاریکی گرایید، مانند گلخانهای که در سایه قرار میگیرد.
کای دلگور اژدها و خصم تو بهمنمجلس تو چاه و بدسگال تو بیژن
هوش مصنوعی: آه دلدردهات، مانند اژدهایی کینهتوز است و دشمن تو، مانند بهمن، در حال برایت مشکلساز میشود. در جمع و مجالست تو، جایی تار و درخشان، مثل چاه، وجود دارد و شخصی با نیتهای بد، مانند بیژن، در کنار توست.
تیغ تو و جان دشمن آتش و خاشاکتیر تو و چشم خصم رشته و سوزن
هوش مصنوعی: تیغ تو همچون آتش و خاشاک است که میتواند جان دشمن را بسوزاند، و تیر تو در چشم خصم همچون رشتهای نازک و سوزن است که میتواند به راحتی او راهدف قرار دهد.
رایحهٔ مشک چین و خلق تو حاشابعر بعیر ازکجا و غیرت لادن
هوش مصنوعی: عطر مشک از کجا و صفای چهرهٔ تو از کجا، و غیرت لادن هم در چه حال است!
روز وغا کز خروش شندف و ژوبینخیزد از هر کرانه شورش و شیون
هوش مصنوعی: در روز نبرد، از صدای شمشیر و نیزه، از هر سوی، شور و هیاهو به گوش میرسد.
برق بگیری بهکفکه وهوه صارمبادکشی زیر ران که هیهی توسن
هوش مصنوعی: اگر نور برقزنی به دستت بیاید، شعف و حیرت را نشان میدهد. بادی قوی، چون بادکش، زیر زین میوزد و تو را به وجد میآورد.
آن چو نهنگی که بحر دستش ماواوین چه سپهری که سطح خاکش مأمن
هوش مصنوعی: آن مانند نهنگی است که در دریا آرام میگیرد و این چه آسمانی است که زمین را محل امن خود قرار داده است.
مرگ ز بأست خزد به مخزن قارونخصم ز بیمت چمد به دخمهٔ قارن
هوش مصنوعی: مرگ از درخواست و تملک برخوردار نیست، او مانند خزانهٔ قارون خود را پنهان کرده و دشمنی که با بروز ترس و اضطراب همراه است، به دنیای پنهان و تاریک میرود.
چرخ نیایشکنان که رو سوی من کردبخت ملک خیره به ابروی پر آژن
هوش مصنوعی: زمانی که چرخ زمان به سوی من حرکت کرد، بخت و اقبال، مانند ملکی که حیران شده باشد، به ابروی خوشم ظاهر شد.
کاین چه ستایش که میکند فلکم هانوین چه ثنا کم نمود کودک برزن
هوش مصنوعی: این ستایشی که آسمان از ما میکند، چه چیزی است و این تحسینی که کودک در خیابان از ما میکند، چه اندازه کم است.
صفحه وکلکی بگیر درکف و بنگارهرچه سرایم به مدح شاه جهان من
هوش مصنوعی: صفحهای بردار و در دست بگیر و هرچه دربارهی ستایش و شگفتیهای پادشاه عالم مینویسم، بر روی آن بنویس.
صفحهگرفتم به دست و خامئکی نغزگوش و دلم سوی او و دیده به دامن
هوش مصنوعی: صفحهای در دستم گرفتم و گوشم به صدای زیبا و دلنشینش آرامش یافته است و چشمانم به دامنش خیره شده است.
بخت ملک مطلعی سرودکه صد قرنمی نتوانم به صد زبانش ستودن
هوش مصنوعی: خوشبختی و زیباییهای زندگی مثل یک سرودی هستند که نمیتوان به سادگی و به اندازه کافی از آنها تعریف و تمجید کرد، حتی اگر سالها دربارهشان صحبت کنیم.
کایخرد و نیروی تو زال و تهمتنپیکر و رایت سفندیار و پشوتن
هوش مصنوعی: ای خرد و نیروی تو، مانند زال و تهمتن است، و پرچم تو همانند پرچم سفندیار و پشوتن میباشد.
ای تن تنین تنان به تیغ تو صد چاکوی سر گردنکشان به دار تو آون
هوش مصنوعی: ای تن تو مانند تنین (موجودی افسانهای) است که به خاطر تیغ تو، بدنش صد زخم دارد و سر گردنکشان (سرنوشتسازان) به دار (دار زدن) تو آویخته است.
جان که نه قربان توست ننگ به پیکرسر که نه در راه تست بار به گردن
هوش مصنوعی: اگر جان من به تو قربانی شود، به این جسم بیارزش که در راه تو نیست، هرگز ننگ نمیبرم.
شیر به چرم پلنگ یا تو به خفتانکوه به دریای نیل یا تو به جوشن
هوش مصنوعی: شیر به پوست پلنگ یا تو به زره کوه مثل دریای نیل یا تو به زره دیگر.
تیغ تو در رزم یا که برق به نیساندست تو در بزم یا که ابر به بهمن
هوش مصنوعی: تیغ تو در میدان جنگ مانند برقی در روز نیسان درخشنده است و دستانت در مجالس شادی مثل ابری در بهمن زیبا و دلربا هستند.
تیغ تو نشناختست خار ز خاراتیر تو ناکرده فرق موم ز آهن
هوش مصنوعی: تیغ تو مثل یک خار نمیتواند به قوت و اثر خود برسد و تیر تو قادر نیست فرق بین موم و آهن را تشخیص دهد.
گو کم ریمن زند عدو که به نیرنگچرخ نگردد بهکامهٔ دل دشمن
هوش مصنوعی: هرچند دشمن تلاش کند با نیرنگ و فریب، موفق به آسیب رساندن به خواستههای دل ما نخواهد شد.
باد نبنددکسی ز ریو به چنبرآب نساید کسی ز رنگ به هاون
هوش مصنوعی: چنانچه کسی به رود برود، باد نمیتواند او را به چنبر آب برساند و کسی هم نمیتواند رنگ را در هاون بسازد.
تیغ تو بران ز اصل خود به فسان نیتیرگی شب به خویش نی به سکاهن
هوش مصنوعی: تیغ تو به شدت و تیزی از خودِ واقعیات سرچشمه میگیرد، همانطور که تیرگی شب به ذاتش مربوط میشود و نمیتواند از آن جدا شود.
تا به ستایش روان ز ایزد داورتا به نیایش زبان ز قادر ذوالمن
هوش مصنوعی: برای به ستایش گرفتن روان خود از خدای دادگر و برای نیایش و دعا کردن با زبان خود به سوی خداوند توانا و صاحب قدرت.
باد به روی زمین ز تیغ تو رویاناز چه ز خون عدوی جان تو روین
هوش مصنوعی: باد بر روی زمین از تیغ تو جاری است، پس چرا جان تو از خون دشمنان میجوشد؟