قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۳ - در ستایش امیرالامراء العظام حسین خان نظامالدوله فرماید
هوش مصنوعی: در خواب دیدم که بر قد سروی جوان نشستهام و خورشید از آسمان بر آن سایه افکنده است. در این خواب، با چهرهٔ زیبا و لبهایی همچون خون، محبوبی به نام ماه من وارد میشود. او چهرهاش مانند گلها در بهار شکفته است و من او را در آغوش گرفته و لبانش را میبوسم. در این حال، عقل و درک من تحتتأثیر زیبایی او قرار میگیرد و بوسه بر لبانش هر غم را از بین میبرد.
محبوب من از نظر زیبایی و شگفتی بر هر چیز دیگری برتری دارد و بویی خوش دارد که افکارم را مشغول میکند. در ادامه صحبتها، خبر میآوردند که برای کسی به نام "جم"، خلعتی فرستاده خواهد شد و من آرزو میکنم که این خلعت بر میر عجم، یعنی حسین خان، آید.
شاعر در وصف حسین خان و برتریاش میگوید که او در میدان جنگ از تیر و سنان استفاده میکند و بخت و دولت به دامن اوست. او همیشه مورد توجه الهی قرار دارد و با زیبایی و شرف خود، در دلها جای دارد.
شاعر آرزو میکند که نام و یاد او هرگز از یادها نرود و در تمام آفاق، قدرت و ثروت او پا برجا بماند. در نهایت، شاعر از جاودانگی و ماندگاری این زیبایی و قدرت در جهان میگوید.
دوش اندر خواب دیدم بر قد سروی جوانسایه گستر گشت خورشید از فراز آسمان
هوش مصنوعی: شب گذشته در خواب دیدم که در کنار یک سرو جوان، سایهای گسترده شده و خورشید از بالای آسمان در حال تابش است.
با معبّر صبح چون گفتم بگفت از ملک ریشه فرستد خلعتی از بهر سالار زمان
هوش مصنوعی: صبح که با معبر صحبت کردم، او گفت که پادشاه ری، لباسی به عنوان هدیه برای سالار زمان فرستاده است.
آسمان ملک ریست و آفتابش پادشاهسایه تشریف ملک سرو جوان صدر جهان
هوش مصنوعی: آسمان به خوبی مکان ملک ری است و خورشید به عنوان پادشاه سایه ها در آن حکومت میکند. در اینجا، سرو جوان به عنوان نماد زیبایی و شکوهمندی در صدر دنیا قرار دارد.
ما درین صحبت که ناگه از در آمد ماه منبا لبی همرنگ خون و با تنی همسنگ جان
هوش مصنوعی: در این گفتگو، ناگهان محبوبم وارد شد، با لبهایی به رنگ خون و جسمی که با جانم هماهنگ بود.
گلشن چهرش شکفته فرودین در فرودینسبزهٔ خطش دمیده بوستان در بوستان
هوش مصنوعی: گلزار چهرهاش در بهار گل فشانده و در این فصل سبزهٔ خطش، به مانند باغی سبز و سرزنده، جان گرفته است.
جستم و بگرفتم و تنگش کشیدم در بغلبر شمار چین زلفش بوسه دادم بر دهان
هوش مصنوعی: در جستجوی محبوبم بودم و او را در آغوش گرفتم. با عشق و عشقورزی، به پریشانی زلفش بوسهای زدم و بر لبانش بوسهای نثار کردم.
لاجرم چون چین زلفش بوسهام شد بیشمارآری آری چین زلفش را شمردن کی توان
هوش مصنوعی: بدین ترتیب، وقتی که زلفهای او را میبوسم، شمارش آنها برای من ممکن نیست و بهراستی نمیتوان برای زلفهایش عددی تعیین کرد.
شد ز عکس چهرهٔ او چشم من پر آفتابشد ز بوی طرهٔ او مغز من پر ضیمران
هوش مصنوعی: چشم من از تصویر او پر از نور و تابش شده و مغزم به خاطر عطر و بوی موی او پر از اندیشهها و خیالات زیبا شده است.
در سرای من ز قدش رست گفتی نارونوز دو چشم من ز لعلش ریخت گفتی ناردان
هوش مصنوعی: در خانه من، از قد او میگوید که درخت نارون است و از دو چشمان من، به خاطر رنگ لعلیش میگوید که ناردان است.
زلف او بوییدم و هی عطسه کردم بیشمارلعل او بوسیدم و هی نکته گفتم دلستان
هوش مصنوعی: من بوی موی او را استشمام کردم و به طور مکرر عطسه کردم، و بارها لبهای سرخ او را بوسیدم و از این موضوع نکتههایی را گفتم که دلربا و جذاب بود.
گشت در موی میانش عقل من باریکبینعقل و من مانند مویی هر دو رفتیم از میان
هوش مصنوعی: در میان موهای او، عقل من دارای دقت و باریکی خاصی است. من و عقل مانند مویی از هم جدا شدهایم و هرکدام به راه خود رفتهایم.
بوسه دادن بر دهانش غصه را زایل کندآری آریکردهام این نکته را من امتحان
هوش مصنوعی: اگر بر لبان او بوسه بزنم، غم و اندوه را از بین میبرد. من این حقیقت را تجربه کردهام.
راستی را حیرت آوردم چو دیدم قد اوزانکه بر سرو روان هرگز ندیدم گلستان
هوش مصنوعی: وقتی قد او را دیدم، به شدت شگفتزده شدم، زیرا هرگز در باغی، درخت سرو را با این زیبایی ندیده بودم.
یا ندیدم بردمد از شاخ طوبایی بهشتیا ندیدم بشکفد بر شاخ شمشاد ارغوان
هوش مصنوعی: من هرگز ندیدم که شکوفهای از درخت طوبی بهشت باز شود یا اینکه جوانهای بر شاخه شمشاد ارغوانی شکوفا گردد.
در دندان در دهان او چو در عمان گهرزلف تاری بر رخان او چو بر آتش دخان
هوش مصنوعی: در دهان او، دندانی وجود دارد که مانند مرواریدی در دریا ارزشمند است. زلفهای او همانند دودی است که بر روی آتش میرقصد و بر صورتش زیبایی خاصی میبخشد.
گفت قاآنی ترا گر مژدهیی نیکو دهممژدگانی را چه خواهی داد گفتم نقد جان
هوش مصنوعی: قاآنی گفت: اگر خبری خوش به تو بدهم، در عوض چه پاداشی میخواهی؟ گفتم: جانم را میدهم.
گفت فردا بهر صاحباختیار ملک جمخلعتی فرخنده آید از خدیو کامران
هوش مصنوعی: در فردا لباس شادیبخش و خوشی برای صاحباختیار کشور جم از سوی خدیو کامیاب خواهد رسید.
خلعتی چون زیور انجم بر اندام سپهرخلعتی چون جامهٔ هستی به بالای جهان
هوش مصنوعی: لباسی که به زیبایی ستارهها بر تن آسمان مینشیند، مانند جامهای است که بر بالای جهان وجود دارد.
خلعتی همچون لباس آفرینش بیقصورخلعتی همچون بساط آسمان گوهر نشان
هوش مصنوعی: لباسی که به زیبایی و بینقصی آفرینش را میپوشاند، همچون بساطی است که در آسمان با جواهرات درخشان مزین شده است.
خلعتی در روشنی چون پرتو نور ازلخلعتی از نیکویی چون طلعت حور جنان
هوش مصنوعی: لباسی درخشنده و زیبا مانند پرتوی نور نخستین، و لباسی از نیکی و زیبایی که به مانند چهره حوریان بهشتی است.
شمسهٔ الماس آن چون بنگری گویی همیشمس خود را تعبیه کردست در وی آسمان
هوش مصنوعی: وقتی به الماس نگاه میکنی، انگار خورشید در آن جای گرفته و آسمان را درون خود دارد.
گفتم آن خلعت مبارک باد بر میر عجمبدر دین صدر هدی غیث زمین غوث زمان
هوش مصنوعی: گفتم آن لباس زیبا و خوشیمن بر رهبری از عجم که در دین اسلام سرآمد است، برکت و رحمت باران باشد که برای زمین مانند نجاتدهندهای در زمانهی خود ظاهر میشود.
آسمان رفعت و شوکت حسین خان آنکه هستتیغ او جوهرنشان و دست اوگوهرفشان
هوش مصنوعی: آسمان، بلندی و عظمت حسین خان را به تصویر میکشد؛ او کسی است که تیغش مانند جواهر درخشان است و دستش پر از گوهر و زیبایی است.
آن فلک قدر و ملک صدری که با یکران اوستبخت و دولت همرکاب و فتح و نصرت همعنان
هوش مصنوعی: این آسمان و آن مقام بالا که با او همراه است، سرنوشت و خوشبختی نیز همسفر و همگام با پیروزی و نصرت است.
راستی را دوست دارد آنقدر کاندر وغابا سنانو تیر جنگ آرد نه با تیغ وکمان
هوش مصنوعی: که راستي و صداقت را آنچنان دوست دارد که در میادین جنگ با نیزه و تیر به مبارزه میپردازد، نه با شمشیر و کمان.
فتنهیی گر هست در عهدش منم در شاعریبا دو چشم دوست کان هم هست درخواب گران
هوش مصنوعی: اگر در زمانهاش مشکلاتی وجود داشته باشد، من همان شخصیتی هستم که در دنیای شعر با دو چشمی که به دوست مینگرد، در خواب عمیق به سر میبرم.
جزکتاب نثر منکانرا پریشانست نامدر به عهد او نماندست از پریشانی نشان
هوش مصنوعی: تنها کتاب نثر من، که نامش را در زمان او گم کردهام، شواهدی از آشفتگی و پریشانی به جا نگذاشته است.
رزق و مرگ عالم از تیغ و قدح در دست اوستروز رزم و بزم وین راکردهام بس امتحان
هوش مصنوعی: هزینه زندگی و سرنوشت انسانها در دستان اوست، هم در روزهای جنگ و هم در روزهای شادی. من بارها این موضوع را آزمایش کردهام.
زانکه چون تیغ و قدح بگرفت گاه رزم و بزمآید از اینرزقمردم زاید از آنمرک جان
هوش مصنوعی: زیرا وقتی که شمشیر و جام را به دست میگیرد، در آن زمان است که هم جنگ و هم جشن برپا میشود و از این رزق، زندگی مردمان به وجود میآید و از آن، جان انسان تأمین میشود.
سرورا صدرا بزرگا داورا فرماندهاایکه از آن برتریکاو صافت آید در گمان
هوش مصنوعی: ای بزرگوار و پر مقام، ای حاکم و داور، تویی که از همه برتری داری و در نزد تو حقایق به روشنی نمایان میشود.
تا چه کردستی که هر روزت برافرازد خدایبسی نیاید کت بساید سر به فرق فرقدان
هوش مصنوعی: باسابقه و دستاوردهای تو چه چیزی باعث شده که هر روز خداوند مقام و ارزشت را بالا ببرد؟ هرگز نیاید که تو را به خاطر کسی به سادگی نادیده بگیرند و از تو بگذرد.
خواس یزدان کت کند در صورت و معنی بلندزان به قد سرو روانی وز شرف روح روان
هوش مصنوعی: خواست خداوند این است که در قالب و معنای خود، بلندی و زیبایی را نشان دهد. همانند قد زیبای سرو، روانی و طراوتی از شرافت روح و روان به وجود آورد.
گاه تعریفت نماید شهریار بیقرینگاه تشریفت فرستد خسرو صاحبقران
هوش مصنوعی: گاهی ممکن است که پادشاه بیهمتا تو را ستایش کند و گاهی هم فرستادهای از سوی او به احترام تو پیش بیاید.
آصف عهدت گهی مهر سلیمانی دهدتا شوی زان مهر در ملک سلیمانکامران
هوش مصنوعی: آصف، در پیمانت، گاهی عشق سلیمان را به تو عطا میکند تا بتوانی به خاطر آن عشق در سرزمین سلیمان خوشبخت و کامیاب شوی.
مهر او شد از شرف مَهر عروس بخت تووه چه مهری وه چه مَهری مِهرها در وی نهان
هوش مصنوعی: محبت او از محبت عروس بخت تو بیشتر است. چه محبت عمیق و شگفتانگیزی! در دل او عشقهای بسیاری نهفته است.
تاکه از سیار و ثابت هست در آفاق نامباد در آفاق عمرت ثابت و امرت روان
هوش مصنوعی: تا زمانی که در جهان، حرکت های متنوع و تغییرات وجود دارد، نام تو در طول عمرت ثابت و نامتغیر خواهد ماند.
هم بنالد بدسگالت هم ببالد چاکرتتا بنالد ارغنون و تا ببالد ارغوان
هوش مصنوعی: در این بیت بر این نکته تأکید شده است که همزمان با ناله و اندوه بدسگال، یعنی موجودی که در وضعیتی نامساعد به سر میبرد، باید به شکوه و شادی چاکر نیز اشاره کرد. به عبارتی، در دنیای پر از تناقضات، هم غم و اندوه وجود دارد و هم شادی و خوشحالی، و این وضعیت به مانند ناله و آوازهای مختلفی است که به هم آمیخته میشوند.
جاودان تا جلوهٔ هستی بماند برقراردر جهان چون جلوهٔ هستی بمانی جاودان
هوش مصنوعی: برای اینکه زیبایی و وجود در جهان همچنان پایدار بماند، باید تو نیز مانند آن وجود با دوام و جاودان بمانی.